چشم به راه

النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِكَةَ الایة

افغیروالله ابیغا حکما

مردودان حضرت را میگوید، و مطرودان قطیعت را كه:

اگر ما فریشتگان آسمان را ازین مقرّبان و كروبیان، و سفره و بر ره، و رقباء قضا و قدر و امناء درگاه عزّت بزمین فرستیم، تا آن مهجوران را بما دعوت كنند، و از ما خبر دهند، و مردگان زمین را حشر كنیم، تا بر درگاه ما ارشاد كنند، و جمله حیوانات و جمادات و اعیان و اجرام مخلوقات، و صورت ذات مقدرات، و آحاد و افراد معلومات، همه را منطبق گردانیم، و بایشان فرستیم، تا آیت الهیت ما و اعلام ربوبیت ما بر ایشان عرضه كنند، و هر چه خبر بود همه ببینند و بدانند تا من كه خداوندم نخواهم، و ایشان را راه ننمایم، ایمان نیارند، و راه بشناخت ما نبرند.

مشتى خاك را چه رسد كه حدیث قدم كند اگر نه عنایت قدیم و خواست آن كریم بود!

دل كیست كه گوهرى فشاند بى‏تو
و اللَّه كه خرد راه نداند بى‏تو
یا تن كه بود كه ملك راند بى‏ تو
جان زهره ندارد كه بماند بى‏ تو


اعتقاد اهل سنت آنست كه تا رب العزة خود را با دل بنده تعریف نكند، و شواهد صفات قدیم در دل بنده ثبت نكند، بنده بشناخت وى راه نبرد. ...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الاولى / قوله تعالى:

لا تدرکه الابصار

وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِكَةَ
و اگر ما فرو فرستادیمى بایشان فریشتگان وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتى‏ و پدران مردگان ایشان زنده شدى و با ایشان سخن گفتى وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ كُلَّ شَیْ‏ءٍ و ما همه چیز زنده و گوینده انگیختیمى و پیش ایشان آوردیمى تا گواهى دادندى قُبُلًا قبیل قبیل، جوگ جوگ ما كانُوا لِیُؤْمِنُوا ایشان آن نبودندى كه بگرویدندى إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ مگر كه خداى خواسته بودى وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ (111) لكن بیشتر ایشان آنند كه نمى‏دانند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:... در آن سفر - ( ! ) که رویا نبود و در بیداری محض که همه پیرامونم کور بودند و من در طفولیتی پاک که در آغوش مهر سراسر سبزپوش رحمه للعالمین علیه السلام والسلام بودم و ... محو تماشای لبخند ملیحش که رزولوشن تصویر آن لحظه حتی با گذشت نزدیک به نیم قرن در ضمیرم کاستی نگرفته و همچنان پاک و صاف ناظر آنم ...  بعدها که اهل سفرم نمودند و مامور سفرهای زیاد و خواستنی ...
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
... با شیخی که فریفته نور بود و در پی روشنایی ... ملاقاتی دست داد ... داشت با همزادش بحث حربا و خفاش را طرح میکرد . رساله ای مینوشت نامش " لغت موران " که بحث حربا و خفاش یعنی ... آفتاب پرست و خفاش که یکی منتظر آفتاب هست تا متحرک شود و آن دیگری منتظر تاریکی است - خفاش - تا راه بیفتد ...
... گفتمش در عالمی این می پوییدم که حکایت نور و ظلمت در کتاب مبین آمده بود و بگوشم ترنم فرموده بودند ... 


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

هدایت انبیاءساری,گاه نوشته های محمود زارع
ساری,گاه نوشته های محمود زارع:ارائه طریق ( مبشّر ) و ایصال الی المطلوب ( شاهد ). پس نذیری چی ؟! در مقام نذیری برای کسانی آمد که نمیخواهند بشنوند و هدایت یابند!

قرآن در یکجای خویش سه شان شاهد " شاهدا " و بشارت ( مبشرا ) و هشدار " و نذیرا " را برای انبیاء قائل شده است. مخاطب کیست حالا ؟! تردید ندارم که مخاطب حضرت حق عقل است :

نذیر – برای عقل انکارگرانی مانند بوجهل است
بشیر – برای عقل مومنانی چون صحابه رسول همانند بوذر و مقداد و یاسر و ... است
شاهد – برای خاصانی چون مولا علی مرتضی جان حضرت ختم المرسلین و اهل البیت مکرم آنحضرت که کمترینش در این بخش بحضرت سلمان میرسد است! حضرت سلمان بمقاماتی خاص از راز و سرّ راه یافته بود که بخطاب سلمان منا اهل البیت مخاطب گشته بود!


ادامه مطلب ...


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشِیرٍ وَ لا نَذِیرٍ یعنى لئلا تقولوا.
محمد را كه بشما فرستادیم بآن فرستادیم تا فردا نگوئید كه بما هیچ بشیر و نذیر نیامد. آن گه مصطفى (ص) بشما آمد، هم بشیر است و هم نذیر، بشیر بالجنّة نذیر من النار، بشیر بالمؤمنین و نذیر للجاحدین.

محمد (ص)

مصطفى (ص) را در قرآن بیست نام است، بده فائده در دو قرین یكدیگر،
دو نام تصریح است و آن را اسم علم گویند، و هو محمد و احمد،
یقول اللَه تعالى: مُحَمَدٌ رَسُولُ اللَهِ، یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ.

و دو نام تعظیم است، و هو الرسول و النبى،
یقول اللَه تعالى: یا أَیُهَا النَبِیُ، یا أَیُهَا الرَسُولُ.

و دو نام شفقت است و مهربانى، و هو الرؤف و الرحیم،
لقوله تعالى: بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ.

و دو نام است بشارت و نذارت را، و هو البشیر و النذیر،
لقوله تعالى: إِنَا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِ بَشِیراً وَ نَذِیراً.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:... بعضى گفتند از ایشان كه: پس از موسى بهیچ پیغامبر هیچ كتاب نفرستاد.
ربّ العالمین بجواب ایشان این آیت فرستاد:
إِنَا أَوْحَیْنا إِلَیْكَ كَما أَوْحَیْنا إِلى نُوحٍ
نوح نبی
یا محمد ما بتو پیغام دادیم، و وحى فرستادیم هم چنان كه پیغامبران گذشته را دادیم، سبیل تو در وحى هم سبیل ایشانست،
و این بر جهودان حجّت است، كه ایشان دانسته بودند از تورات كه ربّ العزّة باین پیغامبران وحى فرستاد، و پیغام داد، و چنان كه ایشان را پیغام داد، مصطفى را پیغام داد.

و آن گه نوح را فرا پیش همگان داشت اگر چه از وى فاضلتر در انبیاء بودند، امّا از بهر آن ذكر وى فرا پیش داشت كه نوح، ابو البشر بود، كما قال عزّ و جلّ:
وَ جَعَلْنا ذُرِیَتَهُ هُمُ الْباقِینَ.
و اوّل پیغامبر از پیغامبران شریعت نوح بود،
و اوّل كسى كه دعوت كرد، و مشركان را بیم داد نوح بود،
و اوّل كسى كه امّت وى را عذاب كردند بدعاء وى، نوح بود،


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مرگ شیطان
ساری , گاهنوشته های محمود زارع :چندین سال پیش جایی خوانده بودم و اصل آنرا با کمی تغییر در دفرچه ام نوشته بودم بدین شرح :
شیطان به یکی از اولادش که بسیار خبیث و البته دانا بود گفت که در فلان شهر عالمی است که یکصد و بیست سال است که من دست باو نیافتم و ضلالت او نزد من محبوبتر است از ضلالت هزار عابد .
حال آیا میروی بسوی او تا گمراهش کنی ؟! 
این شیطان قبول کرد و خود را بلباس علما ملبس کرد و بنزد آن عالم رفت . دید مردم بسیاری در اطراف او جمع شده و علم از او فرا میگیرند.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع



ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

توضیح : ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بخشهایی از دلگویه ای از پدرم بود که دیشب بمناسبت بعثت رسول مکرم اسلام حضرت محمد احمد صلوات الله علیه و آله و سلم و بدرخواست ما نوشته اند که خوشبختانه چند بیت شعر نیز در آخر آن سرودند که البته بما اجازه نداد تا هم متن و بخصوص شعر را منتشر کنیم ( میگوید شایسته و قابل نیست و تنها برای فرزندانش نوشته است ) ولی با این وصف ما تنها بخشهایی را ( کمافی السابق) از متن 10 صفحه ای این موضوع , انتخاب کرده ایم - بسیاری را با نقطه چین ... فقط برای خود بیادگار داریم و مابقی را در این پایگاه قرار میدهیم و از همه التماس دعای خیر داریم ( ف . زارع)
محمد (ص)

بعثت
یعنی کلام آخر خدا و اتمام حجت او که فقط " او " خداست نه نمایندگان خود خوانده وی بر زمین !
گفت ؛ برو بخوان که , فقط خدا را بپرستید , نه آنانی که خود را سایه خدا و نماینده وی در زمین می نامند !
چرا که آنان موجوداتی اند پدید آمده از آب گندیده و پست ... و شایسته ستایش و پرستش نیستند ...
گفت ؛ برو آخرین کلام و پیام مرا به " ناس" برسان که فقط "رب " را پناه بدانند و پادشاه
فقط " او " را معبود بخواهند و شایسته مدح و ثناء ...
فقط برای اوست که میتوانند جان خویش فدا نمایند ...
 برو و به مردم بگو که از شر وسوسه های دیوان و خناسان؛
که ملک و پادشاه را با توجیهات مختلف ؛ بجای " رب یعنی همان  او " میخواهند بمردم , برای پرستش تحمیل کنند ؛ به انذار رهایی بخش ...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فصل (75): (حدیث امیرمومنان علیه السلام در معرفت حضرتش به نورانیت )
ساری گاهنوشتهای محمود زارع:و فى بصایر الانوار قال امیرالمومنین علیه السلام لسلمان و ابى ذر - رضى الله عنهما - حین سالاه عن معرفته بالنورانیة ، قال علیه السلام : معرفتى بالنورانیة معرفة الله عز و جل ، و معرفة الله عز و جل بالنورانیة هو الدین الخاص ، فمن اقام ولایتى فقد اقام الصلاة ، و المومن الممتحن الذى لایرد علیه شى ء من امرنا الا شرح الله صدره لقبوله ، و لم یشك و لم یرتد ؛ و من قال : لم و كیف ؟ فقد كفر، فسلم الله امره ، و نحن امر الله .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
در بصائر الانوار روایت كرده است كه امیرمومنان علیه السلام در پاسخ سلمان و ابى ذر رضى الله عنهما كه از حضرتش درباره معرفت او به نورانیت پرسیده بودند،
فرمود: معرفت من به نورانیت معرفت خداى بزرگ است ، و معرفت خداى بزرگ به نورانیت همان دین خالص است ، پس هر كه ولایت مرا بپا دارد نماز را بپا داشته است ، و مومن آزموده كسى است كه چیزى از امر ما بر او وارد نمى شود جز آن كه خداوند سینه او را براى پذیرش آن گشاده ساخته و هرگز به ارتداد و كفر نگراید، و هر كه چون و چرا كند تحقیقا كفر ورزیده است ، پس باید كه در برابر امر خدا تسلیم باشى ، و ما امر خداییم .

و اعلم انى عبدالله عز و جل ، و جعلنى خلیفته على عباده و بلاده ، و امینه على خلقه و فى ارضه . لا تجعلونا اربابا و قولوا فى فضلنا ما شئتم ، فانكم لاتبلغون كنه ما فینا و لا نهایته ، فان الله عز و جل قد اعطانا اكبر و اعظم مما یصفه واصفكم او یخطر على قلب احدكم او یعرفه العارفون . فاذا عرفتمونا هكذا فانتم المومنون . انا و محمد صلى الله علیه و آله نور واحد من نور الله عز و جل ، فامر الله تبارك و تعالى ذلك النور الى ینشق ، فقال للنصف ، كن محمدا، و صار محمدا، و قال للنصف الاخر: كن علیا، صار علیا، و صار محمد الناطق ، وصرت انا الصامت .

و بدان كه من بنده خداى بزرگ مى باشم كه مرا خلیفه خود بر بندگان و سرزمینهاى خود و امین خویش بر آفریدگان و در زمینش قرار داده است . ما را رب نپندارید و هر چه درفضل ما خواستید، بگویید كه به كنه و حقیقت و نهایت آن چه در ماست نخواهید رسید، زیرا خداى بزرگ ، بزرگتر و عظیم تر از آن چه را كه توصیف كننده شما وصف كند یا بر قلب یكى از شما خطور نماید یاعارفان بشناسند به ما عطا فرموده است . پس چون ما را بدین گونه شناختید آن گاه مومن خواهید بود. من و محمد صلى الله علیه واله یك نور بودیم ، پس خداى متعال به آن نور امر نمود كه دو قسمت شود، سپس به نیمى فرمود: محمد باش ، محمد شد؛ و به نیم دیگر فرمود: على باش ، على شد؛ محمد صلى الله علیه و آله ماموریت گفتن یافت و من ماموریت سكوت .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری گاهنوشتهای محمود زارع:اى عزیز! چون مرتبه امام را دانستى بدان كه حراست نبوت در ظاهر و در باطن به امام است ، فكان الامام علیه السلام مفتاحا لظفره . و اما حراسته المعنویة فلانه علیه السلام قطب الوقت ، و قیام الوجود و نظامه كله ببقائه و وجوده ، و بدل على ذلك ان اهل الاخبار روواانه دخل على رسول الله صلى الله علیه و آله یوما فى مسجد شخص له صوت جهورى مثل دوى الرحى ، و عیناه كشعلتى النار، فخاف اهل المسجد منه و ارتاعوا لصورته و هول خلقته ، فبینا هو یحدث النبى صلى الله علیه و آله فى حوایجه و اذا بعلى علیه السلام قد دخل المسجد. فلما راه ذلك الشخص ذهل عقل و طار لبه و تقرفص منه وصار یزعق زعیقا عالیا خوفا منه . فقال له النبى صلى الله علیه واله : لا باس علیك ، لاتخف فانك امن منه ، مالك و لهذا المقبل و ما الذى ازعجك منه ، حدثنا بقصتك معه .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
...پس امام كلید پیروزى آن است اما حراست معنوى از آن جهت است كه امام علیه السلام قطب زمان است و قیام و نظام عالم وجود، همه بستگى به بقا و وجود او دارد. دلیل بر این مطلب آن كه : راویان اخبار روایت كرده اند كه : روزى در مسجد مردى بر رسول خدا صلى الله علیه واله وارد شد كه صدایى بلند مانند صداى محور آسیا داشت و چشمانش مانند دو شعله آتش مى نمود. اهل مسجد ترسیدند و از مشاهده صورت و هیئت او به وحشت افتادند. در این میان كه وى در زمینه حوائج خود با پیامبر صلى الله علیه و آله سخن مى گفت على علیه السلام داخل مسجد شد، چون چشم آن مرد به حضرت افتاد عقلش مشوش شد و خردش پرید و به شدت از او هراسید به طورى كه از ترس جیغ كشید، پیامبر صلى الله علیه وآله به او فرمود: ناراحت مباش و مترس كه تو از سوى او درامانى ، ولى بگو ببینم تو را با این مردى كه پیش آمده چه رابطه اى است ؟ و چه چیز تو را از او به اضطراب واداشته ؟ داستان خودت با او را بازگو.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:بقى الكلام فى التسعة الاطهار (علیهم السلام )، فالوارد فى بعض الاخبار: تسعة ائمة هم فى الفضل سواء. (رك : بحار ج 25، ص 352 - 363.)و فى البعض الاخر: تسعة افضلهم قائمهم . (رك : بحار ج 25، ص 352 - 363.) و لما كانت الاخبار ظاهرة المعارضة اولنا الاخبار السابقة بان یكون معنى قولهم : فى الفضل سواء انهم تساوون بالافضلیة على غیرهم ، و هولایستلزم المساواة بینهم . و لعل الوجه فى افضلیة القائم علیه السلام انه فى عصره من الجهاد و التعب فى نظام الدین مثل مولانا امیرالمومنین علیه السلام فى زمانه . انتهى .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
باقى ماند سخن در مورد نه تن دیگر از معصومین علیهم السلام ، در این مورد در بعضى اخبار وارد است : نه امامند كه در فضیلت مساویند. و در برخى دیگر وارد است : نه تن اند كه برترین آنان قائم ایشان است . و چون این اخبار ظاهرا با هم معارضند، ما اخبار دسته اول را اینگونه تاویل كردیم كه مراد از تساوى در فضل ، تساوى در افضلیت و برترى داشتن بر غیر خودشان است ، و لازمه این تساوى ، مساوات میان خودشان نیست . و شاید وجه افضلیت قائم علیه السلام آن باشد كه حضرتش در عصر خود گرفتار جهاد و رنج و مشقت در نظام و برپایى دین خواهد بود آن گونه كه مولایمان امیرمومنان علیه السلام در زمان خود بود.

و در حق الیقین گفته است كه : فخر رازى كه از اعاظم اهل سنت است و به تعصب مشهور است گفته است كه : شیعه از آیه مباهله استدلال كرده اند بر آن كه على بن ابى طالب علیه السلام اشرف و افضل از جمیع پیغمبران است به غیر از پیغمبر آخرالزمان صلى الله علیه و آله ، و از جمیع صحابه افضل است زیرا كه حق تعالى فرموده است كه : بخوانیم نفسهاى خود و نفسهاى شما را (آل عمران ، 61.) و مراد از نفس ، نفس مقدس محمد صلى الله علیه و آله نیست ، زیرا كه دعوت اقتضاى مغایرت مى كند و آدمى خود را نمى خواند، پس باید مراد دیگرى باشد، و به اتفاق مخالف و موالف ، غیر از زنان و پسران كسى كه به انفسنا از آن تعبیر كرده باشند به غیر على بن ابى طالب نبود، پس معلوم شد كه حق تعالى نفس على را نفس مقدس محمد صلى الله علیه وآله گفته است . و اتحاد حقیقى میان دو نفس محال است ، پس باید كه مجازى باشد. و این مقرر است در اصول كه حمل لفظ بر اقرب مجازات به حقیقت اولى است از حمل بر ابعد، و اقرب مجازات استواى در جمیع امور كمالات و شركت در جمیع است مگر آن چه به دلیل بدر رود، و آن چه به اجماع بیرون رفته است پیغمبرى است كه على در آن شریك نیست ، پس در كمالات دیگر شریك باشد. و از جمله كمالات حضرت رسول صلى الله علیه واله آن است كه افضل است از سایر پیغمبران و از جمیع صحابه ، پس حضرت امیر نیز باید كه افضل از آن ها باشد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فصل (67): (تكامل تدریجى نبوت و ولایت ؛ و وحدت ولى در هر عصر)
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:و اعلم ان النبوة المقیدة (المطلقة - ظ) انما كملت و بلغت غایتها بالتدریج ، فاصلها تمهد بآدم علیه السلام ، و لم تزل تنمو و تكمل حتى بلغ كمالها الى نبینا صلى الله علیه و آله ، و لهذا كان خاتم النبیین ، و الیه الاشارة بقوله صلى الله علیه و آله : مثل النبوة مثل دار معمورة لم تبق فیها الا موضع لبنة ، و كنت انا تلك اللبنة . (رك : عوالى اللئالى ج 4، ص 122.)
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
بدان كه نبوت مقیده (المطلقة -ظ.) به تدرج به كمال و نهایت خود رسیده است ، كه اصل آن با آدم علیه السلام پى ریزى شد و پیوسته در نمو و تكامل بود تا با پیامبر ما صلى الله علیه و آله به نهایت كمال خویش رسید، و از همین رو حضرتش خاتم پیامبران بود، و به همین مطلب اشاره دارد این سخن حضرت كه مثل نبوت مثل خانه آباد و ساخته شده اى است كه در آن تنها جاى یك خشت باقى مانده ، و من همان یك خشت مى باشم .

و كذلك الولایة المطلقة انما تدرجت الى الكمال حتى بلغت غایتها الى المهدى الموعود ظهوره ، الذى هو صاحب الامر علیه السلام فى هذا العصر، و بقیة الله الیوم فى بلاده و عباده صلوات الله علیه و على آبائه المعصومین ، و لا یذهب علیك انهم قالوا: ان النبوة المطلقة و الولایة المطلقة قابلة للتشریك بین اثنین كما فى موسى و هارون علیهما السلام ، و اما الامامة اعنى الولایة المقیدة الخاصة لا تصلح ان یكون فى عصر واحدلاكثر من شخص واحد، لان الخلق باعتبار الولى كالمعلول فى الفیض و استفادة الكمال ، و الولى كالعلة فى الافاضة و التعلیم ، فلو اجتمع اثنان فى عصر واحد متصرفان لتوارد علتان على معلول واحد شخصى ، هذا خلف .

ولایت مطلقه نیز تدریجا رو به كمال رفته تا با مهدى علیه السلام به غایت خود رسید، همو كه به ظهور او وعده داده شده ، و صاحب امر است دراین زمان و بقیة الله درسرزمینها و بندگان اوست - درود خدا بر او و بر پدران معصوم او -. فراموشت نشود كه گفته اند:
 نبوت مطلق و ولایت مطلق قابل تشریك میان دو تن است چنان كه در موسى و هارون علیهما السلام بود، و
اما امامت یعنى ولایت مقیده خاصه درهر عصرى جز براى یك تن صلاحیت ندارد،
زیرا خلق به اعتبار ولى مانند معلول اند در گرفتن فیض و استفاده كامل ، و ولى مانند علت است در فیض دادن و تعلیم ،
پس اگر در یك عصر دو تن متصرف در امور باشند مثل این است كه دو علت بر معلول واحد شخصى وارد شوند، و این درست نیست .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بیان : و لا یذهب علیك ان الوصى مستلزم للولى و لا عكس .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:و در كتاب مجلى على علیه السلام فرموده است : پیامبر صلى الله علیه و آله صد و بیست و چهار هزار نبى را، و من صد و بیست و چهار هزار وصى را ختم نموده ایم .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

بیان : فراموشت نشود كه وصى مستلزم ولى نیزهست ، اما ولى مستلزم وصى نمى باشد.
وفى العیون عن الرضا، عن ابیه ، عن جده ، عن على بن ابى طالب علیهم السلام قال : قال رسول الله صلى الله علیه وآله : یا على ما ما سالت ربى شیئا الا سالت لك مثله ، غیر انه قال تعالى : لا نبوة بعدك ، انت خاتم النبیین ، و على خاتم الوصیین .( عیون اخبار الرضا ج 2، ص 73. و درب و ج : غیر انه لانبوة بعدى ، انا خاتم ....)

و در عیون از حضرت رضا، از پدرش ، از جدش ، از امیرمومنان علیهم السلام روایت كرده است كه : رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
اى على ، من از پروردگارم چیزى نخواستم جز این كه مثل آن را نیز براى تو درخواست نمودم ، جز این كه خداى متعال فرمود: پیامبرى پس از تو نیست ، تو خاتم پیامبرانى ، و على خاتم اوصیا است .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فصل (65): (تعیین مقام شخص نبى و ولى مطلق و مقید)
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:و اعلم ان الوجود دائر على ظاهر و باطن ، فعبر عنهما بالاول و الاخر. و الاول النزول من الحضرة الاحدیة الى الحضرة الكثرة الخلقیة ، و الاخر هو العروج تدریجا الى ما نزل منه . و یسمى هذا الوجود بمقتضى اسمى الظاهر و الباطن فى الانسان الكبیر و الصغیر وجودا و ایجادا، و فى العقل و النفس علما و كمالا، و فى الروح و القلب كشفا و حالا. و لیس فى الخارج غیرهما. فالعقل (الكلى ) حقیقة النبى المطلق خاتم الانبیاء و الرسل ، و النفس الكلیة حقیقة الولى المطلق خاتم الاولیاء و الاوصیاء. و یشهد لهما ما تقدم من الاخبار: كنت نبیا و آدم بین الماء و الطین ، و كنت ولیا و آدم بین الماء و الطین .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
بدان كه وجود دائر مدار ظاهر و باطن است كه از آن دو به اول و آخر تعبیر مى شود.
اول نزول از حضرت احدیت است به حضرت كثرت خلقیه ؛
و آخر عروج تدریجى است به سوى آن چه كه از آن نزول یافته بود
.
این وجود
به مقتضاى اسم ظاهر و باطن ، در انسان كبیر و صغیر، وجود و ایجاد نامیده مى شود،
و در عقل و نفس ، علم و كمال ،
و در روح و قلب ، كشف و حال .
و در خارج غیر این دو چیزى نیست
عقل (كلى ) حقیقت نبى مطلق ، خاتم انبیا و رسل است ،
و نفس كلیه ، حقیقت ولى مطلق ، خاتم اولیا و اوصیاست .
و شاهد آن دو اخبار گذشته است كه :
من پیامبر بودم در حالى كه آدم میان آب و گل بود و من ولى بودم در حالى كه آدم میان آب و گل بود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رساله در بیان سخن اهل معرفت
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتقّین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین!
ساری , گاهنوشته های محمود زارع:امّا بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز ابن محمّد النسفی، که اهل منزل هشتم را اهل معرفت میگویند و اهل معرفت قومی بغایت بزرگ اند؛ چنان که صفت بزرگی ایشان است، نتوانستم کردن.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

ای درویش! اهل معرفت،که اهل منزل هشتم اند قومی اند، که سالهای بسیار در خدمت مشایخ ریاضات و مجاهدات کشیده اند و علم صورت و علم معنی حاصل کرده اند و گمان برده اند که بخدای رسیدند، و خدای را شناختند، آنگاه بعد از هفتاد سال دانستند که هیچ نمیدانند و هرچه میدانستند، معلوم ایشان گشت که همه خیال و پندار بود؛ خود را نادان و عاجز و بیچاره دیدند و بعجز و نادانی خود اقرار کردند و با خلق عالم بیکبار صلح کردند و خلق عالم را همچون خود عاجز و بیچاره دیدند و از اعراض و انکار آزاد گشتند، و راضی و تسلیم. و این را مقصد دانستند، یعنی دانستند که مقصد سالکان آن است، که بعد از دانائی که هیچ نمیدانند، چون بیقین دانستند که هیچ نمیدانند، بمقصود رسیدند و مقصود حاصل کردند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:از پیامبر اکرم(ص) روایتست که فرمود:«...هرکه بدخوست خود را در شکنجه دارد و هر که با مردمان درافتد بى ‏آبرو شود واحترامش برافتد ! و در ادامه فرمود: پیوسته جَبرَئیل مرا باز میداشت از درافتادن با مردمان، چنانى که بازمیداشت از میخوارى و پرستش بتان» (1)

امام جعفر بن محمّدٍ الصّادق علیه السّلام ؛ قالَ:« لا تُمارِیَنَّ حَلیماً وَ لا سفیهاً، فَإنَّ الحَلیمَ یَقلیکَ وَ السّفیهَ یُؤذیکَ ؛ یعنی : هرگز مِراء (بحث و جدل) مکن با کسی، چه حلیم (بردبار) و باخرد باشد و چه سفیه (احمق) و لئیم (پست) و بی خرد‏؛ چه آنکه، دانا و حلیم، کینه ات را به دل می گیرد، و سفیه و لئیم با دشمنی یا توهین به تو، آزارت می دهد!» (2)


ادامه مطلب ...


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها