چشم به راه

النوبة الثالثة
«ارْجِعُوا إِلى‏ أَبِیكُمْ» الآیة...
درد روی درد

چون یعقوب در فراق یوسف بى سر و سامان شد و درمانده درد بى درمان شد، خواست كه از یاد آن عزیز جرح خویش را مرهم سازد و با پیوندى از آن یوسف عاشقى بازد، بنیامین را كه با او از یك مشرب آب خورده بود و در یك كنار پرورده یادگار یوسف ساخت و غمگسار خویش كرد، و عاشق را پیوسته دل به كسى گراید كه او را با معشوق پیوندى بود یا بوجهى مشاكلتى دارد، نبینى مجنون بنى عامر كه بصحرا بیرون شد و آهویى را صید كرد و چشم و گردن وى بلیلى ماننده كرد، دست بگردن وى فرو مى ‏آورد و چشم وى مى‏ بوسید و مى‏ گفت: فعیناك عیناها و جیدك جیدها.

چون یعقوب دل در بنیامین بست و پاره ‏اى در وى آرام آمد، دیگر باره در حقّ وى دهره زهر از نیام دهر بر كشیدند، از پدر جدا كردند، تا نام دزدى بر وى افكندند، بر بلاء وى بلا افزودند و بر جراحت نمك ریختند و سوخته را باز بسوختند، چنانك آتش خرقه سوخته خواهد تا بیفزود، درد فراق دلسوخته‏ اى خواهد تا با وى در سازد:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
«ارْجِعُوا إِلى‏ أَبِیكُمْ»
از رحمت خدا نومید مباشید

این سخن برادر مهین مى‏گوید آن گه كه نومید شده بودند و با یكدیگر مى‏گفتند كه تا پیش پدر رویم و قصّه چنانك رفت بگوئیم، وى گفت من بارى نمى‏آیم كه مرا روى آن نیست كه دیگر باره داغى بر دل پدر نهم و این خبر تلخ پیش وى برم، شما باز گردید و بگوئید، «یا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ».

و در شواذ خوانده ‏اند «ان ابنك سُرّق» و این را دو وجه است:
یكى آنك پسر ترا دزد خواندند و دیگر پسر ترا بدزدى بگرفتند،

«وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا»
و ما این كه مى‏گوییم و گواهى مى‏دهیم از آن مى‏گوییم كه بظاهر دیدیم كه آن صواع از رحل بنیامین بیرون آوردند و حقیقت آن و كیفیّت آن نزدیك خداى تعالى است، ما ندانیم كه چون بوده است.

ابن زید گفت یعقوب ایشان را گفت:
چه دانست كه دزد را برده گرفتن عقوبتست اگر نه شما گفته ‏اید؟
ایشان گفتند ما شهدنا انّ السارق یسترق، الّا بما علمنا من كتبنا، «وَ ما كُنَّا لِلْغَیْبِ حافِظِینَ»...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

یقول اللَّه تعالى: «مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ»
از رحمت خدا نومید مباشید
و مفسّران را اختلاف اقوال است در سرقت یوسف كه چه بود:
قومى گفتند طعام از مائده یعقوب پنهان بر مى‏ گرفت و بدرویشان مى‏داد.
و گفته ‏اند كه روزى درویشى از وى مرغى آرزو كرد، یوسف بخانه شد و مادرش زنده بود از وى مرغ طلب كرد، نداد و یوسف را دل بآرزوى درویش متعلّق بود، مرغ بدزدید و بدرویش برد، برادران آن حال دانسته بودند پس از چندین سال بعیب باز گفتند.
سعید بن جبیر گفت: بتى از پدر مادر بدزدید و بشكست و بر راه بیفكند.
«فَأَسَرَّها یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ» ... «أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً» ...
مى‏گوید یوسف از آن سخن ایشان خشم گرفت و جواب آن سخن داشت در دل اما بر ایشان پیدا نكرد نه آن خشم و نه آن جواب كه داشت، ...

« قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَیْخاً كَبِیراً»
گفتند اى عزیز او را پدرى است پیر بزرگ قدر، محنت روزگار در وى اثر كرده و سوگوار در بیت الاحزان نشسته، بر فراق پسرى كه از وى غائب گشته و بنیامین را دوست دارد و غمگسار وى باشد كه هم مادر آن پسر غائب است، بر عجز و پیرى وى ببخشاى و دردش بر درد میفزاى،
« فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ» یكى را از ما برادران بجاى وى برده گیر، «إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
« وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى‏ یُوسُفَ آوى‏ إِلَیْهِ أَخاهُ »

توبه و آمرزش

و چون برادران یوسف از كنعان بیرون آمدند و بنیامین با ایشان همراه او را گرامى داشتند و خدمت وى كردند و بهر منزل كه رسیدند جاى وى میساختند و طعام و شراب بر وى عرضه میكردند تا رسیدند بیك فرسنگى مصر و یوسف آنجا مرد نشانده بود تا از آمدن ایشان او را خبر كند، كس فرستاد و یوسف را خبر كرد كه آن ده مرد كنعانى باز آمده‏ اند و جوانى دیگر با ایشانست كه او را مكرّم و محترم مى‏دارند، یوسف بدانست كه بنیامین با ایشانست، بفرمود تا سراى وى بیاراستند و آئین بستند و تخت بنهادند و امرا و وزرا و حجّاب و سروران و سرهنگان هر كسى را بجاى خویش بخدمت بداشتند و یوسف خود را بیاراست، تاج بر سر نهاد و بر تخت ملك بنشست، چون برادران در آمدند بر پاى خاست و همه را ببر اندر گرفت و پرسش كرد و پیش خود بنشاند،
روى با بنیامین كرد و گفت اى جوان تو چه نامى؟


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
«وَ جاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ»
کرامت امام حسین (ع)

برادران یوسف بسبب نیاز و درویشى بمصر آمدند، یوسف بایشان نگاه كرد از راه فراست بدانست كه برادران وى ‏اند بسته بند آز، خسته تیغ نیاز، بر سبیل امتحان عقیق شكر بیز را بگشاد، گفت: جوانان از كدام جانب مى‏آیند؟
هر چند كه یوسف مى‏دانست كه ایشان كه اند و از كجا مى ‏آیند، لكن همى خواست كه ذكر كنعان و وصف الحال یعقوب از ایشان بشنود، و آن عهد بر وى تازه شود كه حدیث دوست شنیدن و دیار و وطن دوست یاد كردن غذاء جان عاشق بود و خستگى وى را مرهم.

برادران گفتند اى آفتاب خوبان ما از حدود كنعان مى ‏آئیم،
گفت: بچه كار آمده‏ اید؟
گفتند بتظلّم ازین گردش زمانه تلخ بى وفا، همانست كه گفت: «یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ» اى عزیز ما مردمانى باشیم بذل غربت خو ناكرده، باضطرار بولایت تو آمده‏ ایم و روزگار نامساعد پرده تجمّل از روى ما فرو كشیده و بارى كه آورده ‏ایم نه سزاى حضرت تو است، بكرم خود ما را بنواز و ببضاعت ما منگر، ما را خشنود باز گردان كه پدرى پیر داریم، تا بنزدیك وى باز شویم.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها