چشم به راه

امام حسین علیه السلام

درختان را دوست دارم که به احترام تو قیام کرده اند

و آب را که مهر مادر توست . . .
خون تو شرف را سرخ گون کرده است
شفق ، آینه دار نجابتت ،
و فلق ، محرابی ، که تو در آن نماز صبح شهادت گزارده ای
در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است , هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم , در حضیض هم می توان عزیز بود ,  از گودال بپرس
شمشیری که بر گلوی تو آمد هر چیز و همه چیز را در کائنات به دو پاره کرد
هر چه در سوی تو ، حسینی شد
دیگر سو یزیدی
که برخی یزیدی و گرنه حسینی اند
خونی که از گلوی تو تراوید همه چیز و هر چیز را در کائنات به دو پاره کرد در رنگ !
اینک هر چیز یا سرخ است یا حسینی نیست
آه ، ای مرگ تو معیار!
مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت
و آن را بی قدر کرد که ؛
مردنی چنان غبطه بزرگ زندگانی شد
خونت با خون بهایت ، حقیقت در یک تراز ایستاد
و عزمت ، ضامن دوام جهان شد
- که جهان با دروغ می پاشد –
و خون تو امضای راستی است
تو را باید در راستی دید ....................


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

پیامبر اکرم (ص) می فرماید:
1063) اذا کنت فی عشرین رجلا اواقل اواکثر، فتصفحت وجوههم فلم ترفیهم رجلا یهاب فی الله، فاعلم ان الامر قد قرب .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
« هنگامی که در میان بیست نفر، کمتر یا بیشتر از مردان باشی و در چهره های آنها دقت کنی، و حتی یک نفرهم در میان آنها پیدا نکنی که برای خدا از او بترسند، بدان که امر فرج نزدیک شده است.»

1068) یطیع الرجل زوجته، و یعصی والدیه، و یسعی فی هلاك اخیه، ویجفو جاره، و یقطع رحمه، و ترتفع اصوات الفجار.

« مرد از همسرش اطاعت می کند ولی پدر و مادرش را نافرمانی می کند و برای به هلاکت رسانیدن برادرش تلاش می کند، به همسایه اش ستم روا می دارد و پیوند خویشاوندی را قطع می کند و صدای فاجران بلند می شوند.» [5]

شاید منظور از بلند شدن صدای فاجران، طنین انداختن صدای خواننده ها و نوازنده ها در فضای ممالک اسلامی باشد، و شاید منظور این باشد که دوران، دوران فاجران است و صدای آنها بلند است و دیوار مؤمنان کوتاه .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بعضیها را مجبورم دوست داشته باشم ! تعجب نكنید. فقط باور كنید . من اینجوریم دیگه . پیش خودم محمود زارعمجبورم دوستشان داشته باشم .

اكثر آنهائی را كه از جهت میل و فكر و ... قبول ندارم ولی دوستشان دارم. این عدم مقبولیت است كه مرا مجبور میكند. وگرنه بطور ناب و بی اختیار و جبر دوستشان میداشتم.

ولی بعضیها هم آنقدر مخنث هستند كه آدمی نمیتواند موضعی در برابر دوستی { یعنی براساس معیار دوست داشتن یا (نداشتن ؟!) } اتخاذ كند.

غلط بگم. اینكه نمیدانم آیا دوستشان دارم یا نه؟ یا اصلا میتوانم دوستشان داشته باشم یا نه؟ اینها دیگر عذاب دائمی منند!!!

غالب این مخنث های بشرح فوق مرا باشتباه و انحراف میاندازند. گناهانی ناخواسته و پشیمانیهای فراوان كه چرا در دلم گاهی سوءظن نسبت به این بندگان ( بندگانی كه خود شاید نمیدانند كه بنده خالقند ) پیدا میشود.

نفسم میگوید . اسم ببر . چند تا همكار . چند تا فامیل و قوم و خویش . چند تا همسایه و.... ولی روحم میگوید . آلوده آنها نشو! من حرف نفسم را عمل نمیكنم . گرچه عمل به خواسته های نفس شیرین است!

راستی چرا بایستی بگونه ای زیست یا زندگی كرد كه موجب عذاب و گناه دیگران شد؟؟؟!!!!
محمود زارع
www.mzare.ir
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

عکس بابا در نوجوانی / دریا
توجه : جز موارد خاص تمام این وبلاگ بوسیله اینجانب مدیریت میشود و گزارش آنرا به پدر میدهیم . البته من خودم وبلاگی در بلاگفا دارم تحت عنوان آبگینه ساری با رنک +3 :) که گاهی مطالب پدر را در آنجا هم قرار میدهم ولی آن وبلاگ مطالب برگزیده مختلف و مبتلابه هست ( فاطمه زارع )



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

توكه بدخواه نداری!
تو كه كسی بدگویت نیست!
 تو كه دشمن نداری * كسی حسودیت را نمی كند* پس بدی!
 خوبی نداری! دوستی نمیدانی! شاید چیزی نداری كه به آن حسادت بورزند!
شاید شخصیتی ندار...! مردی...! و در یك كلام :....... شاید نامر... ؟!!!!
   عجب جبری؟!!!!!
بعضیها را مجبورم دوست داشته باشم . تعجب نكنید. فقط باور كنید . من اینجوریم دیگه . پیش خودم مجبورم دوستشان داشته باشم . اكثر آنهائی را كه از جهت میل و فكر و ... قبول ندارم ولی دوستشان دارم. این عدم مقبولیت است كه مرا مجبور میكند. وگرنه بطور ناب و بی اختیار و جبر دوستشان میداشتم.
ولی بعضیها هم آنقدر مخنث هستند كه آدمی نمیتواند موضعی در برابر دوستی { یعنی براساس معیار دوست داشتن یا (نداشتن ؟!) } اتخاذ كند. غلط بگم. اینكه نمیدانم آیا دوستشان دارم یا نه؟ یا اصلا میتوانم دوستشان داشته باشم یا نه؟ اینها دیگر عذاب دائمی منند!!!
غالب این مخنث های بشرح فوق مرا باشتباه و انحراف میاندازند. گناهانی ناخواسته و پشیمانیهای فراوان كه چرا در دلم گاهی سوءظن نسبت به این بندگان ( بندگانی كه خود شاید نمیدانند كه بنده خالقند ) پیدا میشود. نفسم میگوید . اسم ببر . چند تا همكار . چند تا فامیل و قوم و خویش . چند تا همسایه و.... ولی روحم میگوید . آلوده آنها نشو! من حرف نفسم را عمل نمیكنم . گرچه عمل به خواسته های نفس شیرین است!
راستی چرا بایستی بگونه ای زیست یا زندگی كرد كه موجب عذاب و گناه دیگران شد؟؟؟!!!! ساری , گاهنوشتهای محمود زارع



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها