تبلیغات
چشم به راه - مطالب ابر ذلت

چشم به راه

چو ما را به دنیا تو کردی عزیز
به عقبی همین چشم داریم نیز
عزت همه از آن خداست
عزیزی و خواری تو بخشی و بس
عزیز تو خواری نبیند ز کس
خدایا بعزت که خوارم مکن
به ذل گنه شرمسارم مکن
مسلط مکن چون منی بر سرم


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:معیار عمل ما بعنوان مسلمان آنهم مسلمان شیعه اندیشه و عمل مولا علی (ع) میباشد. متاسفانه عده ای چاپلوس غالی صفت مجاز سخیف و سلائق پست و صفات رذیله خویش را در گرایشهای غالبی و قالبی روزگار در عمل و اندیشه بنحوی سامان داده و بدتر تبلیغ هم میکنند که کمترین قرابتی را با اندیشه و عمل رهنمای والای بشری و اسلامی یعنی همان کسی که مورد توصیه نبی ختمی مرتبت برای ما بود - یعنی همان امام همام همان معیار حق یعنی امام علی علیه السلام - ندارد و ... و بدتر آنکه اگر کسی خلاف مجاز آنان و بر اساس روش امام علی علیه السلام فکر و مشی داشته باشد را در مظان اتهام خویش قرار داده و آنقدر کفایت فکری و سلامت اندیشه ای نداشته که دیگران را که مثل آنان رذل نیستند را دارای بخل ندانند بلکه احتمال دهند که شاید دیگران بر اساس آموزشهای خویش از این روش و مشی الهی امیر مومنان نمیخواهند مانند آنها بیاندیشند و مانند آنان عمل کنند و ... و بخلی ندارند و کینه ای هم نه بلکه نشر و ترویج چنین صفاتی را گسترش اخلاق ذمیمه و صفات رذیله میدانند و ... بگذریم که غالیان را حتی آتش هم شاید پاک نکند و بهتر است از منابع اصیل و موثق خویش یکی دو نمونه از هزاران را برای هزاران بار ذکر کنیم تا شاید آندسته ای که لااقل از حداقل شرافت و بیغرضی برخوردارند کمی بیاندیشند و اینقدر خویش را پست ننموده و ...
مولا علی علیه السلام
امام علی (ع) فرمودند: روزی رسول اکرم بر جمعی از اصحاب خود وارد شد . آنان با گشاده روئی و حسن احترام، حضرت را سیًد ومولای خود خواندند. پیغمبر اکرم (ص) سخت خشمگین شد ، فرمود :  اینطور سخن نگویید و مرا سیًد و مولا نخوانید بلکه بگویید پیغمبر ما و فرستاده ی خدای ما ، سخن به راستی و حقیقت بگویید و در گفتار خود زیاده روی و غلو نکنید که گرفتار ضلالت و گمراهی خواهید شد.(1)


ادامه مطلب.....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

خفت طمع : در ساری ,گاهنوشتهای محمود زارع آمده است که روزی شبلی رحمه الله علیه در مسجدی رفت تا دو رکعت نماز بگذارد و زمانی نیز برآساید. در مسجد کودکان مکتب خانه بودند که اتفاق نان خوردن آنان بود . دو کودک بنزدیک شبلی نشسته بودند که یکی پسر منعمی بود و دیگری پسر درویشی و دو زنبیل نهاده بودند در زنبیل پسر منعم نان و حلوا بود و در زنبیل پسر درویش نان تهی ؛ پسر منعم نان و حلوا میخورد و پسر مفلس از وی طلب حلوا میکرد پسر منعم گفت اگر ترا حلوا بدهم سگ من میشوی ؟ گفت آری ! گفت بانک کن ! آن بیچاره بانگ سگ همی کرد و پسر منعم حلوا بوی میداد چند مرتبه چنین کرد و شیخ شبلی در ایشان نظاره میکرد و میگریست . مریدان گفتند ای شیخ تو را چه رسید که گریان شدی ؟ گفت نگاه کنید که طمع و بی قناعتی بمردم چه میکند ؟ چه می شد اگر آن کودک بنان خشک تهی خویش قناعت میکرد و طمع حلوای آن کودک نمیکرد و خود را بمانند سگی در نمی آورد!


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها