چشم براه,گاهنوشته های محمود زارع:چه فضیلتی است که نادان چاپلوسی که خود فاقد خرد و معرفت فاخریست؛ آدمی را بستاید؟!
آورده اند که وقتی در پیش افلاطون حکیم، کسی گفت:
امروز در فلان مجمع بودم فلانکس ترا بسیار میستود و از زیبایی گفتارت و اهمیت نوشتارت؛ میگفت و دعای خیر میکرد !
فلاطون چون این بشنید سر فرو برد و باندیشه شد.
مرد گفت :
ای حکیم چه اندیشه میکنی و من چه گفتم که تو از من متغیر شدی؟!
افلاطون گفت :
اندیشه من از قول تو نیست بلکه از عقل خود اندیشه میکنم  که چه سخن جاهلانه ای گفتم که جاهلی را پسندیده افتاد و به طبع او خوش آمد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.