چشم به راه

ما به محبان علـی و عمر
هیچ نگوئیم زخیر و زشر
حشر محبان علی با علـی
حشر غلامان عمر با عمر

ساری,گاهنوشته های محمود زارع
*
گر بند لسانی گسلد از بندش
معدوم شود وجود حاجتمندش
باید که ز مشرق دلش سر نزند
جز مهر علی و یازده فرزندش


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

یا سلام
مُهر مِهر

ساری,گاه نوشته های محمود زارع: ... گفت تو اینجا بایست و بآنان هم فرمود آنطرفِ آنطرفتر بایستید ...
گفت این هلالی را بگیر و در نور بزن نه بر نار آتشین ...
هر کس که از اینطرف آمد و قصد کرد از این مدخل وارد شود، این داغ را بر دل  و این مُهر را بر پیشانیش بزن !

عده ای از آنطرفتر رفتند ...
آنانکه از آنطرفتر رفتند ؛ داغی بر سیمایشان زدند ...
این داغ بر سیمایشان را هم اینانی که داغ زدند؛ نشان شناسایی شان در زمان تراشیدن و توزین کردن،کرده اند و ... آنجا میشناسندشان ...
خیلی ها هم نه این طرفی بودند و نه آنطرفتری؛ بلکه آنطرف رفتند ...
اینان نیز نشانی خواهند گرفت ...

داغ بر دلِ من نهاده شد و مُهر مِهری بر پیشانیم که از نور بود نه از نار ؛ که کنون بگویم اختیار را از خویش سلب کرده ام ؟!!
لیک انسان ظلوم و جهولی ام گُل کرده بود ...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:در کشکول شیخ بهایی آمده است که ,ماءمون از (یحیى بن اکثم) از عشق پرسید.
یحیى گفت:ساری,گاهنوشتهای محمود زارع رویدادهایى است که آدمى را سرگشته مى دارد و تن را مى آزارد.
(ثمانه) که حضور داشت، گفت: اى یحیى! تو ساکت باش! که باید یا از (طلاق) بگویى، یا محرمى که در حال احرام شکار کرده است.

ماءمون گفت: اى ثمانه تو از عشق بگو!
ثمانه گفت: عشق همنشینى است که دیگرى را باز مى دارد.
دوستى چیره است و فرمان هایش جارى ست.
تن و روان را در اختیار مى گیرد و دل خاطر را در تصرف دارد.
عقل را زیر فرمان خویش دارد.
چنان که اختیار خود را به او سپرده و از هر گونه تصرفى منع شده است.
ماءمون او را آفرین گفت و هزار دینار بخشید.

شیخ الرئیس ابن سینا رساله اى در عشق تصنیف کرده است و در آن در گرفتارى، به تفصیل گفته است که:
عشق، ویژه آدمى نیست، بلکه در همه موجودات از فلکى و عنصرى و موالید سه گانه
(: کانى و گیاهان و جانوران) نیز جریان دارد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:فصل: ای دوست چون بدایت دوستی از یُحِبُّهُم بود هر آینه از علل مقدس بود و از زلل منزه، در ضمن این سخن سری عظیم است ای دوست آنکه از محبت خود اخبار کرده بمحبت تو گواهی داد یُحِبُّهُم اخبار او بمحبت خود یُحِبُونَهُ شهادت بر محبت تو اگر آن محبت مقدس است این هم مقدس است زیرا که در عشق این و آن نبود پس بگو مقدس است مقدس، پس تکرار بگذار تا از کثرت بوحدت آئی و  ذلک سر.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:بنام حق و بنام خالق و بنام آفریننده و بنام یحیی و بنام یمیت. بنام آنکه ایجاد میکند و خلق و نوآفرینی و اعظم هنرمندان هستی آفرین.
عشق

نوآفرینی, خلق و ابتکار ,ایجاد و تقلید نکردن,ترجمه نکردن و عشق ورزیدن؛عشق ورزیدن خلق میکند؛ می آفریند ؛ خدا خودش اول عاشق بود ؛اگر نبود خلق نمیکرد.

هستی بر عشق استوار است. عشق است و بود و خواهد بود. باید دست بر آستان عشق بلند کرد. بی عشق بی هستی ؛بی عشق بی خلق ؛ بی عشق بی آفرینش؛

آیا ما هم عاشقیم؟! وقتی عشق فرمان میدهد محال سر تسلیم فرود می آورد.آنروزها با خواندن این کویریات عاشق تنهای کویر؛شریعتی همخون و همدر عزیز خود عشق میکردم. او هم احتمالا با خواندن آن از یک عاشق دیگری؛خود عشق میکرد و می نوشت و می نوشید.

گاهی ترجمه نیز خلق است. گاه نقل نیز انتخاب است و انتخاب خود هنر بزرگ خلق کردن است . خلق گزینشها. گاه غذایت را پخته اند. همه چیز آماده است . ابتکار و آفرینش و خلق تو تنها انتخاب است. انتخابی احسن و عشقی .

خدا میداند تمامی محرکها؛زیر سر عشق است و بر محور عشق و عاشقان بی گناهند! البته جای خود دارد که :


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

 ساری , گاهنوشته های محمود زارع
ساری , گاهنوشته های محمود زارع:از سالمی پرسیدند که به چه چیزی شناسند اولیاء الله را در میان خلق ؟!
گفت :
به لطافت زبان
و حسن خلق
و تازه رویی
و سخای نفس
و کثرت اعتراض
و پذیرفتن عذر از همه کس
و تمامی شفقت بر همه خلق

و اینهمه اوصاف حمیده تنها در شخص " ولی " موجودست و اگر کمترین خصوصیتی که از اینها بر شمرده شد کسی را نباشد آن نه " ولی " باشد بلکه خویش نیازمند به هدایت کسان دیگرست !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ما داده ایم دل نتوانیم پَس گرفت

هرچند یار جانب اهل هوس گرفت
ما داده ایم دل نتوانیم پَس گرفت

( قطره اصفهانی )


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسوا

رسوا منم وگرنه تو صد بار در دلم
رفتی و آمدی و کسی را خبـر نشد


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

وَ اذْكُرُوا اللَهَ فِی أَیَامٍ مَعْدُوداتٍ ...
ذکر

ذكر سه قسم است:
ذكر عادت
و ذكر حسبت
و ذكر صحبت.
ذكر عادت بى قیمت است، از بهر آنك از سر غفلت است،
ذكر حسبت بى زینت است كه سرانجام آن طلب اجرت است،
ذكر صحبت ودیعت است از بهر آنك زبان ذاكر در میان عاریت است.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

قوله تعالى: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى ...
مزدور و عارف

یا نداء كالبد است، و اىّ نداء دل، و ها نداء جان،
میگوید اى همگى بنده اگر طمع دارى كه قدم در كوى دوستى نهى، نخست دل از جان بردار،
و معلومى كه دارى از احوال و اعمال همه در باز، كه در شرع دوستى جان بقصاص از تو بستانند، و معلوم بدیت، و هنوز چیزى درباید.
اینست شریعت دوستى، اگر مرد كارى در آى و اگر نه از خویشتن دوستى و تردامنى كارى نرود.

از پى مردانگى پاینده ذات آمد چنار
و ز پى تر دامنى اندك حیاة آمد سمن
جان فشان و راه كوب و راد زى و مرد باش
تا شوى باقى چو دامن بر فشانى زین دمن


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:ای جان من ! عشاقْ دیگرند و گروه عالم دیگرند. نتوان گفت که عالم عاشق نیست؛ تا عالم عاشق نباشد علمش حاصل نشود. هر که هست بی عشق نیست.

آیین درویشی

عشاق انواعند:
یکی عاشق تکلیم،
دوم عاشق تفـــرید و
سیم عاشق تسلیم.

عاشق تکلیم مثل عندلیب است که به حضور مشاهده معشوق، غلغله شوق و نوای ذوق به صد هزار زبان و صفت بیان می‏کند اما نفی و فنا در ذات و اوصاف معشوق نمی‏گردد، هر چند که مستی عشق او به کمال است، اما چون از سر هستی روی به خود دارد به وصال خاص که محض یگانگی است نمی‏آمیزد. این را عشق فاضل محفوظ گویند که همیشه در مقام دویی صاحب فرح میباشد.

چو بلبل روی گل بیند زبانش در فغان آید


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

أَنَا المُشتاق اءِلَی المُدبِرین

تقصیر ذلیخا

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:ای جان من! چون چنین است، پس چندین چیست؟ آری! چندین برای دردمندی است و دردمندی برای مستمندی است و مستمندی برای خداوندی است و خداوندی برای بندگی و بندگی برای دانندگی و دانندگی برای پایندگی است.

یعنی خدایی و بندگی و دویی و جدایی، برای دیدن و دانستن است و دانستن برای گفتن و شنودن راست؛ و الا نه خود به خود بی خود بود، چون با خود آمد بدین صفت خود را به خود نمود. آری! عروس حسن در پرده معشوقی در جلوه‏ گری آمد و به تجلیات گوناگون متجلی شد یعنی خود را به شکل جهان نمود و این فرق‏های تجلی اوست و تجلیات او را نهایت نیست.

هر عاشقی از او عبارتی دیگر بگوید و هر عارفی از او نشان دیگر جوید.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ای جان من ! شب عاشق روز است ؛ به دیدن چهره معشوق صبح خود را فدا می‏سازد و در ظهور محبوب محو می‏شود. سیاهی هجر بیداری گل از داغ وداع شبنمدر روشنایی وصال ناچیز می‏گردد؛ اما درد و سوز او اصلا نمی‏رود؛ زیرا داغدار ازلی است.

مراد آن روز و شب عبارت از فرح و حزن است ؛ یعنی شاه عشق چون در بحر بی نهایتی غوطه می‏ خورد و در آن عمیق بی پایان غایب می ‏گردد و عالم را تاریک می‏سازد و در قعر بی نشان چندان می‏رود که آفتاب مقصود به دست می‏ آرد، باز از عمیق حزن سر به عالم فرح می‏کشد و مهر رخش به اوج ظهور طلوع می‏کند و جهان را منوّر می‏ گرداند.

پس شب که هست حزن اوست و روز فرح او؛ یعنی گاه رخ می‏ نماید و گاه زلف می ‏آراید ؛ اما از این دفتر ابتر عالم خراب ‏تر است و از آن لقا که عین بقاست حرف فنا از جریده جهان نهان است، تا یکی که سرور عاشقان است در وقت نالش محبوب بی‏نیاز از سر ناز چه لطف می‏فرماید؛ یعنی :
ای محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم! تو از ما قرار می ‏جویی و ما از تو بی قراری می ‏خواهیم. هم از اینجاست که گاهی به دریای وحدت در قعر وصلت کُلّ مَن عَلَیها فَانٍ (سوره الرحمن (55) آیه 26.) مستغرق بودی و عندلیب روحش ترانه لِی مَعَ اللهِ وَقتٌ (جامع الاسرار، ص 27.) می‏نواختی و گاه موج غیرت به ساحل فراقش باز آوردی قُل اءنَّما أَنا بَشَرٌ مِّثلُکُم (سوره کهف (18) آیه 110 و سوره فصلت (41) آیه 6.) زدی، آن زمان ناله یا لَیتَ رَبِّ مُحَمَّداً لم یَخلُق محمّداً صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم (شرح شطحیات، ص 170.) بر داشتی؛ گاه در عشق، سرمه ما زاغَ البَصَرُ و ما طَغَی (سوره نجم (53) آیه 17.) در دیده کشیدی و گاه طعنه اغیار به پیمانه جوهر جانش رسیدی؛ گاه بر تخت قَابَ قَوسَینِ (سوره نجم (53) آیه 9.) نشستی و گاه به در خانه بیوه ‏زنان گشتی.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

باب دوم در بیان معانی خال و خط
و همه عالم از غیب و شهادت مانند یک خُمخانه ‏اند از شراب هستی و محبت فطری حق جل و علا، و هر ذره ‏ای از ذرات عالم قابلیت و استعدادی خاص دارد که پیمانه شراب محبت اوست و پیمانه همه از این شراب پر است.

اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ

همه عالم چو یک خمخانه اوست
دل هــــر ذره ‏ای پیمــــــانه اوست‏‏
خرد مست و ملائک مست و جان مست
هوا مست و زمین مست آسمـان مست‏‏

شده زو عقل کل حیران و مدهوش
فتـاده نفس کلّ را حلقـــه در گوش‏‏
فلک سرگشته از وی در تکاپوی
هوا در دل به امیـد یکـــی بـــوی‏‏


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فصل سوم: در بیان سبب تعبیر از معانی حقایق و الفاظ متداوله مشهوره و اشارت به معانی هر یک‏

کن فیکون

چون اقلیم معارف و حقایق و عالم معانی و دقایق، از آن وسیع ‏تر است که صور محصوره الفاظ به وساطت وضع و دلالت، متصدی اظهار آن تواند شد و بی دستیاری امثال و اشباه پای مکنت و اقتدار در میدان ابراز آن سیر تواند نمود، لاجرم در اظهار مخدّرات معانی به صور حرفی هر حقیقتی به رقیقه مناسبتی که با یکی از محسوسات دارد به اسم او از آن تعبیر می‏کنند تا هم اهل معنا از آن حقایق محظوظ گردند و هم اهل صورت از صورت مجازی آن بی‏ بهره نمانند: وَ تِلکَ الأَمثَلُ نَضرِبُها لِلنَّاسِ وَ مَا یَعقِلُها اءِلّا العَلِمُونَ.(1)

و ما هر یک از الفاظ مجازیه متداوله را که به منزله اصول است نسبت به دیگرها، با بعضی از متعلقات آن بیان کنیم که اشاره به کدام معناست از معانی حقیقت، تا کسی را که آشنا به اصطلاح قوم نباشد فِی الجمله آشنایی به معانی ابیات از این راه حاصل گردد؛ مثل رخ و زلف و خال و خط و چشم و ابرو و لب و دهان و بوسه و شراب و ساقی و خرابات و خراباتی و بت و زنّار و کفر و ترسایی و ترسابچه؛ و از برای هر یک استشهادی از ابیات گلشن راز بیاوریم تا بدان مبیّن و مزیّن گردد و بالله التوفیق .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مقدمه‏
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم وَ بِهِ نَستَعِین‏

یحبهم و یحبونه

نَحمَدُک اَلّلهُمَّ یا مُنتهی‏ قلوبِ المُشتاقِین و نَشکُرُکَ یا غایةَ آمالِ المُحِبِّین وَ نُصلِّی عَلی حَبِیبِکَ محمّد وَ آلِهِ الَّذِینَ لَهُم عِندکَ زُلفی‏.
و بعد چنین می‏گوید مؤلف این سخنان، محسن بن مرتضی تغمده الله بالغفران، که طایفه ‏ای از متقشفه (1) محبت بندگان خدا را با جناب الهی منکر بودند و بدین سبب در اشعار اهل معرفت و محبت قدح می‏نمودند و دوستان الهی را به کفر و زندقه موسوم ساخته، زبان طعن در حق ایشان می‏گشودند.

به خاطر رسید که چند کلمه ‏ای که بدان معانی حقایقی از لباس استعارتْ مکشوف، و استعارات غریبه قوم که در ابیات ایشان مستعمل است معروف تواند شد بنویسد، و از اسراری که به حقیقت محبت و حقیقت اشعار این طایفه اشعاری داشته باشد پرده بر گیرد؛ شاید بدین وسیله زبان طعن طاعنان در شأن ذوی الشأن ایشان کوتاه شود، و باعث بصیرت سالکان راه گردد، و در مستعدان محبت انسی و قربی پدید آید، و اصحاب ذوق را نشاطی و شوقی بیفزاید و دلهای مرده را در اهتزاز و ارواح افسرده را در پرواز آورد. پس این کلمات را در فصلی چند فراهم آورد و به مشواق موسوم گردانید؛ وَ مِنَ اللهِ التَّأیید.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فصل (53-3): (نكوهش دنیا و غفلت از خداى متعال )
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:اى عزیز! او را نظرى است با تو، و ترا نفسى است با او. استعداد آن نظر سبكبارى است ، آن چه تو مى كنى گرانبارى است ، بى استعداد رفتن موجب سنگسارى است . هر چه ترا نفس بگوید گر آن بكنى هر آینه بار خود گران بكنى . روزى نشسته بودم ، ذره اى را دیدم كه آفتاب بر وى تافت و او در پرتو نور خور راهى همى یافت . گفتم : اى عاشق كه معشوق را مقابلى ، آخر به چه استعداد این مرتبه را قابلى ، واى سوخته كه با تو در ساخته اند، (از كجا خواسته كه با تو ساخته اند)؟ ذره گفت : این مقام آن كس را سزاست كه اول قدمش ترك اجزاست . ندانسته اى كه كسى بى رفع اغیار یار نبیند، و بى رفع غبار بار نیابد؟ قومى كه سر ترك داشتند اول قدم ترك سر داشتند. و مردى كه سر حلقه گشت اول همچون حلقه بى سر گشت . ارباب تجرید را در این باب هزار سخن بیش است ، همه را در سر سخن این بود كه سخن سر مگوى .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
و فى الكافى عن جابر قال : دخلت على ابى جعفر علیه السلام فقال : یا جابر و الله انى لمحزون و انى لمشغول القلب ، قلت : جعلت فداك و ما شغلك و ما حزنك ؟ فقال : یا جابر ان من دخل قلبه صافى خالص دین الله شغل قلبه عما سواه .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:ملکا ؛ پادشاها ؛ زبان ما را از هر چه زیان ماست خاموش کن و بر دل ما هر چه سبب ذلً ماست فراموش گردان
قالب را به توفیق هدایت کرداری ده و قلب را از تلقین عنایت گفتار بخش
نوری ده که ظلمت آب و گل را بر باد دهیم , حضوری بخش که از فضول آن جان و دل باز رهیم
علمی که عطا کرده به عمل برسان و بیقین که راه نموده به امل رسان .

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

ای کار زتو همه فراهم
چون مرهم جمله مراهم
زان پیش که بیند آز رویم
از روی کرم ده آرزویم


ادامه مطلب.....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:فصل: هر عاشقی را که نظر بر رخنه افتد چون از رخنه بیرون شود بعهد عشق و موعد وصل و مَقْصَد صِدق زود رسد.
٭٭٭
فصل: غیرت صمصام جان انجام است اول صبر را از راه بردارد تا عاشق ناصبور شود و ازولایت خود دور شود چون ابر و باد در تک و پوی آید و چون مرگ و رزق درجست و جوی آید و میگوید:
نی مایۀ عشقت ای دل افروز کم است
در هجر تو با صبر دلم را صنما
        وان درد که دی بود نه امروز کم است
نی ساز فزون شدست نی سوز کم است

آنچه عاشق خود را هلاک میکند از بی صبریست در مرتبۀ دوم صمصام غیرت بر پیوند عشق آید هر چیزی که عاشق را بر آن پیوندست همه از نظر او بردارد و بکلی روی دل او بمعشوق آرد تا ولایت دلش بکلی جز معشوق را مسلم نشود و پیوند او با معشوق محکم شود.
چون در دو جهان مثال تو کم دیدم
پیوند مرا ز حضرت خویش مبر
        از هر دو جهان برای تو ببریدم
زیرا که ترا بر دو جهان بگزیدم

آنچه عاشق دل از جاه و مال و فرزند و پیوند برمیدارد بدین جهت است در مرتبۀ سیم صمصام غیرت بر معشوق آید و او را از راه عشق بردارد این عدل عشق است که بجور ماننده است یعنی عاشق را با معشوق کفائی و همتائی و همسری نیست او را با عشق میباید ساخت ونقد وجود را در بحر بیساحل عشق انداخت و این رمزی عجیب است.


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:فصل: در غلبات عشق عاشق بجائی رسد که خود را در خود گم کند و فریاد برآورد از عجز و اضطرار و گوید مَن ابْتِلائی بِکَ و گاه خود را در معشوق گم کند و گوید لااُحصی ثناءً عَلَیک هر آینه این از بعد رفع حجاب بوده باشد زیرا که قبل از رفع حجاب اگرچه معرفت بدو کامل باشد اما تصور بلاغ در ثنا تواند بود چون حجاب برخیزد داند که آنچه دانست فراخور استعداد او بود و از تناهی متجاوز نشده بود بعجز معترف شود که لااُحْصصی ثَناءً عَلَیکَ:
بنده جائی رسد که محو شود
        بعد از آن کار جز خدائی نیست

٭٭٭
فصل: در عشق و غلبات آن عاشق باشرف و قدرتر است که معشوق، زیرا که اسم معشوق در عشق عاریت است و اسم عاشق حقیقی است و بحقیقت معشوق را نه سود است و نه زیان و اگر او را وقتی بعاشق میلی پدید آید و آن میل مفرط شود و نشانه کار گردد در آن حال از مرتبۀ معشوقی بدرجۀ عاشقی آید و آن هم از وی ساقط شود و آنچه پیش از وجود خلائق اسم محیی او پدید آمد یُحبُّهم برای اینست تا تبدل و تغیر در اوصاف و ذات قدیم گفته نشود و توهم آن نبود که از مرتبۀ معشوق بدرجه عاشقی آید و این سری بزرگ است:
او از مرتبه خویش نگردد لیکن
        عاشق بود و عشق در او صف بود


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:فصل: فردا عاشقان جمال او در بهشت انگشت گزان روند و در دوزخ انگشت زنان روند، در بهشت ذکرشان اَلْحُنّانُ الْمَنّانُ باشد در دوزخ ذکرشان اَلْقَهَّارُ الجَبَّارُ باشد زیرا که دانند که قهاری او از نعمت حجاب سازد و رحمت او از آتش بوستان کند چون در شاهد یافتند که نعمت این جهان را حجاب اهل نعمت کرد تا در غلبۀ نعمت از منعم محجوب شدند و دیدند که در عین آتش خلیل را بحضرت خود مکاشف گردانید تا بواسطۀ آن آتش گلستان گشت. ای درویش آن را که در نعمت هلاک کنند نعمت زحمت او شود و آن را که در آتش بخود مکاشف گرداند فردوس او گردد حکیم گوید:
با تو دل مسجدست و بی تو کنشت
        بی تو دل دوزخست و با تو بهشت

٭٭٭
فصل: عاشق را باید انس بمحبوب بدرجۀ باشد که اگر هزار زخم تیغ بر وی آید صفای انس را ملاک کند. ادریس نبی صَلَواتُ اللّه وَسَلامُه عَلَیه گفت در غلبات محبت: لَوْ کانَ بَیْنی وَ بَیْنَکَ بَحْرٌ مِنَ النّار لَطَرَحْتُ نَفْسی فیه شَوْقاً اِلَیکَ:


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فصل: عاشق را آنچه بباید در عشق بیابد و آنچه نباید لازمۀ او بود و زهی درد بیدرمان و زهی رنج بی پایان ای عزیز عاشق را رستن از درد عشق جز بعدم نبود و در عدم بر او بسته و جان او بزخم وجود خسته چون وجود عاشق گناه کبیرۀ او بود در عشق او را تارک آن بودن بهتر و دست از آن داشتن خوشتر:
اِذا قُلْتُ ما اَذْنَبْتُ قالتْ مُجیبةً
        وُجُودُکَ ذَنْبٌ لایُقاسٌ بِه ذَنْبٌ


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:فصل: جان یک جام از خمخانۀ عشق نوش کرد و در مهامۀ شوق چنان گم شد که کس انگشت شناخت بروی نمیتواند نهاد و عقل در معرفت او بر کس نمیتواند گشاد چون مست عشق او بود او بود قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْر رَبّی... او را مستی عشق بدین مرتبه رسانید و از همه برهانید زهی پیوندی که بواسطۀ عشق او را با او پدید آمده است اگر خواهی که بدانی در تأثیرش نگر که مرده زنده میکند عجب اگر او میکند بدین میکند و اگر این میکند بدو میکند و این عجب رمزیست از ادراک عقل بیرون. استادی خیاط عشق بنگر بصنعت رقعۀ حدوث بر دامن سرادق قدم میدوزد منْ اَمْر رَبّی... حرف تبعیض بیفکن که تجربه و تبعیض در عالم معنی نبود و آنچه با عالم خلق پیوندد الّا لَهُ الخَلقُ وَالْاَمْرُ... دارد او را از راه بردارد آنچه بماند اوست و این سر تأملی خواهد تا معلوم شود.


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:فصل: این بیچاره را رفیقی بود در علم و ورع بمرتبۀ اعلی، مشایخ حرمین بروزگار او تبرک کردندی و علمای خراسان بدو تقرب نمودندی روزی او را دیدم رنجور شده و از همۀ مرتبهها دور شده از حالش پرسیدم گفتند او را باباجراتی عشق پدید آمده است و او با ایشان بزبان ایشان در گفت و شنید آمده است:
کشتگان خنجر تسلیم را
عقل کی داند که این رمز از کجاست
        هر زمان از غیب جانی دیگرست
کین جماعت را زبانی دیگرست


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها