تبلیغات
چشم به راه - مطالب اندیشه و مذهب

چشم به راه

النوبة الثالثة
«ارْجِعُوا إِلى‏ أَبِیكُمْ» الآیة...
درد روی درد

چون یعقوب در فراق یوسف بى سر و سامان شد و درمانده درد بى درمان شد، خواست كه از یاد آن عزیز جرح خویش را مرهم سازد و با پیوندى از آن یوسف عاشقى بازد، بنیامین را كه با او از یك مشرب آب خورده بود و در یك كنار پرورده یادگار یوسف ساخت و غمگسار خویش كرد، و عاشق را پیوسته دل به كسى گراید كه او را با معشوق پیوندى بود یا بوجهى مشاكلتى دارد، نبینى مجنون بنى عامر كه بصحرا بیرون شد و آهویى را صید كرد و چشم و گردن وى بلیلى ماننده كرد، دست بگردن وى فرو مى ‏آورد و چشم وى مى‏ بوسید و مى‏ گفت: فعیناك عیناها و جیدك جیدها.

چون یعقوب دل در بنیامین بست و پاره ‏اى در وى آرام آمد، دیگر باره در حقّ وى دهره زهر از نیام دهر بر كشیدند، از پدر جدا كردند، تا نام دزدى بر وى افكندند، بر بلاء وى بلا افزودند و بر جراحت نمك ریختند و سوخته را باز بسوختند، چنانك آتش خرقه سوخته خواهد تا بیفزود، درد فراق دلسوخته‏ اى خواهد تا با وى در سازد:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
«ارْجِعُوا إِلى‏ أَبِیكُمْ»
از رحمت خدا نومید مباشید

این سخن برادر مهین مى‏گوید آن گه كه نومید شده بودند و با یكدیگر مى‏گفتند كه تا پیش پدر رویم و قصّه چنانك رفت بگوئیم، وى گفت من بارى نمى‏آیم كه مرا روى آن نیست كه دیگر باره داغى بر دل پدر نهم و این خبر تلخ پیش وى برم، شما باز گردید و بگوئید، «یا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ».

و در شواذ خوانده ‏اند «ان ابنك سُرّق» و این را دو وجه است:
یكى آنك پسر ترا دزد خواندند و دیگر پسر ترا بدزدى بگرفتند،

«وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا»
و ما این كه مى‏گوییم و گواهى مى‏دهیم از آن مى‏گوییم كه بظاهر دیدیم كه آن صواع از رحل بنیامین بیرون آوردند و حقیقت آن و كیفیّت آن نزدیك خداى تعالى است، ما ندانیم كه چون بوده است.

ابن زید گفت یعقوب ایشان را گفت:
چه دانست كه دزد را برده گرفتن عقوبتست اگر نه شما گفته ‏اید؟
ایشان گفتند ما شهدنا انّ السارق یسترق، الّا بما علمنا من كتبنا، «وَ ما كُنَّا لِلْغَیْبِ حافِظِینَ»...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

یقول اللَّه تعالى: «مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ»
از رحمت خدا نومید مباشید
و مفسّران را اختلاف اقوال است در سرقت یوسف كه چه بود:
قومى گفتند طعام از مائده یعقوب پنهان بر مى‏ گرفت و بدرویشان مى‏داد.
و گفته ‏اند كه روزى درویشى از وى مرغى آرزو كرد، یوسف بخانه شد و مادرش زنده بود از وى مرغ طلب كرد، نداد و یوسف را دل بآرزوى درویش متعلّق بود، مرغ بدزدید و بدرویش برد، برادران آن حال دانسته بودند پس از چندین سال بعیب باز گفتند.
سعید بن جبیر گفت: بتى از پدر مادر بدزدید و بشكست و بر راه بیفكند.
«فَأَسَرَّها یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ» ... «أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً» ...
مى‏گوید یوسف از آن سخن ایشان خشم گرفت و جواب آن سخن داشت در دل اما بر ایشان پیدا نكرد نه آن خشم و نه آن جواب كه داشت، ...

« قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَیْخاً كَبِیراً»
گفتند اى عزیز او را پدرى است پیر بزرگ قدر، محنت روزگار در وى اثر كرده و سوگوار در بیت الاحزان نشسته، بر فراق پسرى كه از وى غائب گشته و بنیامین را دوست دارد و غمگسار وى باشد كه هم مادر آن پسر غائب است، بر عجز و پیرى وى ببخشاى و دردش بر درد میفزاى،
« فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ» یكى را از ما برادران بجاى وى برده گیر، «إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
« وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى‏ یُوسُفَ آوى‏ إِلَیْهِ أَخاهُ »

توبه و آمرزش

و چون برادران یوسف از كنعان بیرون آمدند و بنیامین با ایشان همراه او را گرامى داشتند و خدمت وى كردند و بهر منزل كه رسیدند جاى وى میساختند و طعام و شراب بر وى عرضه میكردند تا رسیدند بیك فرسنگى مصر و یوسف آنجا مرد نشانده بود تا از آمدن ایشان او را خبر كند، كس فرستاد و یوسف را خبر كرد كه آن ده مرد كنعانى باز آمده‏ اند و جوانى دیگر با ایشانست كه او را مكرّم و محترم مى‏دارند، یوسف بدانست كه بنیامین با ایشانست، بفرمود تا سراى وى بیاراستند و آئین بستند و تخت بنهادند و امرا و وزرا و حجّاب و سروران و سرهنگان هر كسى را بجاى خویش بخدمت بداشتند و یوسف خود را بیاراست، تاج بر سر نهاد و بر تخت ملك بنشست، چون برادران در آمدند بر پاى خاست و همه را ببر اندر گرفت و پرسش كرد و پیش خود بنشاند،
روى با بنیامین كرد و گفت اى جوان تو چه نامى؟


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
«وَ جاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ»
کرامت امام حسین (ع)

برادران یوسف بسبب نیاز و درویشى بمصر آمدند، یوسف بایشان نگاه كرد از راه فراست بدانست كه برادران وى ‏اند بسته بند آز، خسته تیغ نیاز، بر سبیل امتحان عقیق شكر بیز را بگشاد، گفت: جوانان از كدام جانب مى‏آیند؟
هر چند كه یوسف مى‏دانست كه ایشان كه اند و از كجا مى ‏آیند، لكن همى خواست كه ذكر كنعان و وصف الحال یعقوب از ایشان بشنود، و آن عهد بر وى تازه شود كه حدیث دوست شنیدن و دیار و وطن دوست یاد كردن غذاء جان عاشق بود و خستگى وى را مرهم.

برادران گفتند اى آفتاب خوبان ما از حدود كنعان مى ‏آئیم،
گفت: بچه كار آمده‏ اید؟
گفتند بتظلّم ازین گردش زمانه تلخ بى وفا، همانست كه گفت: «یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ» اى عزیز ما مردمانى باشیم بذل غربت خو ناكرده، باضطرار بولایت تو آمده‏ ایم و روزگار نامساعد پرده تجمّل از روى ما فرو كشیده و بارى كه آورده ‏ایم نه سزاى حضرت تو است، بكرم خود ما را بنواز و ببضاعت ما منگر، ما را خشنود باز گردان كه پدرى پیر داریم، تا بنزدیك وى باز شویم.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِی ...
خدا غافل از ما نیست
یوسف (ع) آن گه كه گفت ذلك لیعلم انّى لم اخنه بالغیب، توفیق و عصمت حق دید،
باز چون گفت و ما ابرّئ نفسى، تقصیر در خدمت خود دید،
آن یكى بیان شكر توفیق است و این یكى بیان عذر تقصیر است
و بنده باید كه پیوسته میان شكر و عذر گردان بود، هر گه كه با حق نگرد نعمت بیند بنازد و در شكر بیفزاید، چون با خود نگرد گناه بیند بسوزد و بعذر پیش آید، بآن شكر مستحق زیادت گردد، باین عذر مستوجب مغفرت شود.

پیر طریقت ازینجا گفت:
الهى گاهى بخود نگرم گویم از من زارتر كیست؟
گاهى بتو نگرم گویم از من بزرگوارتر كیست؟!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

هیهات من الذله

امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسول
 بیشتر جز مر ستوران را نمانند، ای رسول

گر نگشته ستند فتنه بر جهان از دین حق
 چون جهانند و طلب گار جهانند، ای رسول؟
از قوی عهدی که کردی بر همه روز غدیر
چون خر از نشتر جهانند و رمانند، ای رسول

سود دنیا را همی جویند و نندیشند هیچ    
گرچه از دین و شریعت بر زیانند، ای رسول
چون زمان داده است تا محشر خدای ابلیس را    
جمله قومش بر امید آن زمانند، ای رسول

زانکه خان دوستی دیو شد دل شان همه    
دشمنان اهل بیت و خاندانند، ای رسول


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

مردى در محضر امام حسین (ع) گفت:

محبت   و   احسان   به نا اهل  بهدر   رود  !

حضرت امام حسین (ع)  فرمود:

چنین  نیست ، نیكى  همانند  باران  است  كه  بر  نیك  و  بد  می بارد 


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

امام حسین (علیه‌ السلام):
إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیْكُم مِنْ نِعَمِ اللهِ عَلَیْكُمْ فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ.
نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت افسرده و بیزار نباشید.
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
"بحار الأنوار، ج 74، ص 205"


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: ماه میلاد سه پرچم دار عشق , دلبر و دلداده عشق , ماه میلاد سه ماه عالمین امام حسین و امام سجاد و عباس علیهم السلام , را  به امام زمان عجل الله تعالی فرجه و شما دوستان عزیز تبریک و تهنیت عرض  می نمائیم.
امام حسین (ع)


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

امام حسین علیه السلام

درختان را دوست دارم که به احترام تو قیام کرده اند

و آب را که مهر مادر توست . . .
خون تو شرف را سرخ گون کرده است
شفق ، آینه دار نجابتت ،
و فلق ، محرابی ، که تو در آن نماز صبح شهادت گزارده ای
در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است , هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم , در حضیض هم می توان عزیز بود ,  از گودال بپرس
شمشیری که بر گلوی تو آمد هر چیز و همه چیز را در کائنات به دو پاره کرد
هر چه در سوی تو ، حسینی شد
دیگر سو یزیدی
که برخی یزیدی و گرنه حسینی اند
خونی که از گلوی تو تراوید همه چیز و هر چیز را در کائنات به دو پاره کرد در رنگ !
اینک هر چیز یا سرخ است یا حسینی نیست
آه ، ای مرگ تو معیار!
مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت
و آن را بی قدر کرد که ؛
مردنی چنان غبطه بزرگ زندگانی شد
خونت با خون بهایت ، حقیقت در یک تراز ایستاد
و عزمت ، ضامن دوام جهان شد
- که جهان با دروغ می پاشد –
و خون تو امضای راستی است
تو را باید در راستی دید ....................


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
« وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّی أَرى‏ سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ» الآیة...

یوسف حفیط و علیم

ابتداء بلاء یوسف خوابى بود كه از خود حكایت كرد: « إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً»،
و سبب نجات وى هم خوابى بود كه ملك مصر دید گفت: « إِنِّی أَرى‏ سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ»
تا بدانى كه كارها بتقدیر و تدبیر خداست و در كار رانى و كار سازى یكتاست، هر چند سببها پیداست، اما با سبب بماندن خطاست.

پیر طریقت گفت:
سبب ندیدن جهلست اما با سبب بماندن شرك است،
از سبب بر گذر تا بمسبّب رسى، در سبب مبند تا در خود برسى،
عارف را چشم نه بر لوح است نه بر قلم، نه بسته حوّاست نه اسیر آدم،
عطشى دارد دایم هر چند قدحها دارد دمادم،


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
قوله تعالى: « وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ»

خدا باید حفظ کند والا فلا

چون اللَّه را با بنده عنایت بود، پیروزى بنده را چه نهایت بود،
چون اللَّه رهى را در حفظ و حمایت خود دارد، دشمن برو كى ظفر یابد،
پیروز بنده ‏اى كه اللَّه تعالى نظر بدل وى پیوسته دارد كه او را بهیچ وقت فرا مخالفت نگذارد.

بنگر بحال یوسف صدّیق كه شیطان دام خود چون نهاد فرا راه وى كه:
النّساء حبائل الشیطان. و ربّ العالمین برهان خود چون نمود فرا وى.

جعفر صادق (ع) گفت:
برهان حق جمال نبوّت بود و نور علم و حكمت كه در دل وى نهاد، چنانك گفت: « آتَیْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً » تا بنور و ضیاء آن راه صواب بدید، از ناپسند برگشت و بپسند حق رسید، نه خود رسید كه رسانیدند! نه خود دید كه نمودند!
یقول اللَّه تعالى: « سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها»

کار نمودن دارد نه دیدن

بدان كه اقوال علما درین آیت مختلف است،
قومى گفتند یوسف (ع) بآن زن همّت كرد چنان كه آن زن بوى همّت كرد
قومى گفتند همّت آن زن دیگر بود و همّت یوسف دیگر، زن همّت فاحشه داشت و در دل كرد كه كام خود از وى بر دارد و یوسف همّت فرار داشت با مخاصمه، یعنى در دل كرد كه از وى بگریزد یا با وى برآویزد و فرمان وى نبرد.
قومى گفتند معنى همت آرزوى بود كه در دل آید بطبع بشرى بى اختیار و بى كسب بنده و بنده باین مأخوذ نباشد كه این در تحت تكلیف نیاید، پس این همّت نه از یوسف زلّت بود نه از آن زن، بلى زلّت زن بدان بود كه عقد و نیّت بدان پیوست و عزم كرد بر تحقیق آن همّت و خطرت و این عزم كسب بود لا جرم بدان مأخوذ بود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
« وَ جاءَتْ سَیَّارَةٌ »
خداوند حکمت را بنیکوکاران میدهد
تعبیه لطف الهى است در حقّ یوسف
چاهى كه اندر قعر آن چاه با جگرى سوخته و دلى پر درد و جانى پر حسرت از سر بى نوایى و وحشت تنهایى بنالید و در حق زارید، گفت:
خدایا دل گشایى، ره نمایى، مهر افزایى، كریم و لطیف و مهربان و نیك خدایى،
چه بود كه برین خسته دلم ببخشایى و از رحمت خود درى بر من گشایى؟

برین صفت همى زارید و سوز و نیاز خود بر درگاه بى نیازى عرضه مى‏كرد تا آخر شب شدّت و وحشت به پایان رسید و صبح وصال از مطلع شادى بدمید و كاروان در رسید.

با دل گفتم كه هیچ اندیشه مدار
بگشاید كار ما گشاینده كار


كاروان بشاه راه آهسته و نرم همى آمد كه ناگاه راه بایشان ناپدید گشت و شاه راه گم كردند، همى رفتند تا بسر چاه، آن بى راه با صد هزار راه برابر آمد، دردى بود كه بر صد هزار درمان افزون آمد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
قوله تعالى: «وَ جاءَتْ سَیَّارَةٌ» ...

خداوند بندگان مخلص را حفظ میکند

مفسّران گفتند این سیّاره كاروانى بود كه از مدین مى ‏آمد بسوى مصر مى ‏شد و سالاران كاروان مردى بود مسلمان از فرزندان ابراهیم، نام وى مالك بن ذعر بن مدیان بن ابراهیم الخلیل، كاروان راه گم كردند، همى رفتند در آن صحرا و زمین شكسته تا بسر آن چاه رسیدند و چهارپایان همه زانو زدند و هر چند نه جاى فرو آمدن كاروان بود كه آب آن چاه به تلخى معروف و مشهور بود. امّا بعد از آن كه یوسف بوى رسید آب آن خوش گشت، چون چهارپایان آنجا زانو بزمین زدند مالك ذعر مردى زیرك بود، عاقل، مسلمان، بدانست كه آنجا سرّى تعبیه است، بفرمود تا كاروانیان بار فرو گذاشتند و آرام گرفتند و در كار آب فرو ماندند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثةوسیله آزمایش
إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبِینا مِنَّا...
برادران یوسف خواستند كه قاعده دولت یوسفى را منهدم كنند، و سپاه عصمت را در حقّ وى منهزم گردانند، و بر كشیده عنایت را بدست مكر خود بر خاك مذلّت افكنند، نتوانستند! و با قضاء رانده و حكم رفته برنیامدند! ...

حلق یعقوب را در حلقه دام محبّت یوسف آویخته دیدند، هر گاه كه نزدیك پدر در آمدند او را دیدند نشسته و آن بهار شكفته و ماه دو هفته را پیش خود نشانده و نطع وصال در خیمه جمال وى گسترده، ایشان چنان همى دیدند و از كینه و عداوت بر خود همى بیچیدند، با یكدیگر گفتند:
«لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبِینا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ»،
پدر ما باین اختیار كه كرده كه یكى را بده برگزیده از راه صواب دور است، اكنون تدبیر آنست كه او را از چشم پدر غائب گردانیم، كه هر چه چشم نه بیند دل نخواهد، تا یكبارگى دل بر ما نهد و با ما پردازد، و این مایه ندانستند كه هر كه همه جوید از همه درماند: من طلب الكلّ فانه الكلّ،

اقبال یعقوب بخود بكلیت مى‏ خواستند بآن نرسیدند و بجاى اقبال اعراض دیدند چنان كه ربّ العزّه گفت: «وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ»،

آن گه از سر آن كینه و عداوت از روى تلبیس بر پدر باز شدند و از مكر این آواز دادند كه « أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
قوله تعالى و تقدّس: «إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ» ...

شیطان مسلط بر غافل از رحمن

«وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ» عصبة گروهى باشد از سه تا ده بدلیل این آیت كه ایشان ده بودند، و گفته ‏اند از ده تا بچهل چنان كه در آن آیت گفت: «لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ» و عصبه را از لفظ خود واحد بگویند، هم چون نفر و رهط، و اشتقاق آن از عصب است و تعصّب، و اقویا را گویند نه ضعاف را،

«إِنَّ أَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ» ضلال درین موضع و دو جاى دیگر هم درین سوره نام محبّت مفرط است، آن محبّت كه مرد در آن با خود بر نیاید و برشد خود راه نبرد و نصیحت نشنود، معنى آیت آنست كه پدر ما یوسف را و بنیامین را بدرستى و تحقیق بر ما برگزیده و مهر دل بافراط بر ایشان نهاده، دو كودك خرد فرا پیش ما داشته، و ما ده مردیم نفع ما بیشتر، و او را بكار آمده تر.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

 سورة یوسف – مكیة
النوبة الثالثة
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
آنهاییکه واقعا مومن اند خداوند نجاتشان را تضمین فرمود

نام خداوندى كه زبانها سزاى وى جست و ندید، وهمها فرا حجاب عزّت رسید و ببرید، گوشها فرا حقّ وى رسید و برسید، صفت و قدر خویش برداشت تا هیچ عزیز بعزّ او نرسد، و هیچ فهم حد او درنیابد و هیچ دانا قدر او بنداند، دانش او كس نداند، توان او كس نتواند، بقدر او كس نرسد،
لم یكن ثمّ كان را با لم یزل و لا یزال چه آشنایى! قدم را با حدوث چه مناسبت! حقّ باقى در رسم فانى چه پیوندد؟ ماسور تكوین بهیئة تمكین چون رسد؟

گر حضرت لطفش را اغیار بكارستى
عشّاق جمالش را امّید وصالستى‏
ممكن شودى جستن گر روى طلب بودى
معلوم شدى آخر گر روى سؤالستى‏


پیر طریقت گفت:
الهى، نور دیده آشنایانى، روز دولت عارفانى،
لطیفا، چراغ دل مریدانى و انس جان غریبانى،
كریما، آسایش سینه محبّانى و نهایت همّت قاصدانى،
مهربانا، حاضر نفس واجدانى و سبب دهشت و الهانى،
نه بچیزى مانى تا گویم كه چنانى
آنى كه خود گفتى و چنان كه گفتى آنى،
جانهاى جوانمردان را عیانى و از دیدها امروز نهانى.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

خدا
آن یکی آمد درِ یاری بزد
گفت یارش کیستی ای معتمد

گفت من، گفتش برو هنگام نیست
بر چنین خوانی مقام خام نیست

چون توئیّ تو هنوز از تو نرفت
سوختن باید ترا در نار تفت


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیَةً لِمَنْ خافَ عَذابَ الْآخِرَةِ ذلِكَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِكَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ

طلم موجب خشم خداست

یحیى معاذ گفت: روزها پنج است، یكى روز مفقود دیگر روز مشهود سیوم روز مورود چهارم روز موعود پنجم روز ممدود،

امّا روز مفقود روز دینیه است كه بر تو گذشت وفایت شد و با تو جذر حسرت و تلهّف‏ در فوات آن نماند، دریافت آن را درمان نه، و با پس آوردن آن ممكن نه، و اگر گویى امروز تدارك كنم امروز را خود حقّى است كه جز حقّ خویش را در آن جایگیر نه، با تو جز ازین نماند كه گویى «یا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ» و ربّ العزّة آن كند كه خود خواهد، اگر بیامرزد فضل آن دارد، و فضل از وى سزا است، و اگر عقوبت كند بعدل كند، و عدل وى راست.

امّا روز مشهود این روز است كه تو در آنى، اگر خود را دریابى و عمل كنى، و سفر آخرت را زادى برگیرى، و مقام رستاخیز را عدّتى بسازى، وقت آن یافته‏ اى بغنیمت‏ دار، و ببیدارى و هشیارى كار خود بساز پیش از آنكه روز بسر آید، و وقت در گذرد و كوش تا امروز از دى ترا به بود كه مصطفى (ص): گفته مغبون كسى است كه دى و امروز او را یكسان است‏ «من استوى یوماه فهو مغبون».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ ...
پیروان درصفی پشت سر رهبران خود بمحشر می آیند

شعیب (ص) متعبّد بود، بر اداء طاعات و تحصیل عبادات پیوسته حریص و بر آن مواظب بود، ساعت شب بنماز مستغرق داشتید و هنگام روز بلفظ شیرین و بیان پر آفرین پیغام حق با قوم خویش گزاردید و ازین سخنان كه ربّ العزّة از وى حكایت میكند كمال كفایت و وفور عقل و نور بصیرت و حصول سكینه در دل وى پیداست،
و ذلك قوله: إِنْ كُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی
این بیّنت كه نوریست كه در دل تابد، تا خاطر از حرمت پر كند، و اخلاق را تهذیب كند و اطراف را ادب كند، نه پیش دعا حجاب گذارد، نه پیش فراست بند نه پیش امید دیوار، از اینجا آغاز كند علم ربّانیان، و یقین عارفان، و ناز دوستان.

وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً
باز نمود و بیان كرد كه آنچه یافتم و دیدم، نه از خود یافتم، و نه بمردى و قوّت خود بآن رسیدم، بلكه آن رزق الهى است، موهبت ربّانى و لطف ایزدى، همانست كه مصطفى (ص) گفت: «انا سیّد ولد آدم و لا فخر»
كرامتى عظیم، و نواختى كریم، از خداى كریم، و بدان فخر مى ‏نیارم، كه نه مكتسب منست، و نه بجلادت و قوّت من، تا بآن فخر توانم كرد، موهبت الهى است، و عطاء ربّانى بفضل خود كارى ساخته و پرداخته، و بى ما راست كرده.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِی‏ءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً الآیة.

ظالم در هر سطحی،ملعون الهی است

اشارت است بكمال حزن لوط و غایت درد و اندوه وى در راه دین،
هم تشریف است او را هم بشارت،
تشریف است از آن روى كه عزّت قرآن او را جلوه میكند، و از اندوه وى عالمیان را بر آتش اندوه مى‏نشاند، و خلعت مثوبت روز دولت ایشان را میدوزد، و
بشارت از آن است كه هر كرا بر آمدن مراد در طالع وى بود، نخست تیر بى ‏مرادى در كام وى نشانند، و بر درد و اندوهش اندوه فزایند، آن گه چون یكبارگى دل خویش باندوه سپرد، و از راه مراد خود برخاست، محبّت حقّ او را در پرده عصمت خویش گیرد كه:
« ان اللَّه یحب كل قلب حزین »
دوست دارد اللَّه دلى كه همه غم نادیدن وى خورد، همه بار درد نایافت وى كشد،
اندوهش بدان دهد تا روزى گوید، كه: لا تَحْزَنْ
ترس و بیم در دلش افكند، تا در وقت نزع او را گوید كه: لا تَخَفْ


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً
دروغ بر خدا باعث عزل ار رستگاری میشود

كردگار قدیم جبّار نام دار عظیم خداوند حكیم، جلّ جلاله و عزّ كبریاؤه و عظم شأنه در بیان قصه عاد و ثمود اظهار جلال و تعزّز و استغناى ازلى میكند،
سیاست جبّارى و عظمت قهارى خود بخلق مینماید، تا بدانند كه او بى ‏نیاز است از جهان و جهانیان، نه ملك وى بطاعت مطیعان، نه عزّت وى بتوحید موحدان، نه در جلال وى نقص آید از كفر كافران، درگاه عزّت را چه زیان، اگر همه عالم زنّار بر بندند: در باغ جلال گو خلالى كم باش.

فرمان آمد كه اى هود تو عاد را بخوان، اى صالح تو ثمود را بخوان، اى ابراهیم تو نمرود را بخوان،
شما میخوانید و من آن كس را بار دهم كه خود خواهم كارها بارادت و مشیّت ما است ازل و ابد مركب قضا و قدر ما است.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

همه پیوندها