تبلیغات
چشم به راه - مطالب الله

چشم به راه

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:توضیحا بعرض میرسد که عین متن آیات اشاره شده بوسیله خانم فاطمه زارع استخراج و برای جلوگیری از اشتباهات املایی در پاورقی درج میگردد.
 همچنین بخشهایی را فرصت کردم خودم نوشتم یعنی تایپ کردم اما هم دستم عادت ندارد زیاد و هم گردنم درد میگیرد و عیب و ایرادها خلاصه باعث شد که چون اهل حرف هستم و عمل را ندارم , برای راحتی کار و خلاص کردن خود , بخشهایی را طبق معمول همینجوری برای فاطمه , فقط حرف زدم و این طفلک هم با موبایلش ضبط کرد و دارد پیاد میکند روی سیستم و تایپ و تنظیم تا تعهدی را که بدوستان کرده بودم انجام دهیم .
ضمنا برای آنکه متن بیش از این مطول نشود مطالبی دیگر هم هست که آنها را جداگانه - حسب تعهد دوستی بزرگوار - بعد از تایپ و تنظیم اگر خدا بخواهد در مجالی دیگر در وبلاگ منتشر میگردد !


ساری , گاهنوشته های محمود زارع

  یک بزرگوار درباره روئیت خدا نظر نوشتند که آیا در قیامت میتوانیم خداوند را با همین چشم ببینیم ؟! ... میگوییم باز خودتان میدانید ولی ما هم همانند شما می اندیشیم که , خداوند را نمیتوان با همین چشم سر دید ! آنجا در قرآن کریم داریم در باب گفتگوی شیرین حضرت کلیم با خداوند داریم که : رب ارنی انظرو الیک ...

 اگر بظاهر کلام اکتفاء کنید در واقع نگاهی معقولانه باین امر نیست که البته اشعریون معتقدند که میتوان با همین چشم سر خداوند را دید البته بعضی از آنها میگویند در قیامت میشود دید و بعضی از فرقه های برادران اهل تسنن حتی من دیدم که در متونی از آنان یا منتسب به آنان تشبیهاتی کرده اند که گویا خداوند را میشود با همین چشم دید در مواقع خاصی که بحثش زیاده ... شاید هم بعضی از آنها بخواهند بگویند که این روایات و نقل قولها هم تاول باید بشوند که البته شاید اما در بعضی متون دقیقا سبک و سیاق بنحوی است که کلام مستقم هست و خدا را سوار بر استری نقل کرده اند و اشکال و جوانبی هم برای آن منظور داشته اند که بعید میدانم منظور تاوبل داری را داشته بودند !

علی کل حال تقاضای روئیت خدا از عاقل پذیرفته نیست . چون امر محاله ؛ در آنجا هم در قرآن کریم خداوند  بنحو صریح در جواب حضرت موسی میفرماید : لن ترانی !  نفرمود لاترانی و یا امثالهم چرا که از واژه ( لن ) استفاده شده که بقول ادیبان این واژه برای بیان نفی تا ابد در بادی امر قرار میگیرد یعنی ؛ نفی ابد میکنه ! و نمیشود خداوند را بدینصورت که شما گفتید روئیت کرد ! البته یک لکن ی در ادامه آیه دارد که اینجا شاید بهمین خاطر باشد که بعضی را باشتباه و یحتمل به طمع انداخته که توجیه و تفسیرهای آنچنانی را داشته باشند, خلاصه همین لکن و اگر و مگر برای نفوسی هم ابتهاج آور است و هم راه باز میکند که حرفهایی بزنند و بعضا توهماتی بکنند  ؛ زیرا ؛


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
«الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ»
هلاکت بعد از مهلت
بر لسان اهل اشارت این آیت از دو كس خبر مى‏دهد:
یكى مرید و دیگر مراد.
یكى اوقات خویش مستغرق دارد بذكر زبان، گهى نماز و گه تسبیح و گه خواندن قرآن.
یكى مى‏نازد بذكر حق در میان جان، از غرقى كه هست در بحر عیان، او را پرداخت نیست با ذكر زبان، همى گوید الهى تا یاد تو رهى را یادست، جان وى از همه یادها بفریادست، و تا دل رهى بپیدایى تو شادست، شادى دو جهان نزدیك وى باد است،

آن یكى در راه دین رونده، در بند ذكر خویش بمانده، با وى همى گویند ذكر نگه دار و امر و نهى گوش دار.
و این یكى بر بساط قربت از اسباب و خلق‏ ربوده و بجذبه الهى مخصوص گشته، ذكر را مى‏گویند كه او را گوش دار.
این هم چنان است كه گروهى در آرزوى بهشت ‏اند و بهشت خود در آرزوى گروهى است،
و ذلك فى‏ قول النبى (ص): انّ الجنّة تشتاق الى اربعة نفر: صائم رمضان و تالى القرآن و حافظ اللسان و مطعم السّغبان.
و روى ان الجنّة لتشتاق الى سلمان.

آن مرید را دیده برین آمد كه: «فَاذْكُرُونِی» و مراد را این نمودند كه «أَذْكُرْكُمْ»،
مرید طالب ذكر است و ذكر طالب مراد،
مرید طالب وقتست و وقت طالب مراد،
مرید در طلب دلست و دل در طلب مراد،
میدان نظر مرید عالم جعلیّت است در غشاوت خلقیت، میدان نظر مراد هواى وحدانیّت است و فضاء فردانیّت.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
«تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ» یاد خدا مایه آرامش دلها
اینجا دو قول گفته ‏اند:
یكى آنست كه ذكر بمعنى وعد است، میگوید وعده ‏هایى كه اللَّه تعالى داد مؤمنانرا در غیب از نعیم بهشت و دیدار و رضاء باقى، دلهاى ایشان بى گمان مى‏پذیرد و استوار مى‏دارد و مى‏آرامد و بآن شاد مى‏شود.

قول دیگر آنست كه باین ذكر زبان خواهد، یعنى تطمئن قلوبهم بذكرهم اللَّه بالسنتهم او بالسنة غیرهم دلهاى ایشان آرام گیرد و بنازد چون ذكر و ثناء خداى تعالى بر زبان رانند یا از دیگرى شنوند.

... «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى‏ لَهُمْ»
گفته‏ اند كه طوبى نام بهشتست بلغت حبشه. ابن عباس گفت طوبى درختى است در بهشت اصل آن در سراى على بن ابى طالب (ع) و در هر خانه ‏اى و غرفه‏ اى از غرفهاى مؤمنان از آن شاخى.
و در خبرست از مصطفى (ص) پرسیدند كه یا رسول اللَّه ما طوبى؟ طوبى چیست؟ گفت: «شجرة اصلها فى دارى و فرعها على اهل الجنّة»
درختى كه اصل آن در سراى من و شاخه‏هاى آن در سراى مؤمنان، وقتى دیگر از وى پرسیدند جواب داد: «شجرة اصلها فى دار على و فرعها على اهل الجنّة»
گفتند یا رسول اللَّه یك بار چنان جواب دادى و یك بار چنین،
گفت: «دارى و دار علىّ غدا واحدة فى مكان واحد».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
« أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً » الآیة...

دانا و نادان یکسان نیستند

جلال احدیّت بنعمت رحمت و رأفت فرو فرستاد از آسمان بر پیغامبران پیغام راست و وحى پاك، هم بسمع شنیدند و هم بدل دریافتند و همچنین اولیا را الهام داد و نور حكمت در دل ایشان افكند، « فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها »
دلهاى انبیاء روشن گشت و بیفروخت بنور وحى و رسالت و
دلهاى اولیاء بچراغ حكمت و معرفت، «بِقَدَرِها»
یعنى هر كس بقدر خویش بر درجات و طبقات، یكى برتر، یكى میانه، یكى فروتر، تفاضل و تفاوت بر همه پیدا.

پیغامبران را مى‏گوید: « وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلى‏ بَعْضٍ »
اولیا را مى‏گوید: « هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ »

یكى را بر نبوّت، رسالت افزونى، یكى را بر حكمت، نبوّت افزونى،
یكى را بر علم، معرفت افزونى، یكى را بر ایمان و شهادت، ذوق حقیقت افزونى،
یكى را علم الیقین با بیان، یكى را حقّ الیقین باعیان،
هر كسى را آن داد كه سزا بود و در هر دلى آن نهاد كه جا بود،


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

خدا را کارساز خویش اختیار کن

«أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً»
این باز مثلى دیگرست كه اللَّه تعالى زد حق و باطل را و ایمان و كفر را، مى‏گوید: ...آب صافى كه مردم را در آن نفع بود مثل حق است و زبد مثل باطلست كه نماید و نپاید، معنى آنست كه باطل اگر چه بر زبر حق شود در بعضى احوال باك نیست كه آن بنماند و نه پاید و عاقبت سرانجام جز حق را و اهل آن را نبود.
آن گه مثلى دیگر زد پیش از آنك این یكى تمام شد گفت: «وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ»...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

هشدار به علما و مسئولین درباره حذف لااقل ربای دیرکرد بعنوان اولین و فوریترین اقدام
قضا و مشیت الهی بر نابودی ربا و جامعه ربوی است چنانکه دانید در مصحف شریف، بشدت در این خصوص از جانب حضرت متعال تصریح رفته و نیز در اخبار و روایات صحیحه بسیاری که حداقل آن اینست که اگر ربا در جامعه ای رایج شود آن جامعه بدست خود حکم نابودی خویش را ساری و جاری کرده است و ...
« فاذا جاء القدر خلوا بینه و بینه »،

مهلت الهی
اما
میدانیم که قضا و مشیت الهی هم مراتبی دارد. ( اعم از قضاء جائز و قضاء لازم ) تا جائیکه لازم باشد فرصت بازگشت و اصلاح از جانب حضرت پروردگار منظور میگردد که بدان قضاء یا مشیت جائز میتوان گفت که متقدمین از علماء هم چنین گفته اند!

یعنی در زمانی که آثار اولیه خشم و غضب الهی آشکار گردید، اگر رهبران و مسئولان و آگاهان جامعه عملا قدم در مسیر اصلاح بگذارند و جدا توبه (بمعنی بازگشت سریع از وضعی که در آنند) بکنند میتوانند در فرصتی در مرتبه قضاء جائز قرار دارند خویشتن و جامعه تحت امر خود را از نابودی و هلاکت برهانند!

اما اگر فوریت اصلاح و براندازی نظام ربوی را ببهانه های مختلف که اغلب از جانب کسانیکه دانسته و نادانسته بر اثر تاثیر شیاطین با القاء بر ذهن و ضمیر دست اندکاران و باور متوهمانه آنها صورت می پذیرد؛ بتاخیر یا تدریج بیاندازند؛ باید منتظر فروپاشی همه جانبه باشید زیرا که خداوند هیچگاه دروغ نمی گوید!

و در کتاب خدا این نتیجه آنقدر تصریح دارد که همه مفسران بیغرض و بیطرف آنرا قطعی الصدور و محتوم دانسته اند!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
«اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثى‏»
همه در حال سجود خدایند

ثنائى است كه اللَّه تعالى بر خود مى‏كند، جلّ ثناؤه و عزّ كبریاؤه، خود را خود مى‏ستاید كه وى تواند كه خود را ستاید و ثناء وى است كه وى را شاید، از آب و خاك چه آید و ثناء آب و خاك تا كجا رسد و اگر چند بكوشد بسزا و قدر اللَّه تعالى كى رسد، عقل بفرساید و هم بگدازد و بمبادى اشراق جلال وى نرسد، او كه وى را ستاید دریا مى‏ پالاید و چراغست كه در روز مى‏افروزد، پیداست كه چراغ در نور روز چه افزاید.

وصف تو چه جاى حكمت‏ اندیشانست
خاك كف تو سرمه دل‏ریشانست‏
شاهان جهان پاى ترا بوسه دهند
عشق تو چه كار و بار درویشانست‏


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکات تفسیری از النوبة الثانیة
«اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثى‏»

فرشتگان الهی محافظ

پس از آنك منكران بعث گفتند: «أَ إِذا كُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ» خبر داد جلّ جلاله از كمال قدرت و شواهد فطرت خویش در آفرینش اوّل در رحم مادر و اظهار صنع خود در تقلّب احوال بنده تا بر ایشان حجّت باشد كه آن خداوند كه قادر است بر آفریدن بنده در رحم مادر بر آن صفت قادر است كه او را پس از فنا باز آفریند و بر وى دشوار ناید.

... و گفته ‏اند كه این نقصان مدّت حمل است كه فرزند بشش ماه آید، «وَ ما تَزْدادُ» آنست كه بنه ماه بر گذرد و بیفزاید تا بدو سال بمذهب بو حنیفه و تا بچهار سال بمذهب شافعى.
... و گفته ‏اند «ما تَغِیضُ الْأَرْحامُ» حیض است بوقت حمل كه زن حامل چون حیض بیند نقصان در غذاء فرزند آید و در مدّت حمل بیفزاید كه هر روزى را كه حیض بیند روزى در طهر بیفزاید تا نه ماه طهر بیند بتمامى، اگر در مدت حمل پنج روز مثلا حیض بیند فرزند بنه ماه و پنج روز آید.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

چو ما را به دنیا تو کردی عزیز
به عقبی همین چشم داریم نیز
عزت همه از آن خداست
عزیزی و خواری تو بخشی و بس
عزیز تو خواری نبیند ز کس
خدایا بعزت که خوارم مکن
به ذل گنه شرمسارم مکن
مسلط مکن چون منی بر سرم


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
بسم اللَّه الرحمن الرحیم ؛ ما استقلّت القلوب الّا بسماع بسم اللَّه، ما استنارت الارواح الّا بوجود جمال اللَّه،  ما طربت الاشباح الّا بشهود جلال اللَّه.
شکایت بخدا میبریم

اى نامدارى كه نامت یادگار جانست و دل را شادى جاودانست،
روح روح دوستانست و آسایش غمگنانست،
عنوان نامه ‏اى كه از دوست نشانست و مهر قدیم بر وى عنوانست،
نامه‏اى كه از قطعیّت امانست و بى قرار را درمانست،
تاج دولت ازلست و شادروان سعادت ابد،
در هفت آسمان و هفت زمین هر كه او نامى یافت ازین نام یافت،
دولتى آن كس شد كه آفتاب انوار این نام برو تافت.

هر كه نام كسى یافت ازین درگه یافت
اى برادر كس او باش و میندیش از كس


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

سورة الرعد -  مكیة
متن و ترجمه آیات در النوبة الاولى
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان‏

عذاب الهی از مجرمان قطعی است

« المر تِلْكَ آیاتُ الْكِتابِ » این حروف قرآن آیات و سخنان آن نامه است كه خداى تعالى فرستاد، « وَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ » و آنچه فرو فرستاده آمد بتو از خداوند تو، «الْحَقُّ» راستست و درست، « وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ » (1) لكن بیشتر مردمان بنمى‏گروند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
«رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْكِ»
بیشتر ایمان نمی آورند
من حرف تبعیض است، از آن در سخن آورد تا بدانى كه اللَّه تعالى است كه مالك بر كمال است و در ملك ایمن از زوال است، قیّومى بى گشتن حال است، در ذات و صفات متعال است، ملك الملوك، خداوند همه خداوندان، پادشاه بر همه پادشاهان، پیش از هر زمان و پیش از هر نشان، عظیم المنّ و قدیم الاحسان، دارنده جهان و نوبت ساز جهانیان،
هر كس را آن دهد كه او را سزد و بر هر كس آن نهد كه برتابد،
از معدن محنت نقد نعمت پدید آرد و از شب اندوه صبح شادى بر آرد،

یكى اندیشه كن درین قصّه یوسف و محنت وى، حزن یعقوب و حرقت وى، حسد برادران و قصد ایشان، حزنى بدان عظیمى، محنتى بدان درازى، حسدى بدان تمامى، بنگر كه اللَّه چه نمود از لطف خود بایشان و چه ریخت از نثار رحمت بر سر ایشان،
چنانك در شاخ حنظل شفاء درد نهاد و از مغز افعى تریاق زهر ساخت، از چشمه اندوه یعقوب آب شادى روان كرد و از ظلمت حسد برادران نور شفقت پدید آورد، بطبع از یكدیگر نفور گشته بودند كه لطفى از حضرت خود در میان ایشان افكند تا دامن الفت ایشان واهم دوخت و ایشان را از پراكندگى و دشمنى در مجمع دوستى و برادرى جمع كرد تا هم یوسف (ع) ایشان را عذر ساخت،
گهى با پدر گفت: نزع الشیطان بینى و بین اخوتى،
گهى با برادران گفت: لا تَثْرِیبَ عَلَیْكُمُ الْیَوْمَ،
گهى نعمت منعم را شكر گزارد و گفت: و قد احسن بى،


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة - «اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا» الآیة...

بوی یوسف

یوسف گفت ببرید پیراهن من بر یعقوب كه درد یعقوب از دیدن پیرهن خون آلوده گرگ ندریده بود، تا مرهم هم از پیرهن من بود، چون آن پیراهن از مصر بیرون آوردند باد صبا را فرمان دادند كه بوى پیرهن بمشام یعقوب رسان تا پیش از آنك پیك یوسف بشارت برد از پیك حق تعالى بشارت پذیرد و كمال لطف و منّت حق بر خود بشناسد،
این بر ذوق عارفان همان نفحه الهى است كه متوارى وار گرد عالم مى‏گردد بدر سینه‏ هاى مؤمنان و موحدان تا كجا سینه ‏اى صافى بیند و سرى خالى و آنجا منزل كند.
و الیه‏ اشار النبى صلى اللَّه علیه و (آله) سلّم: «ان لربكم فى ایام دهركم نفحات»

اما یعقوب را این كرامت بواسطه عشق یوسف نمودند و در تحت این سرّى عظیم است و بیان وى آنست كه مشاهده یوسف، یعقوب را بواسطه مشاهده حق بود جلّ جلاله، هر گه كه یعقوب، یوسف را بچشم سر بدیدى بچشم سرّ در مشاهده حق نگرستى، پس چون مشاهده یوسف از وى در حجاب شد، مشاهده حق نیز از دل وى در حجاب شد، آن همه جزع نمودن یعقوب و اندوه كشیدن وى بر فوت مشاهده حق بودند بر فوت مصاحبت یوسف، و آن تحسر و تلهّف وى بر فراق یوسف از آن بود كه آئینه خود گم كرده بود نه ذات آئینه را مى‏گریست، لكن مونس دل خویش را كه پس از آن نمى ‏دید و بر فوت آن مى‏سوخت، لا جرم آن روز كه وى را باز دید بسجود در افتاد كه دلش مشاهده حق دید، آن سجود فرا مشاهده حق مى‏برد كه سزاى سجود جز اللَّه تعالى نیست.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بعضی نکات تفسیری از النوبة الثانیة
«اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا»

فرج بعد از نومیدی

چون برادران، یوسف را بشناختند و بهم بنشستند، یوسف گفت: ما حال ابى بعدى حال پدرم چیست؟ پس از فرقت من كارش بچه رسید؟
گفتند غمگین است و رنجور، در بیت الاحزان نشسته و از بس كه بگریسته بینایى وى برفته، یوسف زارى كرد و جزع نمود،
وحى آمد از حق جلّ جلاله: «لا تجزع و انفذ الیه القمیص فانه اذا شمه عاد بصیرا»، اى یوسف زارى مكن پیراهن بوى فرست كه چون بوى پیراهن بمشام وى رسد بینایى باز آید.
یوسف بفرمان حق پیراهن از سر بر كشید و بایشان داد، گفت: «اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا».

... یهودا گفت پیراهن بمن دهید تا من برم كه آن پیراهن بخون آلوده ازین پیش من بردم و اندوه بر دل وى من نهادم، تا امروز ببشارت من روم و سبب شادى من باشم،


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
«ارْجِعُوا إِلى‏ أَبِیكُمْ» الآیة...
درد روی درد

چون یعقوب در فراق یوسف بى سر و سامان شد و درمانده درد بى درمان شد، خواست كه از یاد آن عزیز جرح خویش را مرهم سازد و با پیوندى از آن یوسف عاشقى بازد، بنیامین را كه با او از یك مشرب آب خورده بود و در یك كنار پرورده یادگار یوسف ساخت و غمگسار خویش كرد، و عاشق را پیوسته دل به كسى گراید كه او را با معشوق پیوندى بود یا بوجهى مشاكلتى دارد، نبینى مجنون بنى عامر كه بصحرا بیرون شد و آهویى را صید كرد و چشم و گردن وى بلیلى ماننده كرد، دست بگردن وى فرو مى ‏آورد و چشم وى مى‏ بوسید و مى‏ گفت: فعیناك عیناها و جیدك جیدها.

چون یعقوب دل در بنیامین بست و پاره ‏اى در وى آرام آمد، دیگر باره در حقّ وى دهره زهر از نیام دهر بر كشیدند، از پدر جدا كردند، تا نام دزدى بر وى افكندند، بر بلاء وى بلا افزودند و بر جراحت نمك ریختند و سوخته را باز بسوختند، چنانك آتش خرقه سوخته خواهد تا بیفزود، درد فراق دلسوخته‏ اى خواهد تا با وى در سازد:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
«ارْجِعُوا إِلى‏ أَبِیكُمْ»
از رحمت خدا نومید مباشید

این سخن برادر مهین مى‏گوید آن گه كه نومید شده بودند و با یكدیگر مى‏گفتند كه تا پیش پدر رویم و قصّه چنانك رفت بگوئیم، وى گفت من بارى نمى‏آیم كه مرا روى آن نیست كه دیگر باره داغى بر دل پدر نهم و این خبر تلخ پیش وى برم، شما باز گردید و بگوئید، «یا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ».

و در شواذ خوانده ‏اند «ان ابنك سُرّق» و این را دو وجه است:
یكى آنك پسر ترا دزد خواندند و دیگر پسر ترا بدزدى بگرفتند،

«وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا»
و ما این كه مى‏گوییم و گواهى مى‏دهیم از آن مى‏گوییم كه بظاهر دیدیم كه آن صواع از رحل بنیامین بیرون آوردند و حقیقت آن و كیفیّت آن نزدیك خداى تعالى است، ما ندانیم كه چون بوده است.

ابن زید گفت یعقوب ایشان را گفت:
چه دانست كه دزد را برده گرفتن عقوبتست اگر نه شما گفته ‏اید؟
ایشان گفتند ما شهدنا انّ السارق یسترق، الّا بما علمنا من كتبنا، «وَ ما كُنَّا لِلْغَیْبِ حافِظِینَ»...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

یقول اللَّه تعالى: «مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ»
از رحمت خدا نومید مباشید
و مفسّران را اختلاف اقوال است در سرقت یوسف كه چه بود:
قومى گفتند طعام از مائده یعقوب پنهان بر مى‏ گرفت و بدرویشان مى‏داد.
و گفته ‏اند كه روزى درویشى از وى مرغى آرزو كرد، یوسف بخانه شد و مادرش زنده بود از وى مرغ طلب كرد، نداد و یوسف را دل بآرزوى درویش متعلّق بود، مرغ بدزدید و بدرویش برد، برادران آن حال دانسته بودند پس از چندین سال بعیب باز گفتند.
سعید بن جبیر گفت: بتى از پدر مادر بدزدید و بشكست و بر راه بیفكند.
«فَأَسَرَّها یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ» ... «أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً» ...
مى‏گوید یوسف از آن سخن ایشان خشم گرفت و جواب آن سخن داشت در دل اما بر ایشان پیدا نكرد نه آن خشم و نه آن جواب كه داشت، ...

« قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَیْخاً كَبِیراً»
گفتند اى عزیز او را پدرى است پیر بزرگ قدر، محنت روزگار در وى اثر كرده و سوگوار در بیت الاحزان نشسته، بر فراق پسرى كه از وى غائب گشته و بنیامین را دوست دارد و غمگسار وى باشد كه هم مادر آن پسر غائب است، بر عجز و پیرى وى ببخشاى و دردش بر درد میفزاى،
« فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ» یكى را از ما برادران بجاى وى برده گیر، «إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
« وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى‏ یُوسُفَ آوى‏ إِلَیْهِ أَخاهُ »

توبه و آمرزش

و چون برادران یوسف از كنعان بیرون آمدند و بنیامین با ایشان همراه او را گرامى داشتند و خدمت وى كردند و بهر منزل كه رسیدند جاى وى میساختند و طعام و شراب بر وى عرضه میكردند تا رسیدند بیك فرسنگى مصر و یوسف آنجا مرد نشانده بود تا از آمدن ایشان او را خبر كند، كس فرستاد و یوسف را خبر كرد كه آن ده مرد كنعانى باز آمده‏ اند و جوانى دیگر با ایشانست كه او را مكرّم و محترم مى‏دارند، یوسف بدانست كه بنیامین با ایشانست، بفرمود تا سراى وى بیاراستند و آئین بستند و تخت بنهادند و امرا و وزرا و حجّاب و سروران و سرهنگان هر كسى را بجاى خویش بخدمت بداشتند و یوسف خود را بیاراست، تاج بر سر نهاد و بر تخت ملك بنشست، چون برادران در آمدند بر پاى خاست و همه را ببر اندر گرفت و پرسش كرد و پیش خود بنشاند،
روى با بنیامین كرد و گفت اى جوان تو چه نامى؟


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
«وَ جاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ»
کرامت امام حسین (ع)

برادران یوسف بسبب نیاز و درویشى بمصر آمدند، یوسف بایشان نگاه كرد از راه فراست بدانست كه برادران وى ‏اند بسته بند آز، خسته تیغ نیاز، بر سبیل امتحان عقیق شكر بیز را بگشاد، گفت: جوانان از كدام جانب مى‏آیند؟
هر چند كه یوسف مى‏دانست كه ایشان كه اند و از كجا مى ‏آیند، لكن همى خواست كه ذكر كنعان و وصف الحال یعقوب از ایشان بشنود، و آن عهد بر وى تازه شود كه حدیث دوست شنیدن و دیار و وطن دوست یاد كردن غذاء جان عاشق بود و خستگى وى را مرهم.

برادران گفتند اى آفتاب خوبان ما از حدود كنعان مى ‏آئیم،
گفت: بچه كار آمده‏ اید؟
گفتند بتظلّم ازین گردش زمانه تلخ بى وفا، همانست كه گفت: «یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ» اى عزیز ما مردمانى باشیم بذل غربت خو ناكرده، باضطرار بولایت تو آمده‏ ایم و روزگار نامساعد پرده تجمّل از روى ما فرو كشیده و بارى كه آورده ‏ایم نه سزاى حضرت تو است، بكرم خود ما را بنواز و ببضاعت ما منگر، ما را خشنود باز گردان كه پدرى پیر داریم، تا بنزدیك وى باز شویم.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِی ...
خدا غافل از ما نیست
یوسف (ع) آن گه كه گفت ذلك لیعلم انّى لم اخنه بالغیب، توفیق و عصمت حق دید،
باز چون گفت و ما ابرّئ نفسى، تقصیر در خدمت خود دید،
آن یكى بیان شكر توفیق است و این یكى بیان عذر تقصیر است
و بنده باید كه پیوسته میان شكر و عذر گردان بود، هر گه كه با حق نگرد نعمت بیند بنازد و در شكر بیفزاید، چون با خود نگرد گناه بیند بسوزد و بعذر پیش آید، بآن شكر مستحق زیادت گردد، باین عذر مستوجب مغفرت شود.

پیر طریقت ازینجا گفت:
الهى گاهى بخود نگرم گویم از من زارتر كیست؟
گاهى بتو نگرم گویم از من بزرگوارتر كیست؟!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
« وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّی أَرى‏ سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ» الآیة...

یوسف حفیط و علیم

ابتداء بلاء یوسف خوابى بود كه از خود حكایت كرد: « إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً»،
و سبب نجات وى هم خوابى بود كه ملك مصر دید گفت: « إِنِّی أَرى‏ سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ»
تا بدانى كه كارها بتقدیر و تدبیر خداست و در كار رانى و كار سازى یكتاست، هر چند سببها پیداست، اما با سبب بماندن خطاست.

پیر طریقت گفت:
سبب ندیدن جهلست اما با سبب بماندن شرك است،
از سبب بر گذر تا بمسبّب رسى، در سبب مبند تا در خود برسى،
عارف را چشم نه بر لوح است نه بر قلم، نه بسته حوّاست نه اسیر آدم،
عطشى دارد دایم هر چند قدحها دارد دمادم،


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
قوله تعالى: « وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ»

خدا باید حفظ کند والا فلا

چون اللَّه را با بنده عنایت بود، پیروزى بنده را چه نهایت بود،
چون اللَّه رهى را در حفظ و حمایت خود دارد، دشمن برو كى ظفر یابد،
پیروز بنده ‏اى كه اللَّه تعالى نظر بدل وى پیوسته دارد كه او را بهیچ وقت فرا مخالفت نگذارد.

بنگر بحال یوسف صدّیق كه شیطان دام خود چون نهاد فرا راه وى كه:
النّساء حبائل الشیطان. و ربّ العالمین برهان خود چون نمود فرا وى.

جعفر صادق (ع) گفت:
برهان حق جمال نبوّت بود و نور علم و حكمت كه در دل وى نهاد، چنانك گفت: « آتَیْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً » تا بنور و ضیاء آن راه صواب بدید، از ناپسند برگشت و بپسند حق رسید، نه خود رسید كه رسانیدند! نه خود دید كه نمودند!
یقول اللَّه تعالى: « سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها»

کار نمودن دارد نه دیدن

بدان كه اقوال علما درین آیت مختلف است،
قومى گفتند یوسف (ع) بآن زن همّت كرد چنان كه آن زن بوى همّت كرد
قومى گفتند همّت آن زن دیگر بود و همّت یوسف دیگر، زن همّت فاحشه داشت و در دل كرد كه كام خود از وى بر دارد و یوسف همّت فرار داشت با مخاصمه، یعنى در دل كرد كه از وى بگریزد یا با وى برآویزد و فرمان وى نبرد.
قومى گفتند معنى همت آرزوى بود كه در دل آید بطبع بشرى بى اختیار و بى كسب بنده و بنده باین مأخوذ نباشد كه این در تحت تكلیف نیاید، پس این همّت نه از یوسف زلّت بود نه از آن زن، بلى زلّت زن بدان بود كه عقد و نیّت بدان پیوست و عزم كرد بر تحقیق آن همّت و خطرت و این عزم كسب بود لا جرم بدان مأخوذ بود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
« وَ جاءَتْ سَیَّارَةٌ »
خداوند حکمت را بنیکوکاران میدهد
تعبیه لطف الهى است در حقّ یوسف
چاهى كه اندر قعر آن چاه با جگرى سوخته و دلى پر درد و جانى پر حسرت از سر بى نوایى و وحشت تنهایى بنالید و در حق زارید، گفت:
خدایا دل گشایى، ره نمایى، مهر افزایى، كریم و لطیف و مهربان و نیك خدایى،
چه بود كه برین خسته دلم ببخشایى و از رحمت خود درى بر من گشایى؟

برین صفت همى زارید و سوز و نیاز خود بر درگاه بى نیازى عرضه مى‏كرد تا آخر شب شدّت و وحشت به پایان رسید و صبح وصال از مطلع شادى بدمید و كاروان در رسید.

با دل گفتم كه هیچ اندیشه مدار
بگشاید كار ما گشاینده كار


كاروان بشاه راه آهسته و نرم همى آمد كه ناگاه راه بایشان ناپدید گشت و شاه راه گم كردند، همى رفتند تا بسر چاه، آن بى راه با صد هزار راه برابر آمد، دردى بود كه بر صد هزار درمان افزون آمد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

همه پیوندها