چشم به راه

عقوبت قضاوتساری,گاهنوشته های محمود زارع
ادباء گفته اند ( قیدو العلم بالکتابه ) یعنی چیزی را که میدانی با نوشتن مقید کن !
 عقوبت قضاوت : من نمیدانم عاقبت و عقوبت کار بعضی بزرگان و مدیران کشورمان چه میشود ؟
 بنوشته گاهنوشتهای محمود زارع , آمده است که قطب راوندی از مرحوم صدوق علیه الرحمه و او از ابوحمزه ثمالی و او هم از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده که یکی از حکام شرع بنی اسرائیل که بحق قضاوت میکرد , چون وقت مردنش شد بزوجه اش فرمود که چون من رحلت کردم مرا غسل بده و کفن نما و بپوشان صورت مرا , و بگذار مرا بر روی سریر من , که نخواهی دید از من چیزی که تو را بد آید انشاء الله , یعنی مرده من فاسد نخواهد شد و جانوری تولید نخواهد نمود . پس چون وفات کرد


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: روزی معاویه بن ابی سفیان ملعون عمروعاص را طلبید ,
چون از دور پیدا
شد معاویه نوعی نگاه کردن گرفت که گویا او را نمی شناخته باشد چون نزدیک رسید معاویه گفت:
عمر تو بودی؟! , چون از دور پیدا شدی من خیال کردم حمار( خر ) یست می آید.
عمروعاص گفت :
   منم که از دور شما را میدیدم خیال کردم آدمی آنجا نشسته.



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

تعداد بازدید تاکنون:

عقوبت قضاوت : در ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: آمده است که قطب راوندی از مرحوم صدوق علیه الرحمه و او از ابوحمزه ثمالی و او هم از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده که یکی از حکام شرع بنی اسرائیل که بحق قضاوت میکرد , چون وقت مردنش شد بزوجه اش فرمود که چون من رحلت کردم مرا غسل بده و کفن نما و بپوشان صورت مرا , و بگذار مرا بر روی سریر من , که نخواهی دید از من چیزی که تو را بد آید انشاء الله , یعنی مرده من فاسد نخواهد شد و جانوری تولید نخواهد نمود . پس چون وفات کرد زنش گفته های او را بجای آورد , وقتی کفن از صورتش برطرف نمود کرمی را دید که متعرض سوراخ دماغ او شده , آن زن ترسید . چون در شب خوابید شوهر خویش را در خواب دید که باو گفت آیا ترسیدی از آنچه دیدی ؟ گفت بلی , گفت بخدا قسم آن جانور بر من مسلط نشد مگر بجهت برادر تو و حکایتش اینست که ؛ وقتی برادر تو با یکی دعوا داشت و بجهت مرافعه نزد من آمدند . من گفتم خدایا چنان کن که حق با برادر زن من باشد. چون دعاوی خود را ذکر کردند اتفاقا چنین شد که من دوست میداشتم , حق با برادر تو بود و من باین جهت خوشحال شدم و چون میل من بیک طرف بود این عقوبت آن بود که مشاهده کردی !!!!


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها