چشم به راه

بعضی نکات تفسیری از النوبة الثانیة
«اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا»

فرج بعد از نومیدی

چون برادران، یوسف را بشناختند و بهم بنشستند، یوسف گفت: ما حال ابى بعدى حال پدرم چیست؟ پس از فرقت من كارش بچه رسید؟
گفتند غمگین است و رنجور، در بیت الاحزان نشسته و از بس كه بگریسته بینایى وى برفته، یوسف زارى كرد و جزع نمود،
وحى آمد از حق جلّ جلاله: «لا تجزع و انفذ الیه القمیص فانه اذا شمه عاد بصیرا»، اى یوسف زارى مكن پیراهن بوى فرست كه چون بوى پیراهن بمشام وى رسد بینایى باز آید.
یوسف بفرمان حق پیراهن از سر بر كشید و بایشان داد، گفت: «اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا».

... یهودا گفت پیراهن بمن دهید تا من برم كه آن پیراهن بخون آلوده ازین پیش من بردم و اندوه بر دل وى من نهادم، تا امروز ببشارت من روم و سبب شادى من باشم،


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

سورة القدر- مكیة / النوبة الاولى / قوله تعالی: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان

یا کریم غفار

إِنَّا أَنْزَلْناهُ ما فرو فرستادیم قرآن را فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (1) در شب حكم و بریدن بهره‏ها.
وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (2) و چه دانى تو كه آن شب قدر چه شب است؟
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3) آن شب قدر به است از هزار ماهگان.
تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِیها فرو میآیند فریشتگان و جبرئیل در آن شب بِإِذْنِ رَبِّهِمْ بفرمان خداوند خویش مِنْ كُلِّ أَمْرٍ (4).
سَلامٌ هِیَ از هر كار بد با سلامت است آن شب حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5) و تا وقت بام همچنین‏


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

در این بحث ما قصد آنرا داریم که تا به این سوال پاسخ دهیم که : آیا شما بعد از مردن باز برمیگردید؟! میخواهیم به این سوال در اینجا پاسخ بگوییم...
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی مختصری پیرامون مساله :
تنـاســـخ
           ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:موضوع تناسخ از جمله موضوعات قابل توجه و تاملی است که بدلیل تاکید و توجه بعضی از مشربها بدان و احتمالا شک و شبهه های تعداد زیادی از جوانان ما ضروریست که بدان پرداخته شده و ابعاد مختلف این مسئله را بکاویم تا بلکه درک درستی از این موضوع داشته باشیم.

          معنی عادی و بدیهی تناسخ " بازگشت ارواح بعد از مرگ به ابدان انسانهای دیگر " است. این مسئله در تاریخ مخالفین و طرفدارانی را برانگیخته و هر دسته باصطلاح ادله هایی را بر تایید یا رد آن آورده اند.  

            عده ای نیز موضوع را با واژه تناسخ تطبیق نداده و اعتقاد خویش دال بر بازگشت روح به ابدان دیگران در دنیا مسئله ای است که موضوع تناسخ تفاوت دارد؟!! خود این اعتقاد نیز جای بحث دارد.

            از لحاظ نظری دانشمندان یا مشهورین زیادی در این باره به اظهار نظر و عقیده پرداختند. مثلا علامه حلی در اثر خویش بنام " تجرید الاعتقاد " در خصوص تناسخ گفته است که :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

آیا تفسیر ثابت متون مقدس ممكن است؟
جواب:
روح انسان گرچه مجرّد است، لیكن تجرّد تام عقلی ندارد تا در مبادی ادراك نیازی به احساس و مانند آن نداشته باشد و چون احساس بدون ارتباط با مادّه خارجی مقدور نیست و هر گونه پیوندی با مادّه خارجْ مرهون زمان و در گرو مكان و نظیر آن است

ساری,گاه نوشته های محمود زارع

و از سوی دیگر شیء ادراك شده نیز در زمان و مكان و وضع و محاذات معیّن قرار می‌گیرد، چنین پنداشته می‌شود كه همه ادراكهایِ روحْ تاریخمند و متمكّن و مانند آن است در حالی كه اگر از مرحله احساس و تخیّل بگذریم (گرچه هر ادراكی حتی احساس و تخیّل مجرد است) و به ادراك اصیل روح راه یابیم متوجه خواهیم شد كه:


ادامه مطلب ...


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

آنچه که در یکساعت تنهایی و تامل بر کشکول بنده ای نهادند! (1)ساری,گاه نوشته های محمود زارع
روح و نفس
ساری,گاه نوشته های محمود زارع:گاه بذهنم میزند که بین نفس و روح تفاوت وجود دارد.
از حکیمی که اتفاقا در دامن علمای حوزوی هم رشد کرده بود اخیرا شنیدم که میگفت " روح همان نفس است منتها این را در زبان شریعت روح میگویند و بلسان حکمت و فلسفه نفس یعنی یک حقیقت است در دو بیان و در دو نظرگاه "
اما من قانع نشدم چون روح را با نفس متفاوت از هم حس میکنم!

هم روح و هم نفس دارای مراتبی هستند و مراتبی هم میتوان بدانها داد مانند نفس امّاره ( بسیار امر کننده و خرده فرمایش زیاد دار) نفس لوّامه ( سرزنش گر , وجدان) و نفس مطمئنه و ... که مراتبی از نفس از مرتبه دانی به عالی است.


ادامه مطلب ...


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

شاهنامه كه بزرگترین حماسه ملی ماست، مجموعه بی‌نظیری از همه وجوه زندگی ایرانی است. نه تنها شرح پهلوانی‌ها و ساری,گاهنوشته های محمود زارعجانبازی‌ها، جشن‌ها و سوگ‌ها، پیروزی و شكست‌هاست كه بیانگر تفكرات، اعتقادات و باورهای قوم ایرانی نیز هست.

در این میان، رگه‌هایی ناپیدا و ظریف از تفكرات عرفانی را نیز می‌توان در شاهنامه پیدا كرد. چنانچه، به شیوه برخی عارفان‌بزرگ، نظیر شیخ عطار، بنای كار را بر تاؤیل بگذاریم، بسیاری از داستان‌های شاهنامه، می‌توانند حامل مفاهیم رایج در ادب رسمی عرفانی باشند.

این مقاله، باچنین دیدگاهی شاهنامه حكیم طوس را بررسی كرده است.

شاهنامه یك اثر عرفانی نیست‌. اما، خاستگاه عرفان‌، فطرت خداجوی انسان است و هیچ دلی پیدا نمی‌شود كه در آن نشانی از تمایلات و تفكرات عرفانی نباشد.

هدف عرفان‌، این است كه از طریق خودشناسی‌، به خداشناسی و كمالی كه استعداد آن را دارد برسد. حماسه هم در جست و جوی كمال بشر است ولی مفهوم كمال حماسی با كمال عرفانی یكی نیست؛1 حماسه جای پای خود را بر خاك استوار كرده و لازمه زیستن بر خاك و عزت منشی و سروری جستن در زمین‌، توجه به طبیعت مادی وجود بشر است‌. مرد حماسه به تنی توانا نیاز دارد و سهم خود را از زندگی مادی به تمامی مطالبه می‌كند.

از سوی دیگر حماسه در ارتباط با قوم و قبیله و ملت معنا پیدا می‌كند. مرد حماسه نمی‌تواند و نمی‌باید تنها گلیم خویش را از آب بیرون بكشد. او همیشه همراه مردم است‌. به خاطر آنها زندگی می‌كند و می‌میرد. به عبارت دیگر، جهان‌بینی حماسه‌، دیدی برون‌گرایانه دارد و این دو ویژگی‌، یعنی توجه به حیات مادی و عنایت‌ و اهتمام به زندگی جمعی‌، با عرفان رسمی كه می‌كوشد با نفی استحقاق جسم برای بهره‌مندی از لذات مادی‌، فضایی وسیع‌تر برای طیران روح فراهم كند و جسم را بندی بر پای روح می‌داند و از سوی دیگر مكتبی است‌ فردی با تمایلات آشكارا درون‌گرایانه‌، منافات دارد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مراد از قلب در قرآن كریم چیست؟
جواب:

علامه جوادی آملیمراد از قلب در قرآن، همان لطیفه الهی، یعنی روح است، نه عضو گرداننده خون در بدن.
سلامت و بیماری قلب جسمانی انسان، در محدوده دانش پزشكی است و ارتباطی با سلامت و بیماری قلب روحانی ندارد؛ ممكن است انسانی از سلامت كامل قلب جسمانی برخودار باشد، اما نتواند نگاه خود را در برابر نامحرم مهار كند و در نتیجه قلب روحانی او بیمار باشد:

"فلا تخْضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض" (١).


همچنین كسی كه گرایشهای ناروای سیاسی دارد بیمار دل است، گرچه از نظر طب مادی، قلبی سالم داشته باشد:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُواْ خَیْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللّهُ عَلِیمًا حَكِیمًا ﴿170﴾
اى مردم آن پیامبر [موعود] حقیقت را از سوى پروردگارتان براى شما آورده است پس ایمان بیاورید كه براى شما بهتر است و اگر كافر شوید [بدانید كه] آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست و خدا داناى حكیم است (170)

قرآن.سوره توحید
النوبة الاولى
قوله تعالى:
یا أَیُهَا النَاسُ اى مردمان!
قَدْ جاءَكُمُ الرَسُولُ آمد بشما این فرستاده،
بِالْحَقِ براستى،
مِنْ رَبِكُمْ از خداى شما،
فَآمِنُوا بگروید،
خَیْراً لَكُمْ شما را آن به است،
وَ إِنْ تَكْفُرُوا و اگر كافر شوید،
فَإِنَ لِلَهِ ما فِی السَماواتِ وَ الْأَرْضِ خدایراست هر چه در آسمان و زمین چیز است،
وَ كانَ اللَهُ عَلِیماً حَكِیماً (170) و خداى دانا است راست دانش همیشه اى.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

حکمت 147 - (علمى، اخلاقى، اعتقادى) ... و درود خدا بر او،  امام علی (ع) فرمود: (کمیل بن زیاد می ‏گوید: امام دست مرا گرفت، و به سوى قبرستان کوفه برد، آنگاه آه پردردى کشید و فرمود) اى کمیل بن زیاد این قلب‏ها بسان ظرفهایى هستند، که بهترین آنها، فراگیرترین آنهاست، پس آنچه را می ‏گویم نگاه ‏دار:
علی (ع)

... آرى خداوند زمین هیچ گاه از حجّت الهى خالى نیست، که براى خدا با برهان روشن قیام کند، یا آشکار و شناخته شده، یا بیمناک و پنهان، تا حجّت خدا باطل نشود، و نشانه‏ هایشان از میان نرود.
تعدادشان چقدر و در کجا هستند به خدا سوگند که تعدادشان اندک ولى نزد خدا بزرگ مقدارند، که خدا به وسیله آنان حجّت‏ها و نشانه هاى خود را نگاه می ‏دارد، تا به کسانى که همانندشان هستند بسپارد، و در دل‏هاى آنان بکارد، آنان که دانش، نور حقیقت بینى را بر قلبشان تابیده، و روح یقین را دریافته ‏اند، که آنچه را خوشگذاران‏ها دشوار می ‏شمارند، آسان گرفتند، و با آنچه که ناآگاهان از آن هراس داشتند أنس گرفتند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ترجمه دوازدهم‏
در تحریر نبوت و رسالت و تصویر ولایت‏

ریا زاهد

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بیان شد این که مر حق تعالی راست ظاهری و باطنی. اما باطن شامل وحدت حقیقیه‏ ای است که مر غیب مطلق راست، و شامل کثرت علمیه ‏ای است که حضرت اعیان ثابته باشد.
اما ظاهر لامحاله خالی از کثرت نخواهد بود زیرا ظهور اسماء و صفات از جهت خصوصیات و تعیناتی که موجب تعددند بی این که هر یک از آن‏ها را صورتی باشد مخصوص خود، امکان نپذیرد، پس کثرت لازم است، و هر یک از آن‏ها طالب ظهور و سلطنت و احکام باشد، پس نزاع و تخاصم در اعیان خارجیه به علت احتجاب هر یک از آن‏ها از اسمی که در مظهر دیگر ظاهر است واقع افتاد.

لهذا امر الهی محتاج آمد به حکم عدلی در بین اعیان که حفظ نظام عالم کند در دنیا و آخرت و حکم نماید به واسطه رَبِّ خود که رَبُّ الأَرباب است در بین اسماء نیز به عدالت، هر یک را برساند به کمال ظاهر و باطن خود، و آن نبی حقیقی و قطب ازلی و ابدی است اولاً و آخراً، ظاهراً و باطناً، و آن حقیقت محمدیه صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم است چنان چه خود اشاره فرموده به قول خود:
کُنتُ نبیّاً وَ آدمُ بَینَ الماءِ وَ الطِّین (جامع الاسرار، ص 230) یعنی در بین علم و جسم.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ترجمه یازدهم‏قبص و بسط
در تقریر رجعت روح و مظاهر او به جانب او تعالی در وقت قیامت کبری‏
بیان شد که مر حق سبحانه را تجلیات ذاتیه و اسمائیه و صفاتیه است، و مر اسماء صفات را دولی است که حکم و سلطنت آن اسماء و صفات در عالم در وقت ظهور آن دول ظاهر شود، و لهذا الارتباط حضرت رسالت صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم فرماید:
مَن عَرَف نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه (عوالی اللئالی، ج 4، ص 102.) و لا شک آخرت حاصل نشود مگر به ارتفاع حجب و ظهور حق به وحدت حقیقیه، چنان چه هر شیئی در آخرت بر حقیقت خود ظاهر آید و باطل از حق جدا گردد؛ زیرا روز فصل و قضا باشد و محل و مظهر این تجلی روح باشد.

پس واجب است که در وقت تجلی وحدت حقیقیه، روح فانی در حق شود و به فنای او جمیع مظاهر او فانی شوند؛
قال تعالی:
وَ نُفِخَ فِی الصّورِ فَصَعِقَ مَن فِی السَّمواتِ وَ مَن فِی الْأَرْضِ اءِلّا مَن شآءَ اللهُ (سوره زمر (39) آیه 68.) و آن‏ها کسانی باشند که برای آن‏ها قیامت کبری سبقت یافته و از این جاست که گفته ‏اند:
کُلّ شی‏ءٍ یَرجَعُ اءِلی‏ اَصلِهِ


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ترجمه دهم‏یار ملک
در تفسیر روح اعظم و مراتب و اسمای آن در عالم انسانی

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بدان که روح اعظمی که در حقیقت همان روح انسانی است، مظهر است مر ذات الهی را از وجه ربوبیت؛ به علت این ممکن نیست جولان توسن عقل و خیال در میدان معرفت و شرح حال آن لا یَعلَمه الّا الله؛ و مر آن را در عالم کبیر مظاهر و اسماء باشد از عقل اول و قلم اعلی و نور و نفس کلیه و لوح محفوظ و غیر ذلِکَ‏

چنان چه تنبیه بر این کردیم که حقیقت انسانیه ظاهر است در این صور در عالم کبیر، هکذا مر آن را در عالم صغیر انسانی، مظاهر و اسماء به حسب ظهورات و مراتب آن باشد، و آن این است:
سرّ و مفی و قلب و روح و کلمه و رُوع (به ضم را) و فؤاد و صدر و عقل و نفس، چون که فرموده سبحانه تعالی:
فَاءِنَّهُ یَعلَمُ السِّرَّ وَ أَخفَی،( سوره طه (20) آیه 7.)
قُلِ الرُّوحُ مِن أَمرِ رَبّی،( سوره اسراء (17) آیه 85.)
اءنّ فِی ذلِکَ لَذِکری‏ لِمَن کانَ لَهُ قَلبٌ،( سوره ق (50) آیه 37.)
بِکَلِمةٍ مِّن اللهِ(سوره آل عمران (3) آیه 39.)
در شأن حضرت عیسی علیه‏السلام، مَا کَذَبَ الفُؤادُ مَا رَأَی‏،( سوره النجم (53) آیه 11.)
أَلم نَشرَح لَکَ صَدرَکَ،( سوره الشرح (94) آیه 1.)
وَ نفسٍ و مَا سَوَّاها(سوره الشمس (91) آیه 7.)


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

در بیان درجۀ عوامّ
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بدان که فرزند چون بحدّ تمییز رسید، باید که در عبادات موافقت پدر و مادر کند، و اگر نکند، پدر و مادر بفرمایند تا بکند. و این موافقت کردن را اسلام گویند. و چون بحدّ عقل رسید بعد از اسلام شش چیز دیگر بر فرزند فرض شود. اول ایمان: باید که او را در هستی و یگانگی خدای و در نبوت انبیا هیچ شکی نباشد، و بیقین بداند که انبیا هر چه گفتند راست گفتند و از خدا گفتند. دوم امتثال اوامر. سوم اجتناب نواهی. چهارم توبه، یعنی اگر امری از اوامر فرو گذارد یا بنهی از نواهی اقدام نماید، درحال توبه کند و توبه آن است که از کرده پشیمان شود، و نیت کند که من بعد هرگز آن کار نکند. پنجم کسب، یعنی حرفتی بیاموزد و بکاری مشغول شود که آن کار سبب معاش وی گردد، تا از طمع خلاص یابد و ایمان وی بسلامت ماند؛ که ایمان هر که بزیان رفت بشومی طمع بزیان رفت. ششم تقوی، یعنی در کسب احتیاط کند تا بر وجه مشروع باشد، و ازمال حرام و مال شبهه، و مال پادشاهان و مال ظالمان پرهیز کند و در اقوال و افعال احتیاط کند تا باخلاص باشد و از ریا و سمعه دور بود.

ای درویش! این شش چیز عام بود در حق جمله مسلمانان، و این درجۀ عوامّ است. پس هر که میخواهد که ازدرجۀ عوامّ بدرجۀ خواصّ برسد، باید که عمل خواصّ پیش گیرد، و عمل خواصّ سلوک است یا بطریق تحصیل و تکرار، یا بطریق مجاهده و اذکار. و ما درین رساله طریق مجاهده و اذکار بیان خواهیم کرد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ چهارم در بیان مبداء و معاد بر قانون اهل حکمت
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه رب العالمین و العاقبة للمتّقین، و الصلوة و السلام علی انبیائه و اولیائه خیر خلقه و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین.
اما بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقراء، عزیز بن محمّد النسفی، که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره در خواست کردند که میباید که در مبداء و معاد بر قاعده و قانون اهل حکمت رساله ئی جمع کنید، در خواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد «انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».

در بیان مبداء
بدان، اعزّک اللّه فی الدارین، که وجود از دو حال خالی نباشد، یا او را اوّل باشد یا نباشد. اگر نباشد، آن واجب الوجود لذاته است، و اگر باشد، آن ممکن الوجود لذاته است. و واجب الوجود لذاته خدای عالم است تعالی و تقدّس، و ممکن الوجود لذاته عالم خدای است. و این واجب الوجود لذاته که خدای عالم است، به نزدیک اهل حکمت موجب بالذات است، نه موجد مختار است. عقل اول از ذات او صادر شد، چنانکه شعاع آفتاب از قرص آفتاب، و چنانکه وجود معلول از وجود علّت. پس تا وجود علّت باشد وجود معلول هم باشد.

چون این مقدّمات معلوم کردی، اکنون بدان که اهل حکمت میگویند که از ذات باری تعالی و تقدّس یک جوهر بیش صادر نشد و نام آن جوهر عقل اوّل است. و عقل جوهری بسیط است و قابل تجزی و تقسیم نیست. پس از باری تعالی که احد حقیقی است احد حقیقی صادر شد، و آن عقل اوّل است.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

در بیان مقام معلوم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بدان که اهل شریعت میگویند که این هر نه مرتبه عطائیاند، نه کسبی. و دین حنیف و دین قیم این است، و فطرة اللّه که جملۀ آدمیان را بر آن فطرة آفریده است، این مراتب ارواح است، هر یک را چنان که آفریدند آفریدند، در خلق خدای تبدیل نیست «فاقم وجهک للدّین حنیفاً فطرة اللّه الّتی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق اللّه ذلک الدّین القیم».

ای درویش! اگر چنان بودی که این مراتب کسبی بودندی، هر کس که کسب زیادت کردی، مقام او عالیتر شدی. عارف بکسب بمقام ولی رسیدی، و ولی بکسب بمقام نبی رسید، و در جمله مقامات همچنین میدان، امّا این جمله کسبی نیستند، عطائی اند.

ای درویش! اینچنین که مراتب ارواح را دانستی که هر یک را مقام معلوم است، و از مقام معلوم خود در نمیتواند گذشت، اقوال و افعال ایشان را همچنین میدان. هر یک را مقامی و مقداری معلوم است و از آن در نتواند گذشت «وکلّ شیء عنده بمقدار» یعنی هر روحی که باین عالم آید و بر مرکب قالب سوار شود او را حدّی پیداست و مقامی معلوم است که چند در قالب باشد و چند نفس زند، و چه خورد، و چند خورد، و چه گوید و چند گوید، و چه کند، و چند کند، و چه آموزد و چند آموزد، و در جملۀ کارها همچنین میدان. و علم خدای تعالی در ازل باین جمله محیط است، یعنی خدای تعالی در ازل بکلّیات و جزؤیات عالَم عالِم است «وانّ اللّه قد احاط بکلّ شیء».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ سوم در بیان آفرینش ارواح و اجسام
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتقین، و الصلوة و السلام علی انبیائه و اولیائه خیر خلقه و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین.
امّا بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمّد النسفی، که جماعت درویشان- کثرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در آفرینش ارواح و در مراتب ارواح و در نزول و عروج ارواح بر قاعده و قانون اهل شریعت رساله ئی جمع کنید و بیان کنید که روح انسانی کمال خود را بنهایت کمالات میتواند رسانید و مقام خودرا که بعد از مفارقت قالب بازگشت وی بآن خواهد بود بنهایت مقامات میتواند رسانید یا کمال او مقدّر است، و مقام او مقدّر است، و از آنچه تقدیر رفته است بسعی و کوشش زیادت نمیتواند کرد، و دیگر بیان کنید که تقدیر خدای خود چیست. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد. انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر.

در بیان آنکه آدمی مرکب از روح و قالب است و در بیان سه طایفۀ آدمیان
بدان که- اعزّک اللّه فی الدارین- که آدمیان درین عالم سفلی مسافراند از جهت آنکه روح آدمی را، که از جوهر ملائکه سماوی است، از عالم علوی است، و باین عالم سفلی بطلب کمال فرستاده اند، تا کمال خود را حاصل کند و چون کمال خود حاصل کرد بازگشت او بجواهر ملائکه سماوی خواهد بود، و بعالم علوی خواهد پیوست و کمال بی آلت حاصل نمیتوانست کرد، از جهت آنکه روح آدمی بکلیّات عالم بودف امّا بجزئیات عالم نبود، آلتی ازین عالم سفلی بروح دادند تا بجزئیات عالَم عالِم شد، و از کلیّات و جزویات استدلال کرد، و به پروردگار خود را بشناخت، و آن آلت قالب است. پس آدمی مرکب آمد از روح و قالب، و روح او از عالم علوی است و قالب او از عالم سفلی است، روح او از عالم امر است و قالب او از عالم خلق است.


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ دوّم در بیان توحید
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبه للمتّقین، و الصلوة و السلام علی خیر خلقه انبیائه و اولیائه و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین.

امّا بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا عزیز بن محمّد النسفی که جماعت درویشان- کثرّهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در توحید رساله ئی جمع کنید و بیان کنید که کفر و توحید و اتحاد ووحدت چیست. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد « انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر ».

در بیان واجب الوجود
بدان- اعزّک اللّه فی الدارین- که وجود از دو حال خالی نباشد، یا او را اوّل باشد یا نباشد. اگر او را اوّل نباشد آن وجود قدیم است، و اگر باشد آن وجود حادث است. و این سخنی بغایت روشن و ظاهر است و در وی خفائی نیست، و دیگر بدان که هیچ شک نیست که ما وجود مییابیم. اگر این وجود که ما مییابیم قدیم است پس وجود قدیم یافتیم و اگر حادث است هم وجود قدیم یافتیم، از جهت آنکه حادث بی قدیم نتواند بود، و البته باید که بقدیم رسد تا حادث را وجود باشد. و وجود قدیم واجب الوجود است تعالی و تقدّس و وجود حادث ممکن الوجود است و واجب الوجود خدای عالم است، و ممکن الوجود عالم خداست. و واجب الوجود یکی بیش نباشد، از جهت آنکه ممکنات را بضرورت واجبی میباید و ضرورت کلّی یکی بیش نیست، و واجب الوجود باید که عالم و مرید و قادر بود از جهت آنکه امکان ندارد که بی این سه صفت کسی چیزی پیدا تواند آوردن.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

در بیان آنکه روح چیست
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بدان که روح نباتی جوهر است و مکمّل و محرّک جسم است بالطبع، و روح حیوانی جوهر است و انسان کامل / عزیزالله نسفی - تارنمای ساری گاهنوشتهای محمود زارعمکمّل و محرّک جسم است بالاختیار، و روح انسانی جوهر بسیط است و مکمّل و محرّک جسم است بالاختیار و العقل. و اگر این عبارت را فهم نمیکنی بعبارت دیگر بگویم. بدان که روح حیوانی مدرک جزئیات است و روح انسانی مدرک جزئیات و کلیات، و روح حیوانی دریابندۀ نفع و ضرّ است و روح انسانی دریابندۀ نفع و ضرّ است و انفع و اضرّ است.

ای درویش! روح انسانی حیّ و عالم و مرید وقادر و سمیع و بصیر و متکلّم است، ونه چنان است که از موضعی میبیند و ازموضعی دیگر میشنود و از موضعی دیگر میگوید چنانکه قالب که این چنین متجزّی و قابل قسمت باشد، و روح انسانی متجزّی و قابل قسمت نیست روح انسانی در وقت دانش همه داناست و در وقت دیدن همه بیناست و در وقت شنیدن همه شنواست و در وقت گفتن همه گویاست ودر همه صفات هم چنین میدان و بسایط هم چنین باشد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:ظواهر و صورتها در عین اینکه برای انسانهای دارای غرض، فریب دهنده اند؛ ولی غالبا بیان کننده حالات روحی و درونی انسانهاست. جدای از چند استثناء میتوان گفت که ( از کوزه همان تراود که در اوست) .
عجب خلقتی دارد خدا!
رنگ رخسار نشان از سر ضمیر دارد !

       مثنوی دفتر سوم
( جلال الدین محمد مولوی )

حرف قرآن را بدان که ظاهریست     زیر ظاهر باطنی بس قاهریست
زیر آن باطن یکی بطن سوم         که درو گردد خردها جمله گم
بطن چارم از نبی خود کس ندید    جز خدای بی‌نظیر بی‌ندید
تو ز قرآن ای پسر ظاهر مبین        دیو آدم را نبیند جز که طین
ظاهر قرآن چو شخص آدمیست     که نقوشش ظاهر و جانش خفیست
مرد را صد سال عم و خال او         یک سر مویی نبیند حال او




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها