چشم به راه

النوبة الثالثة - «اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا» الآیة...

بوی یوسف

یوسف گفت ببرید پیراهن من بر یعقوب كه درد یعقوب از دیدن پیرهن خون آلوده گرگ ندریده بود، تا مرهم هم از پیرهن من بود، چون آن پیراهن از مصر بیرون آوردند باد صبا را فرمان دادند كه بوى پیرهن بمشام یعقوب رسان تا پیش از آنك پیك یوسف بشارت برد از پیك حق تعالى بشارت پذیرد و كمال لطف و منّت حق بر خود بشناسد،
این بر ذوق عارفان همان نفحه الهى است كه متوارى وار گرد عالم مى‏گردد بدر سینه‏ هاى مؤمنان و موحدان تا كجا سینه ‏اى صافى بیند و سرى خالى و آنجا منزل كند.
و الیه‏ اشار النبى صلى اللَّه علیه و (آله) سلّم: «ان لربكم فى ایام دهركم نفحات»

اما یعقوب را این كرامت بواسطه عشق یوسف نمودند و در تحت این سرّى عظیم است و بیان وى آنست كه مشاهده یوسف، یعقوب را بواسطه مشاهده حق بود جلّ جلاله، هر گه كه یعقوب، یوسف را بچشم سر بدیدى بچشم سرّ در مشاهده حق نگرستى، پس چون مشاهده یوسف از وى در حجاب شد، مشاهده حق نیز از دل وى در حجاب شد، آن همه جزع نمودن یعقوب و اندوه كشیدن وى بر فوت مشاهده حق بودند بر فوت مصاحبت یوسف، و آن تحسر و تلهّف وى بر فراق یوسف از آن بود كه آئینه خود گم كرده بود نه ذات آئینه را مى‏گریست، لكن مونس دل خویش را كه پس از آن نمى ‏دید و بر فوت آن مى‏سوخت، لا جرم آن روز كه وى را باز دید بسجود در افتاد كه دلش مشاهده حق دید، آن سجود فرا مشاهده حق مى‏برد كه سزاى سجود جز اللَّه تعالى نیست.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
«ارْجِعُوا إِلى‏ أَبِیكُمْ» الآیة...
درد روی درد

چون یعقوب در فراق یوسف بى سر و سامان شد و درمانده درد بى درمان شد، خواست كه از یاد آن عزیز جرح خویش را مرهم سازد و با پیوندى از آن یوسف عاشقى بازد، بنیامین را كه با او از یك مشرب آب خورده بود و در یك كنار پرورده یادگار یوسف ساخت و غمگسار خویش كرد، و عاشق را پیوسته دل به كسى گراید كه او را با معشوق پیوندى بود یا بوجهى مشاكلتى دارد، نبینى مجنون بنى عامر كه بصحرا بیرون شد و آهویى را صید كرد و چشم و گردن وى بلیلى ماننده كرد، دست بگردن وى فرو مى ‏آورد و چشم وى مى‏ بوسید و مى‏ گفت: فعیناك عیناها و جیدك جیدها.

چون یعقوب دل در بنیامین بست و پاره ‏اى در وى آرام آمد، دیگر باره در حقّ وى دهره زهر از نیام دهر بر كشیدند، از پدر جدا كردند، تا نام دزدى بر وى افكندند، بر بلاء وى بلا افزودند و بر جراحت نمك ریختند و سوخته را باز بسوختند، چنانك آتش خرقه سوخته خواهد تا بیفزود، درد فراق دلسوخته‏ اى خواهد تا با وى در سازد:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
«ارْجِعُوا إِلى‏ أَبِیكُمْ»
از رحمت خدا نومید مباشید

این سخن برادر مهین مى‏گوید آن گه كه نومید شده بودند و با یكدیگر مى‏گفتند كه تا پیش پدر رویم و قصّه چنانك رفت بگوئیم، وى گفت من بارى نمى‏آیم كه مرا روى آن نیست كه دیگر باره داغى بر دل پدر نهم و این خبر تلخ پیش وى برم، شما باز گردید و بگوئید، «یا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ».

و در شواذ خوانده ‏اند «ان ابنك سُرّق» و این را دو وجه است:
یكى آنك پسر ترا دزد خواندند و دیگر پسر ترا بدزدى بگرفتند،

«وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا»
و ما این كه مى‏گوییم و گواهى مى‏دهیم از آن مى‏گوییم كه بظاهر دیدیم كه آن صواع از رحل بنیامین بیرون آوردند و حقیقت آن و كیفیّت آن نزدیك خداى تعالى است، ما ندانیم كه چون بوده است.

ابن زید گفت یعقوب ایشان را گفت:
چه دانست كه دزد را برده گرفتن عقوبتست اگر نه شما گفته ‏اید؟
ایشان گفتند ما شهدنا انّ السارق یسترق، الّا بما علمنا من كتبنا، «وَ ما كُنَّا لِلْغَیْبِ حافِظِینَ»...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
« وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى‏ یُوسُفَ آوى‏ إِلَیْهِ أَخاهُ »

توبه و آمرزش

و چون برادران یوسف از كنعان بیرون آمدند و بنیامین با ایشان همراه او را گرامى داشتند و خدمت وى كردند و بهر منزل كه رسیدند جاى وى میساختند و طعام و شراب بر وى عرضه میكردند تا رسیدند بیك فرسنگى مصر و یوسف آنجا مرد نشانده بود تا از آمدن ایشان او را خبر كند، كس فرستاد و یوسف را خبر كرد كه آن ده مرد كنعانى باز آمده‏ اند و جوانى دیگر با ایشانست كه او را مكرّم و محترم مى‏دارند، یوسف بدانست كه بنیامین با ایشانست، بفرمود تا سراى وى بیاراستند و آئین بستند و تخت بنهادند و امرا و وزرا و حجّاب و سروران و سرهنگان هر كسى را بجاى خویش بخدمت بداشتند و یوسف خود را بیاراست، تاج بر سر نهاد و بر تخت ملك بنشست، چون برادران در آمدند بر پاى خاست و همه را ببر اندر گرفت و پرسش كرد و پیش خود بنشاند،
روى با بنیامین كرد و گفت اى جوان تو چه نامى؟


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
«وَ جاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ»
کرامت امام حسین (ع)

برادران یوسف بسبب نیاز و درویشى بمصر آمدند، یوسف بایشان نگاه كرد از راه فراست بدانست كه برادران وى ‏اند بسته بند آز، خسته تیغ نیاز، بر سبیل امتحان عقیق شكر بیز را بگشاد، گفت: جوانان از كدام جانب مى‏آیند؟
هر چند كه یوسف مى‏دانست كه ایشان كه اند و از كجا مى ‏آیند، لكن همى خواست كه ذكر كنعان و وصف الحال یعقوب از ایشان بشنود، و آن عهد بر وى تازه شود كه حدیث دوست شنیدن و دیار و وطن دوست یاد كردن غذاء جان عاشق بود و خستگى وى را مرهم.

برادران گفتند اى آفتاب خوبان ما از حدود كنعان مى ‏آئیم،
گفت: بچه كار آمده‏ اید؟
گفتند بتظلّم ازین گردش زمانه تلخ بى وفا، همانست كه گفت: «یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ» اى عزیز ما مردمانى باشیم بذل غربت خو ناكرده، باضطرار بولایت تو آمده‏ ایم و روزگار نامساعد پرده تجمّل از روى ما فرو كشیده و بارى كه آورده ‏ایم نه سزاى حضرت تو است، بكرم خود ما را بنواز و ببضاعت ما منگر، ما را خشنود باز گردان كه پدرى پیر داریم، تا بنزدیك وى باز شویم.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها»

کار نمودن دارد نه دیدن

بدان كه اقوال علما درین آیت مختلف است،
قومى گفتند یوسف (ع) بآن زن همّت كرد چنان كه آن زن بوى همّت كرد
قومى گفتند همّت آن زن دیگر بود و همّت یوسف دیگر، زن همّت فاحشه داشت و در دل كرد كه كام خود از وى بر دارد و یوسف همّت فرار داشت با مخاصمه، یعنى در دل كرد كه از وى بگریزد یا با وى برآویزد و فرمان وى نبرد.
قومى گفتند معنى همت آرزوى بود كه در دل آید بطبع بشرى بى اختیار و بى كسب بنده و بنده باین مأخوذ نباشد كه این در تحت تكلیف نیاید، پس این همّت نه از یوسف زلّت بود نه از آن زن، بلى زلّت زن بدان بود كه عقد و نیّت بدان پیوست و عزم كرد بر تحقیق آن همّت و خطرت و این عزم كسب بود لا جرم بدان مأخوذ بود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
« وَ جاءَتْ سَیَّارَةٌ »
خداوند حکمت را بنیکوکاران میدهد
تعبیه لطف الهى است در حقّ یوسف
چاهى كه اندر قعر آن چاه با جگرى سوخته و دلى پر درد و جانى پر حسرت از سر بى نوایى و وحشت تنهایى بنالید و در حق زارید، گفت:
خدایا دل گشایى، ره نمایى، مهر افزایى، كریم و لطیف و مهربان و نیك خدایى،
چه بود كه برین خسته دلم ببخشایى و از رحمت خود درى بر من گشایى؟

برین صفت همى زارید و سوز و نیاز خود بر درگاه بى نیازى عرضه مى‏كرد تا آخر شب شدّت و وحشت به پایان رسید و صبح وصال از مطلع شادى بدمید و كاروان در رسید.

با دل گفتم كه هیچ اندیشه مدار
بگشاید كار ما گشاینده كار


كاروان بشاه راه آهسته و نرم همى آمد كه ناگاه راه بایشان ناپدید گشت و شاه راه گم كردند، همى رفتند تا بسر چاه، آن بى راه با صد هزار راه برابر آمد، دردى بود كه بر صد هزار درمان افزون آمد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثةوسیله آزمایش
إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبِینا مِنَّا...
برادران یوسف خواستند كه قاعده دولت یوسفى را منهدم كنند، و سپاه عصمت را در حقّ وى منهزم گردانند، و بر كشیده عنایت را بدست مكر خود بر خاك مذلّت افكنند، نتوانستند! و با قضاء رانده و حكم رفته برنیامدند! ...

حلق یعقوب را در حلقه دام محبّت یوسف آویخته دیدند، هر گاه كه نزدیك پدر در آمدند او را دیدند نشسته و آن بهار شكفته و ماه دو هفته را پیش خود نشانده و نطع وصال در خیمه جمال وى گسترده، ایشان چنان همى دیدند و از كینه و عداوت بر خود همى بیچیدند، با یكدیگر گفتند:
«لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبِینا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ»،
پدر ما باین اختیار كه كرده كه یكى را بده برگزیده از راه صواب دور است، اكنون تدبیر آنست كه او را از چشم پدر غائب گردانیم، كه هر چه چشم نه بیند دل نخواهد، تا یكبارگى دل بر ما نهد و با ما پردازد، و این مایه ندانستند كه هر كه همه جوید از همه درماند: من طلب الكلّ فانه الكلّ،

اقبال یعقوب بخود بكلیت مى‏ خواستند بآن نرسیدند و بجاى اقبال اعراض دیدند چنان كه ربّ العزّه گفت: «وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ»،

آن گه از سر آن كینه و عداوت از روى تلبیس بر پدر باز شدند و از مكر این آواز دادند كه « أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
قوله تعالى و تقدّس: «إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ» ...

شیطان مسلط بر غافل از رحمن

«وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ» عصبة گروهى باشد از سه تا ده بدلیل این آیت كه ایشان ده بودند، و گفته ‏اند از ده تا بچهل چنان كه در آن آیت گفت: «لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ» و عصبه را از لفظ خود واحد بگویند، هم چون نفر و رهط، و اشتقاق آن از عصب است و تعصّب، و اقویا را گویند نه ضعاف را،

«إِنَّ أَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ» ضلال درین موضع و دو جاى دیگر هم درین سوره نام محبّت مفرط است، آن محبّت كه مرد در آن با خود بر نیاید و برشد خود راه نبرد و نصیحت نشنود، معنى آیت آنست كه پدر ما یوسف را و بنیامین را بدرستى و تحقیق بر ما برگزیده و مهر دل بافراط بر ایشان نهاده، دو كودك خرد فرا پیش ما داشته، و ما ده مردیم نفع ما بیشتر، و او را بكار آمده تر.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

 سورة یوسف – مكیة
النوبة الثالثة
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
آنهاییکه واقعا مومن اند خداوند نجاتشان را تضمین فرمود

نام خداوندى كه زبانها سزاى وى جست و ندید، وهمها فرا حجاب عزّت رسید و ببرید، گوشها فرا حقّ وى رسید و برسید، صفت و قدر خویش برداشت تا هیچ عزیز بعزّ او نرسد، و هیچ فهم حد او درنیابد و هیچ دانا قدر او بنداند، دانش او كس نداند، توان او كس نتواند، بقدر او كس نرسد،
لم یكن ثمّ كان را با لم یزل و لا یزال چه آشنایى! قدم را با حدوث چه مناسبت! حقّ باقى در رسم فانى چه پیوندد؟ ماسور تكوین بهیئة تمكین چون رسد؟

گر حضرت لطفش را اغیار بكارستى
عشّاق جمالش را امّید وصالستى‏
ممكن شودى جستن گر روى طلب بودى
معلوم شدى آخر گر روى سؤالستى‏


پیر طریقت گفت:
الهى، نور دیده آشنایانى، روز دولت عارفانى،
لطیفا، چراغ دل مریدانى و انس جان غریبانى،
كریما، آسایش سینه محبّانى و نهایت همّت قاصدانى،
مهربانا، حاضر نفس واجدانى و سبب دهشت و الهانى،
نه بچیزى مانى تا گویم كه چنانى
آنى كه خود گفتى و چنان كه گفتى آنى،
جانهاى جوانمردان را عیانى و از دیدها امروز نهانى.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:برای اولین بار معنی لغوی اسم یوسف را دیروز متوجه شدم. معنایش = خواهد افزود ، میباشد.
علتش را چنین ذکر کرده اند:مادر یوسف ع بنام راحیل ، همسر یعقوب ع به دلیل اعتقاد بر اینکه خداوند پسر دیگری به وی کرامت خواهد فرمود، وی را یوسف ( خواهد افزود) نام نهاد.
یوسف (ع) فرزند یازدهم از دوازده فرزند یعقوب (ع) بود و فرزند اول خانم راحیل. خدا را شکر ، از یوسف حرف بمیان آمد و وصفش را چگونه نتوان یاد کرد، نمیتوان نگفت که:

چاک پیراهن یوسف که گل تهمت بود
خنده بر سستی تدبیر ذلیخا میکرد


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها