چشم به راه

النوبة الثالثة
«ارْجِعُوا إِلى‏ أَبِیكُمْ» الآیة...
درد روی درد

چون یعقوب در فراق یوسف بى سر و سامان شد و درمانده درد بى درمان شد، خواست كه از یاد آن عزیز جرح خویش را مرهم سازد و با پیوندى از آن یوسف عاشقى بازد، بنیامین را كه با او از یك مشرب آب خورده بود و در یك كنار پرورده یادگار یوسف ساخت و غمگسار خویش كرد، و عاشق را پیوسته دل به كسى گراید كه او را با معشوق پیوندى بود یا بوجهى مشاكلتى دارد، نبینى مجنون بنى عامر كه بصحرا بیرون شد و آهویى را صید كرد و چشم و گردن وى بلیلى ماننده كرد، دست بگردن وى فرو مى ‏آورد و چشم وى مى‏ بوسید و مى‏ گفت: فعیناك عیناها و جیدك جیدها.

چون یعقوب دل در بنیامین بست و پاره ‏اى در وى آرام آمد، دیگر باره در حقّ وى دهره زهر از نیام دهر بر كشیدند، از پدر جدا كردند، تا نام دزدى بر وى افكندند، بر بلاء وى بلا افزودند و بر جراحت نمك ریختند و سوخته را باز بسوختند، چنانك آتش خرقه سوخته خواهد تا بیفزود، درد فراق دلسوخته‏ اى خواهد تا با وى در سازد:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

بهــل ز صورت خوبت نقاب بــردارند
که با وجود تو عشاق نقش دیوارند
چگونه خواری عشق تو را به جان بکشم
که پیش روی تو گل های گلستان خوارند

با خلد خواندمان شیخ شهر و زین غافل
کــه سـاکنـــان درت از بهشـــت بیـــزارند


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

امان از آه مظلوم
امان از آه سحری و نیمه شب دردمند .....
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:پیر هرات ، خواجه عبدالله انصاری در همین باره شعری دارد که آنچنان گویاست که نیازی به هیچ نحوه توضیح و تفسیری ندارد. خوش ذوق با معرفتی عنوان این شعر را مرز لرز گذاشته است :

مکن که آه فقیران شبی برون تــازد                فغان و ناله بعرش ملائک انــدازد

ز تیر آه یتیمان مگر نمی ترســــی                 ز سوز سینه پیری که ناوک اندازد

حذر همی کن از آن ناله سحرگاهی                که گر بکوه زند روزنی در او سازد

بوقت نیم شبی گر بگویــــد او الله                  هزار همچو تو از خاندان برانــدازد

هزار جوشن پولاد اگر بپوشی تـــو                ز آه گرم فقیری چو موم بگــدازد

هزار دشنه کشیده است و تیغ زهــرآلود           برای گردن آنکس که گردن افــروزد

متاز بر سر مطلوم ساکن ای ظالم                  که دست فتنه ایام بر سرت تـــــازد

درون سینه مجروح بینوا مخراش                  بدان که روز جزا هست و با تو پردازد

اگر بحل نکند سائل ستمدیــده                        جزا دهنده ترا در جهنم انـــــــدازد

زبار جور لئیمان منال ( عبدالله )                   که گر خسی بزند کردگار بنــــوازد



ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها