چشم به راه

النوبة الثالثة
«رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْكِ»
بیشتر ایمان نمی آورند
من حرف تبعیض است، از آن در سخن آورد تا بدانى كه اللَّه تعالى است كه مالك بر كمال است و در ملك ایمن از زوال است، قیّومى بى گشتن حال است، در ذات و صفات متعال است، ملك الملوك، خداوند همه خداوندان، پادشاه بر همه پادشاهان، پیش از هر زمان و پیش از هر نشان، عظیم المنّ و قدیم الاحسان، دارنده جهان و نوبت ساز جهانیان،
هر كس را آن دهد كه او را سزد و بر هر كس آن نهد كه برتابد،
از معدن محنت نقد نعمت پدید آرد و از شب اندوه صبح شادى بر آرد،

یكى اندیشه كن درین قصّه یوسف و محنت وى، حزن یعقوب و حرقت وى، حسد برادران و قصد ایشان، حزنى بدان عظیمى، محنتى بدان درازى، حسدى بدان تمامى، بنگر كه اللَّه چه نمود از لطف خود بایشان و چه ریخت از نثار رحمت بر سر ایشان،
چنانك در شاخ حنظل شفاء درد نهاد و از مغز افعى تریاق زهر ساخت، از چشمه اندوه یعقوب آب شادى روان كرد و از ظلمت حسد برادران نور شفقت پدید آورد، بطبع از یكدیگر نفور گشته بودند كه لطفى از حضرت خود در میان ایشان افكند تا دامن الفت ایشان واهم دوخت و ایشان را از پراكندگى و دشمنى در مجمع دوستى و برادرى جمع كرد تا هم یوسف (ع) ایشان را عذر ساخت،
گهى با پدر گفت: نزع الشیطان بینى و بین اخوتى،
گهى با برادران گفت: لا تَثْرِیبَ عَلَیْكُمُ الْیَوْمَ،
گهى نعمت منعم را شكر گزارد و گفت: و قد احسن بى،


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

هذا بَیانٌ لِلنَاسِ
بر بساط خداى پاى افشار میگوید: آنچه كردیم از كرامت و اهانت، و آنچه نمودیم از نواخت و سیاست، بآن كردیم تا بدان مردمان عبرت گیرند، و دانایان پند پذیرند، و زیركان دریابند، و هوشیاران در هوشیارى بیفزایند، غافلان از غفلت باز گردند، گهى در قهر و عدل اللَه نگرند، از هلاك متمرّدان و خسران اهل طغیان براندیشند، و از بیم چون نمك در آب بگدازند.

گه در فضل و لطف اللَه نگرند، نواخت پیغامبران و كرامت دوستان یاد كنند، چون گل بر بار بشكفند. خدا را گه چنان پرستند و گه چنین.

ربّ العالمین از مؤمنان این تردّد و اختلاف حال در پرستگارى و طاعت دارى بپسندید و ایشان را در آن بستود، گفت: یَدْعُونَ رَبَهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً
جاى دیگر گفت: یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بسم الله الرحمن الرحیم
عطیه های بی تکرار و پر سفارش خداوند !
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
توضیح : یکی از تفاوتهای نسل فعلی با نسل قدیمی تر در تعاملات اجتماعی ( خانوادگی ) با کمال تاسف تا حدود قابل لمسی , کم توجهی به حق و حقوق اولیاء و پدر و مادر از سوی نسل نوجوان و جوان فعلی است ...
حالا علت یا علتهایش بماند گرچه ما این دلایل را در جای دیگری تا حدودی بررسی کردیم و در ادامه این سلسله نوشتار؛ قول بررسی دلائل این معضل را میدهیم , اما در اینجا قصدمان این است که با مراجعه به متون بیشتر کلاسیک ( و نیز متون جدید حسب ضرورت ) نکته هایی را که در کلام و کتاب بزرگان ما موجود میباشد , جمع آوری و در این مجموعه تحت نام «  عطای بی تکرار و پر سفارش خداوند » در همین وبلاگ یعنی ( ساری , گاهنوشتهای محمود زارع  ) ؛ منتشر نماییم ! البته چون قبلا کل مجموعه منتشر گردید در اینجا بخشهای مهمتر آن را انتخاب و در چند قسمت باستحضار مخاطبین میرسانیم.

سایه پدر
فضل بن سهل , وزیر مآمون , یکی از متمول ترین افراد عصر خود بود که دختر خود را ( پوران ) بجهت مآمون عقد کرد و مخارجی مصرف عروسی نمود که عقل باور نمیکند.
مهریه دختر خود را چنین مقرر کرد که ؛ هر وقت پوران خانم بحضور مآمون وارد شود خلیفه بجهت احترام او قیام نماید.
این خاتون از کشته شدن پدرش فضل بی خبر بود .
روزی بر مآمون وارد شد , مآمون بجهت او قیام نکرد , فورا مقتعه از سر برداشت و فریاد ( وا ابتا ) بلند نمود .
مامون پرسید از کجا بر تو معلوم شد که پدرت فوت نموده ؟!
گفت : از اینکه مرا قیام ننمودی فهمیدم که سایه عزت پدری از سرم کوتاه شد !

ساری , گاهنوشته های محمود زارع


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها