تبلیغات
چشم به راه - مطالب ابر عزیز

چشم به راه

النوبة الثالثة
« وَ لَقَدْ آتَیْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی» الآیة...
قیامت قطعیست

اللَّه تعالى منّت نهاد بر مصطفى (ص) بهفت كرامت كه با وى كرد، از آن كرامتها كه او را بآن بستایند و بر وى ثنا گویند:
اول هدایتست و نصرت: « وَ یَهْدِیَكَ صِراطاً مُسْتَقِیماً، وَ یَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِیزاً».
دیگر نبوّتست و رسالت: « وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا».
سوم رأفتست ارحمت: « بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ».
چهارم بصیرت: «عَلى‏ بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی».
پنجم سكینه: « أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ».
ششم محبّت: « ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى‏».
هفتم قربت: « ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
« قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ» ...

یوسف حفیط و دانا

الاختیار مقرون بالاختبار، یوسف خود را اختیار كرد لاجرم در ورطه امتحان و اختبار افتاد و اگر طلب عافیت كردى یا بى اختیار طریق اضطرار سپردى، بودى كه بى بلا و بى وحشت زندان از آنچ مى‏ترسید آمن گشتى و از آنچ آن را با آن میخواندند با عافیت عصمت یافتى كه در خبر است:لو سأل العافیة و لم یسأل السّجن لاعطى.
لكن اختیار بلا كرد تا در آن بلا صدق از وى درخواستند و در محنت وى بیفزودند.

در تورات موسى است كه یا موسى خواهى كه در جنّات مأوى درجات على بینى و بمقام مقرّبان فرود آیى
از خود باز رسته و بدوست لم یزل پیوسته مراد خود فداء مراد ازلى ما كن، اختیار خود در باقى كن، بنده را با اختیار چه كار! اختیار اختیار ما است و ارادت ازلى ما است: و ربّك یخلق ما یشاء و یختار ما كان لهم الخیرة.

یوسف اختیار زندان كرد، لا جرم او را با اختیار خود فرو گذاشتند تا روزگار دراز در زندان بماند و نتیجه آن زندان كه خود خواست این بود كه گفت: «اذْكُرْنِی عِنْدَ رَبِّكَ»، تا ربّ العالمین او را عتاب كرد گفت: ... یا یوسف تو از ما زندان خود خواهى آن گه خلاص از دیگرى جویى و جز از من وكیلى دیگر خواهى؟
بعزّت من كه خداوندم كه ترا درین زندان روزگار دراز بدارم.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
قوله تعالى: «وَ جاءَتْ سَیَّارَةٌ» ...

خداوند بندگان مخلص را حفظ میکند

مفسّران گفتند این سیّاره كاروانى بود كه از مدین مى ‏آمد بسوى مصر مى ‏شد و سالاران كاروان مردى بود مسلمان از فرزندان ابراهیم، نام وى مالك بن ذعر بن مدیان بن ابراهیم الخلیل، كاروان راه گم كردند، همى رفتند در آن صحرا و زمین شكسته تا بسر آن چاه رسیدند و چهارپایان همه زانو زدند و هر چند نه جاى فرو آمدن كاروان بود كه آب آن چاه به تلخى معروف و مشهور بود. امّا بعد از آن كه یوسف بوى رسید آب آن خوش گشت، چون چهارپایان آنجا زانو بزمین زدند مالك ذعر مردى زیرك بود، عاقل، مسلمان، بدانست كه آنجا سرّى تعبیه است، بفرمود تا كاروانیان بار فرو گذاشتند و آرام گرفتند و در كار آب فرو ماندند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ...

شنیدن در قرآن

هر كه حلقه انقیاد شرع در گوش فرمان كند به بهشت رسد
هر كه دیده حرص بناوك فقر و فاقة بدوزد از دوزخ برهد،
هر كه صفات خود قربان مهر ازل كند اسرار علوم حقیقت از دل وى سر برزند،
هر كه یعقوب ‏وار در بیت الاحزان عشق نشیند و از علایق و خلایق ببرّد بصحبت مولى رسد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

آرى بر درگاه كریم هر چند خود را ذلیل تر دارى، عزیزتر شوى!
آن ذلّ تو از دوست نه نومیدى است، كه آن گواه راستى و درستى است.

الهى
پیر طریقت گفت:
الهى!
فریاد ازین خوارى خود، كه كس را ندیدم بزارى خود!
فریاد ازین سوز كه از فوت تو در جان ما، در عالم كس نیست كه ببخشاید بروز و زمان ما.

الهى!
از حسرت چندان اشك باریدم، كه بآب چشم خویش تخم درد بكاریدم.
اگر سعادت ازلى دریابم، این همه درد پسندیدم،
ور دیده من بیكبار بر تو آید، در آن دیده خود را نادیدم.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

قوله تعالى: وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَةٌ ...
این رقم ذلّت كه بر ایشان كشید از روى قلّت عدد است و نظر عامّه. امّا از آنجا كه نظر خاصّ است و حقیقت كار است، كسى كه اللَه وى را یار است او را چون توان گفت كه حقیر و خوار است.
خدا

پیر طریقت در مناجات گفت:
خداوندا! بشناخت و زندگانیم، بنصرت تو شادانیم، بكرامت تو نازانیم، بعزّ تو عزیزانیم.
خداوندا! كه بتو زنده ایم، هرگز كى میریم؟! كه بتو شادمانیم، هرگز كى اندوهگین بئیم؟ كه بتو نازانیم، بى تو چون بسر آریم؟ كه بتو عزیزیم، هرگز چون ذلیل شویم؟!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

قوله تعالی : إِنَ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُ این قرآن سخنى پاك است، و كلامى راست و درست، كلام بار خداى عزیز، سخن آفریدگار حكیم عزیز. و كلامش عزیز، و رسولش عزیز.
شکوه عزیز

عزّت خود را گفت: وَ إِنَ اللَهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ.
عزّت كلام را گفت: وَ إِنَهُ لَكِتابٌ عَزِیزٌ
و عزّت رسول را گفت: لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِیزٌ
مى گوید: بنده من ار كتابم عزیز است امام تو است، و رسولم عزیز است شفیع تو است، ور خود عزیزم خداى توام.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

غره مشو بدین که جهانت عزیز کرد

غره مشو بدین که جهانت عزیز کرد
ای بس عزیز را که جهان کرد زود خوار
مارست این جهان و جهانجوی مارگیر
وز مارگیر مار برآرد شبی دمار


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(گل عزیزست)
.
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بسم الله الرحمن الرحیم

محمود زارع

بنام خداوند بسیار بردبار و صبور و شكیبا ! شكیبا بر چه ؟! صبور بر پلشتیهای بشر !

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:خدایا ! هیچ موجودی را نمیتوان ( حتی بوسیله قیاس مجازی برای تقریب اذهان آدمیزادگان ) بتصور نشست كه شبیه تو صبر و تحمل داشته باشد . حقا كه خدائی تنها ترا سزاست. قهرت هم جز از روی مهر نیست.

     اما راستی چگونه تو ، خائن را متحملی و مجال و فرصت باو میدهی ؟ و لابد از علم تست! میدانی چیزهائی را كه ما نمیدانیم وگرنه ..... وگرنه چه ؟! ..... فلانی! بحث و جدل با خدا هم.....! عجبا در عین شیرینی و لطف و مهر ؛ دشوار و هراساننده و سهمگین... تنها مقام در برابرت ؛ جز تسلیم و رضا نیست. فضولی در كارتو ؛ موقوف ما!

     اما ای عزیز جلیل ! خیلی مكاری ! نمیدانم ! همین دانستن ندانستن ادعای بزرگی است . مدعی حتی ندانستن هم نیستیم كه بینه ای برای این مدعا نداریم. اصلا با تو نباید حرف زد ؛ با تو باید عشق كرد؛ گفتگوی با تو ؛ كلام عشق و شیدائی است. جز این ؛ همه خواب و مستی است.

     با تو نیز باید از تو گفت ؛ نه از خود كه خودی نیست! گفتم كه مكاری ! با ایماء و اشاره و حتی به تصریح گفتی كه چه بگوئیم ؛ بگوئیم ؟! ... بگوئی !

     الآن دارم كم كمك میفهمم كه راست راستی تنهائی . فقط توئی ؛ كسی نیست . یگانه ای ؛ ما كشفت نكردیم؛ تو كشف كردی ؛ هم خود را برای ما ؛ اگر مائی و منی هم باشد كه نیست. كه این هم اگر از سر اجبار نوشتن به كتابت رفت و گرنه .....! راستی تو نیز فهماندی ؛ ما نفهمیدیم.


ادامه مطلب.....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

خفت طمع : در ساری ,گاهنوشتهای محمود زارع آمده است که روزی شبلی رحمه الله علیه در مسجدی رفت تا دو رکعت نماز بگذارد و زمانی نیز برآساید. در مسجد کودکان مکتب خانه بودند که اتفاق نان خوردن آنان بود . دو کودک بنزدیک شبلی نشسته بودند که یکی پسر منعمی بود و دیگری پسر درویشی و دو زنبیل نهاده بودند در زنبیل پسر منعم نان و حلوا بود و در زنبیل پسر درویش نان تهی ؛ پسر منعم نان و حلوا میخورد و پسر مفلس از وی طلب حلوا میکرد پسر منعم گفت اگر ترا حلوا بدهم سگ من میشوی ؟ گفت آری ! گفت بانک کن ! آن بیچاره بانگ سگ همی کرد و پسر منعم حلوا بوی میداد چند مرتبه چنین کرد و شیخ شبلی در ایشان نظاره میکرد و میگریست . مریدان گفتند ای شیخ تو را چه رسید که گریان شدی ؟ گفت نگاه کنید که طمع و بی قناعتی بمردم چه میکند ؟ چه می شد اگر آن کودک بنان خشک تهی خویش قناعت میکرد و طمع حلوای آن کودک نمیکرد و خود را بمانند سگی در نمی آورد!


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها