چشم به راه

آورده اند که چون کار بقراط حکیم بالا گرفت و حکمت خود در بسیط عالم بسط کرد، عزلت اختیار کرد و در غاری رفت و هم آنجا تنها روزگار میگذاشت تا پادشاه وقت را علتی پدید آمد و طبیبان از معالجت عاجز شدند.
پس رسولی به بقراط فرستاده او را استدعا کرد تا ملک را معالجت کند.
بقراط امتناع نمود و نیامد.
وزیر، خود برفت تا مگر به قول او بیاید. و چون به نزدیک بقراط رسید او را دید در غاری مقام کرده و لباس خود از گیاه ساخته و غذایی از حشیش پرداخته. وزیر او را به حضرت ملک استدعا کرد.
بقراط گفت: من از سر مخالطت مردمان و خدمت پادشاهان برخاسته ام و در این گوشه عزلت اختیار کرده، نیایم بازگرد.
و هر چند که وزیر جهد کرد، بقراط به سخن وی التفات نکرد.
وزیر برنجید و از سر کراهیتی تمام گفت:
اگر تو خدمت ملوک توانستی کرد، تو را گیاه نبایستی خورد.
بقراط بخندید و گفت:
اگر تو گیاه بتوانستی خورد، تو را خدمت ملک نبایستی کرد.
و این کلمه جان حکمت و کان موعظت گشت که هر که بر خود پادشاه تواند بود، او را از بندگی کردن همه پادشاهان عار آید.
"جوامع‏ الحکایات عوفى"



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

قوله تعالى: بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ
اسم جلیل، جلاله كبریاؤه، كبریاؤه سناؤه، و مجده عزه، و كونه ذاته، ازله ابده، و قدمه سرمده.
الهى
عظیم فى ملكوته، ملیك فى جبروته، مهیمن صمدى الذات، متوحد سرمدى الصفات:
ملیك فى السماء به افتخارى
عزیز القدر لیس له خفاء


نام خداوندى كه بهیچ چیز و هیچ كس نماند، بهیچ كار بهیچ وقت در نماند.
دشمن پرور است و دوست نواز، عیب پوش است و كارساز.
یاد او آئین زبان، و دیدار او زندگى جان، و دریافت او سرور جاودان.
پادشاه است بى سپاه، و استوار است بى گواه، از نهان آگاه، و مضطر را پناه.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

حکایت شمارهٔ ۵: پارسا زاده‌ای را نعمت بی کران از ترکه عمان به دست افتاد فسق و فجور آغاز کرد مبذّری پیشه گرفت فی الجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد. باری به نصیحتش گفتم ای فرزند دخل آب روانست و عیش آسیای گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد.

گلستان,حکایت سعدی

چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کن
که مى گویند ملاحان سرودى
اگر باران به کوهستان نبارد
به سالى دجله گردد، خشک رودى


عقل و ادب پیش گیر و لهو و لعب بگذار که چون نعمت سپری شود سختی بری و پشیمانی خوری. پسر از لذت نای و نوش این سخن در گوش نیاورد و بر قول من اعتراض کرد و گفت راحت عاجل به تشویش محنت آجلمنغص کردن خلاف رأی خردمندست:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بندگان را نبود جــز غـــم آزادی و مـــن
 پادشاهی کنم ار بنده خویشم خوانی

سعدی

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(بنده پادشاه)


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها