تبلیغات
چشم به راه - مطالب ابر لطیفه

چشم به راه

سنگ و پای لنگ
ضعیف کشی

گویند زمانی تگرگی بسیار درشت باریدن گرفت و یکی از دانه های درشت این تگرگ بر سر ملائی که اتفاقا طاس و کچل بود نازل شد.
درد وی را پیچیدن گرفت و شتابان بخانه درآمد و بطرف مطبخ دوان رفت و دسته هاون ( دسته یانه ) برداشت و رو به آسمان نگاه داشت و با خشم گفت خدایا ! اگر مردی (!) این دسته یانه را بشکن ! والا شکستن سر من کاری ندارد!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:زمانی میرعلیشیر مولانا؛بنائی را طلبید.ملک سلمان آل سعود
چون بنایی از دور پیدا شد
مولانا نوعی نگاه کردن گرفت
که گویا وی را نمیشناخته است !
وقتی نزدیک رسید مولانا بر سبیل تمسخر گفت:
بنائی تو بودی؟!
چون از دور پیدا شدی خیالم حماریست می آید!
بنائی هم گفت:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:موسی نامی از اعراب برای نماز بمسجد آمد و رفت سقایه تا وضو بسازد. دید سکه ای زر ناب در نازکنار سقایه افتاده است. سکه را گرفت و برای اطمینان بیشتر در مشت خود پنهان کرد و یکراست رفت در صف اول جماعت پشت پیشنماز و نیت بست.
از قضا پیشنماز بعد از حمد این آیه را خواند :
« ما تلک بیمینک یا موسی »
یعنی : چیست اینکه در دست راست تست ای موسی ؟!
مرد عرب بعد از شنیدن آن , با تعجب یکه خورد و فکر کرد که دیگر لو رفته است با پریشانحالی خطاب به پیشنماز گفت :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:روباهی گریزان و افتان و خیزان در راهی میرفت . علت چنین آشفتگی و گریزانی را پرسیدند .
روباه گفت شنیده ام که حاکم حکم کرده تا شیران را بگیرند و در زنجیر کنند !

دوستی در کلام مولا علی (ع)

گفتند ؛ ای سفیه ؛ شیر را با تو چه نسبت و چه تناسبی و مناسبتی است ؟!
روباه گفت خاموش باشید چون اگر حسودان از روی غرض بگویند که بچه شیر است , البته گرفتار آیم
و چون " اول میکشند بعد می پرسند " تا تفتیش حال نمایند , پوست از سرم کنده باشند !
م . زارع.تیر 1392
سوربن . www.mzare.ir


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:روباهی گریزان و افتان و خیزان در راهی میرفت . علت چنین آشفتگی و گریزانی را پرسیدند .
 روباه گفت شنیده ام که حاکم حکم کرده تا شیران را بگیرند و در زنجیر کنند !
گفتند ؛ ای سفیه ؛ شیر را با تو چه نسبت و چه تناسبی و مناسبتی است ؟!
روباه گفت خاموش باشید چون اگر حسودان از روی غرض بگویند که بچه شیر است , البته گرفتار آیم
و چون " اول میکشند بعد می پرسند " تا تفتیش حال نمایند , پوست از سرم کنده باشند !


ساری, گاهنوشته های محمود زارع



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


ساری , گاهنوشته های محمود زارع:بنقل از نبی السارقین : اگر این امت قدر مرا ندانند و ارشادالسارقین ما را نخوانند , البته بوی جهنًم را نخواهند شنید و جمال ما را در دوزخ نخواهند دید , هر یک از سارقین سرقت پیشه که اندک اندیشه کنند خوب خواهند دانست که این پیغمبر ناخلف را با انبیای سلف تفاوت از زمین تا آسمانست .

ساری , گاهنوشته های محمود زارع
ابوالبشر آدم از شکم پرستی و ... مستی باصطلاح دزدان برگ برد و تا گندم را خورد , محو ماما حوًا شد از بهشتش بیرون کردند , تا قیامت برای فرزندان زحمت زرع و کشت را هشت !

نوح بحرف چهار نفر بچه خر نادان جاهل که چهار تا سنگش زدند و دو تا فحشش دادند نوحه گری و نفرین کرده تا فتنه ی طوفان بپا داشت , از غرب تا شرق خلقی را هلاک و غرق کرد !

عیسی بیک دم دمیدن روح القدس , که کسی خبر نشد بمحض تولید , زبان بکلمه ی توحید کشید , اینقدر صبر نکرد که بوقت خود سخن گوید و حق جوید ؛ تا خداش ندانند و پسر خداش نخوانند , از این دورنگی آخر خلقی را فرنگی و شهری را دهری کرد !


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


ساری , گاهنوشته های محمود زارع:در خانه شخصی گربه ای بود بسیار دزد که هر چند او را براه دور میبرد و رها میکرد , هنوز صاحب ساری , گاهنوشته های محمود زارعخانه بخانه نرسیده بود آن گربه آمده بود !
ناچار دست و پای او را بست و او را در رودی انداخت !! از قضا آب گربه را بقصر خلیفه رسانید ! خلیفه گفت تا گربه را گرفتند و فهمید که این گربه در خانه ای بوده است و صاحب خانه او را بچنین وضعی گرفتار نمود !
خلیفه به خط خود نوشت که : " وای بر حال آن صاحب خانه که این گربه را بار دیگر آزار دهد " این نوشته را دستور داد بر گردن گربه بستند و رهایش نمودند !
صاحبخانه با همسرش نشسته بود و چای میخوردند و داستان خلاصی از دست گربه را با آب و تاب شرح میکرد ! یکدفعه دیدند گربه می آید اما با کاغذی که بر گردن آویخته بود !
مرد خانه آنرا گرفت و خواند و از جای برخاست و بزن خود گفت : قباله خانه و کلید خانه را به آقا گربه بده و ما خود از این خانه بیرون میرویم !
زن تعجب کرد و گفت چرا ؟!
مرد گفت : اول که این گربه فرمانی نداشت , ما حریفش نبودیم , حال که دستخط خلیفه دارد , این خانه یا جای ماست یا جای اوwww.mzare.ir



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:از میان لطیفه های کلاسیک و قدیمی تر.نتیجه ی یک بی احتیاطی و یک اشتباهساری,گاهنوشته های محمود زارع
و آن اینکه خواستم برای روز جشن تولد نامزدم هدیه ای بفرستم و باتفاق خانم خوش پسندی ببازار رفتم و یک جفت دستکش بسیار اعلا خریدم و بشاگرد مغازه برای بسته بندی دادم .

گویا خانم خوش پسند هم برای خودش دو عدد ( تنکه ) خریده و او هم برای بسته بندی به همان شاگرد داده بود. موقعی که خواستیم از مغازه خارج شویم بسته مرا اشتباهی به او دادند و بسته او را به من.

 من هم بمنزل آمده و کاغذی نوشتم و با بسته برای نامزدم فرستادم و بی احتیاطی که نمودم اینکه بسته را باز نکردم تا اطمینان حاصل کنم اما وقتی نامزدم بسته را باز میکند می بیند دو عدد تنکه برایش فرستادم و چون نامه را میخواند می بیند که چنین نوشته ام:

خانم عزیزم با تقدیم این نامه خواستم کمال معذرت را از ارسال این هدیه ناقابل که نمونه ای از محبت خالصانه من به سرکار علیه است خواسته باشم و ضمنا یقین بدانید که هرگز تاریخ تولد شما از نظر من محو نمیشود این هدیه مختصر را مخصوصا بدیم نظر انتخاب نمودم که یقین دارم شما احتیاج خاصی به آن دارید و هرگز بدون آن به مهمانی نمی روید .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

از میان لطائف کلاسیک
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: لاادری و لااعلم پسران ملا فراموش بن ملاسهوی بن ملانسیان ساکن قصبه ناپیدا بود مضاف بصوبه عدم آباد سلسله نسب این بزرگواران از جانب مادر به نشناخته بیگم دختر نادر بیک خان و از طرف پدر به ملامعدوم متخلص به بی نشان فرزند نواب سرگردان خان میرسد. و کمتر بیاضی و سفینه ای و کشکولی و مجموعه ای خواهد بود که در آن اشعار این حضرات مرقوم و مسطور نباشد و اکثر مردم اشعار ایشان را بنام دیگران میخوانند و اشعار دیگران را از ایشان میدانند سنین عمر این صاحبان بیحساب و بیشمار و وفات اینها بر نفخه صور موقوفست .

ساری , گاهنوشته های محمود زارع


به تلگرام ما بپیوندید



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:احتراما، نظر به اینكه طی بررسی های به عمل آمده توسط اینجانب، علی رغم تمام نعمات و افاضات حضرتعالی در مراحل مختلف زندگی به این حقیر، به جایی نرسیده و موجبات شرمساری نسل بشریت را فراهم آورده ام. متمنی است پیرو تبصره سوم بند اول قرارداد آفرینش، مورخ 1/1/1 منعقده فیمابین ابرجد اینجانب - مشهور به آدم - و حضرتعالی، استفای این حقیر را از مقام انسانیت بپذیرید.
          بدیهی است من بعد اینجانب هیچ گونه مسئولیتی در قبال انسانی بودن رفتار و گفتار خویش را نخواهم پذیرفت. مستدعی است در صورت نیاز به اخذ حیات، لطفا مراتب را هرچه سریعتر به اطلاع حضرت عزرائیل برسانید.
          قبلا از نعمات بی شایان شما کمال تشکر را دارم.( نوشته یکی از اعضای کلوب 100 درجه دات کام)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:مردی تبری داشت و هر شب در مخزن مینهاد و در را محكم میبست. زنش پرسید چرا تبر در مخزن مینهی؟
گفت: تا گربه نبرد.
گفت:گربه تبر چه میكند؟
گفت: ابله زنی بوده ای! تكه ای گوشت كه به یك جو نمیارزد میبرد، تبری كه به ده دینار خریده ام، رها خواهد كرد؟


نیم عمر و کل عمر
حکمت دیه زن


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

web counterتعداد بازدید تاکنون
web counter
ظهور شعور : ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:, خسروپرویز در عیاشی و میگساری و خوشگذرانی حریف نداشت . روزی در محفلی که حضور یافته بود اتفاقا یکی از وعاظ برای حضار در مضار میخوارگی صحبت میکرد و خسرو پرویز هم سراپاگوش بود . حرف سید بآنجا رسید که اگر دو سطل , یکی پر از آب و دیگری پر از شراب را جلوی الاغی بگذارند از کدام یک خواهد خورد ؟ یکی از حضار جواب داد مسلما از آب ! واعظ پرسید چرا؟ خسرو پرویز فورا بحرف آمد و گفت : برای اینکه الاغ است ! گردآوری آبگینه ساری



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها