چشم به راه

النوبة الثالثة
«قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللَّهِ شَكٌّ» كیف یشكّ فى توحیده من لا یتصرّف الّا بتصریفه و تدبیره، بل كیف یبسر جلال قدره الّا من كحله بنور برّه و لطفه.
خلق تازه

تا سرمه عنایت بمیل هدایت در دیده تو نكشد، آیات و روایات قدرت او نبینى و عجایب و بدایع فطرت او نشناسى، تعجّب همى‏ كردند رسولان كه خود در آفرینش كسى باشد كه در وحدانیّت و فردانیّت خداوند ذو الجلال بگمان بود، پس از آن آنك كلیّات و جزئیات در كون و كائنات همه دلیلست و گواه بر یكتایى و بى همتایى او:

مرد باید كه بوى تاند برد
و رنه عالم پر از نسیم صباست‏


لكن زهر افعى چون مستولى گردد بر جان بیچاره ‏اى هزار خروار تریاق سود نكند، من اسقطته السّوابق لم تنعشه اللّواحق،
اوّل نمودن است پس دیدن، اوّل نمایش است پس روش،
تا ننماید نه بینى، تا نخواند نروى،


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بعضی نکات تفسیری از النوبة الثانیة
«قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللَّهِ شَكٌّ»
اعمال کافران همچو خاکستر است

این آیت جواب كافرانست كه مى‏ گفتند: «إِنَّا لَفِی شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَیْهِ مُرِیبٍ» و استفهام بمعنى انكارست ...
ابتدا مى‏گوید در هستى و یكتایى و بى همتایى اللَّه در گمان مباشید و یقین دانید كه اوست یگانه خداوند بى نظیر و بى مانند، آفریدگار آسمان و زمین، چون مى دانید بى گمان كه آفریدگار كائنات اوست، پس بى گمان بدانید كه معبود و خداوند اوست، ...
...
«وَ ما كانَ لَنا أَنْ نَأْتِیَكُمْ بِسُلْطانٍ» این جواب ایشانست كه گفتند: «فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِینٍ».
...
«وَ اسْتَفْتَحُوا»
قومى گفتند این ضمیر كافران است و استفتاح ایشان عذاب خواستن است كه مى‏گفتند: «فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ عَجِّلْ لَنا قِطَّنا ائْتِنا بِما تَعِدُنا ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِیمٍ».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نرمخویی

بنرمی تندخویان را ذلیل خود توان کردن
کند خاکستر آخر زیر دست خویش اخگر را




ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:آورده اند که یکروز شیخ ابوسعید ابوالخیر در نیشابور به محله ای وارد میشد و جمع متصوفه بیش از 150 کس با او بودند.

ناگاه زنی پاره ای خاکستر از بام بیانداخت ( نادانسته که کسی میگذرد ) از آن خاکستر بعضی بر جامه شیخ رسید شیخ فارغ بود و هیچ متاثر نگشت اما جمع همراه در اضطراب آمدند و گفتند این سرای باز کنیم و خواستند تا حرکتی کنند و اعتراضی .

شیخ گفت آرام گیرید زیرا کسی که مستوجب آتش بود , خاکستر با او قناعت کنند بسیار شکر واجب باشد. جمله خلق را وقت خوش شد و بسیار بگریستند.


ساری , گاهنوشته های محمود زارع


به تلگرام ما بپیوندید



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها