چشم به راه

... دست از مخلوق فرو دار، و بخالق بردار،
كه خداوند با وفا اوست، دهنده عطا و پوشنده خطا اوست، در مهربانى و كریمى بی همتا اوست.

دنیا
 
و گفته اند: كُفُوا أَیْدِیَكُمْ، معنى آنست كه:
دست از دنیا باز دارید، و در شهوات بر خود فرو بندید، و مال و جاه دنیا براندازید،
آنچه حرام است لعنت است، و آنچه حلالست محنت است، و آنچه افزونى است عقوبتست.
...
این دنیا ملعون است، سراى بینوایى و بیدولتى، طبل میان تهى، و بساط فرومایگى.

ربّ العزّة تا دنیا را بیافرید در آن ننگرسته، و آن را لعنت كرده، و دشمن داشته،
و هر چه در آن، بلعنت كرده مگر سه چیز:
ذكر خداوند جلّ جلاله، كه در دنیا است و نه از دنیا است.
دیگر مرد عالم كه مسلمانان را چون روشن چراغ و بر دل شیطان داغ است.
سیوم كسى كه جوینده علم است، و در راه دانش اندر منزل طلب است.
...
چون ازین سه درگذشت، زینهار گرد دنیا مگرد، كه روى معرفت سیاه كند، و جامه عصمت چاك گرداند.
خبر ندارى كه این دنیاى دنى دیرست تا بر مثال عروسى آراسته،
بر طارم نشسته، و از شبكه شكّ بیرون مینگرد، و با تو میگوید:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

آبگینه ساری:آقای محمدرضا زارع که وبگاهی بهمین نام دارد مطلبی را از آیت الله جوادی آملی در محمدرضا زارعبخش نظرات یکی از پستهای آبگینه برای من فرستاد که بجهت اهمیت آن عینا آنرا در این جا درج میکنم و از ایشان هم متشکرم . راستش مادر و پدر بزرگوارم بجهت علاقه ای که بمادرشان مرحومه صغری رنجبر تیلکی که از زنان فوق العاده متدین و علاقمند به اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین بودند خیلی دوست داشتند که اسامی را بترتیب 1- احمد ( نام پدرم ) 2- محمود ( نام خودم ) 3- محمد 4 - ابوالقاسم ( که نام برادر کوچکتر مان هست , بگیریم اما بدلیل آنکه نام دوتا از عموهای ما محمد بود ( عوض محمد ) و محمد زارع لذا محمد در بین خانواده پدرم نبود اما ابوالقاسم بتوصیه مادر بزرگ مادری مان مرحومه فاطمه صغری رنجبر تیلکی روی نام برادر کوچکمان مسمی شد. اینجا هم کنیه ابوالقاسم را آقای محمدرضا زارع بنقل از آیت الله جوادی آملی آورد که هم بهمین مناسبت و هم بدلیل اهمیت موضوع برای شیعیان می آورم . راستش یکی از افتخارات شخص من به نام مرحوم پدرم که همنام پیامبر رحمت ( احمد در آسمانها و کتب قبلی پیامبران ) میباشد. خداوند جمیع رفتگان را غریق رحمت فرماید و شایسته بود که در آستانه این سال نو یادی هم از گذشتگان شود.محمود زارع

توضیح : بدلیل مشکلاتی که گویا هیچوقت رفع نمیشود ( در بلاگفا ) چندین بار این مطلب را پست کردم اما هربار مشکلی بیان داشت مجبور شدم این مطلب را که آقای محمدرضا زارع در بلاگفا نظر داد به اینجا منتقل کنم و از ایشان و تمام وستانم تقاضا میکنم که برای تنبیه بلاگفا و برای تفهمیم مدیرش جهت پاسداشت حقوق کاربران بلاگفا را ترک و به میهن بلاگ بیایند که اتفاقا از هر جهت کاملتر و رو برشدتر میباشد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:راویان شیرین گفتار اندر حكایات خویش آورده اند درویشی مفلسِ صوفی نما بر آبادی ای گذر كردندی و ساری,گاهنوشته های محمود زارعبه عمارتی جلیل و جمیل چونان ارك سپید رسیدندی .

چون بوی خوش خورش از دور شنیدی آه از نهاد برآوردی و نوای طبل و بالابان از بطن مبارك نواختن آغازیدی .

بانگ هوهو بلندتر كردی تا ارباب خانه بشنیدی  بیرون آمدی درویش بی نوا اندرون بردی سفره ای رنگین انداختی و درویش  بر آن خواندی .

درویش از اطعمه و اشربه ی مُلوّن تا حلق مبارك تناول كردندی و از میهمان نوازی صاحب البیت خوشنود شدندی و حسابی چترانداختی و چند صباحی تِلِپ شدندی .

درویش در فواصل صرف مائده های آسمانی و زمینی  مُخ خداوندِ خانه را تِلیت كردندی و به انواع نصایح فیض رساندی از مذمّت دنیا و مافیها و نكوهش نسوان و اولاد سخن ها راندی كه جملگی موجب غفلت از باری و دوری از رحمت عالی بودندی و اجتناب از آنها امر مُطاع مولا .

در آخر ارباب سرای راضی به ترك مال و بنون با درویش برای كسب زهد همراه شدی .

هنوز سواد آبادی نمایان بودی كه آهی جانسوز از نهاد درویش برآمدی و آخ و واخ بلند كردندی و دست بر دست و پای بر زمین كوبیدی صورت خراشیدی و موی نایابِ سر كندی و خاك بر آن افشاندی .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:شاید شما هم مدتها بلکه سالیان سال باشد که نتوانستید بچشم خویش بصورت زنده شکلی از رنگین کمان را در آسمان خویش ببینید. اصلا سرتان را بالا کرده اید و به آسمون نگاه کرده اید ؟

انصافا چند شب پشت بام به ستاره ها نگاه کرده اید ؟ چند سال ؟

تاسف و بسیار تاسف باید خورد که چقدر مشغول زمین و ... شده ایم بهمین دلیل اینهمه بیماری اینهمه حسرت و داغ و ننگ و جنگ و دعوا ! بگذریم اگر نگویند محمود زارع خرافاتی شد میگویم بدلیل رواج ریاء در کشور از بالا تا پایین بسیاری از نعمت ها از ما محروم شد .

شما همسن و سالان من شاید یادتان باشد که در جوی و رودهای اطراف محله تان چقدر ماهی بود که با دست هم میتوانستید بگیرید .

خزه های داخل رودها در پی فرار ماهی هایی که به تلاجی مشهور بودند پناهگاهی بود که دستان ما خوب نشانه میگرفت و ماهی لیز را میگرفتیم اما گویا بعد از انقلاب همه اینها از رونق افتاد و نعمات اینجوری قطع شد و از جمله آنها همین رنگین کمان هست .

باور کن آسمان از ما زمینیان قهر کرده است . ما که مدعی تدیّن هستیم اما آن کار دیگر را هم میکنیم بهمین دلیل بی بدیل به کفار نعمات میبارد اما به ما نامسلمانان مسلمان نما , خیر !!!

آخر خیلی اخه اینهمه ریاء و تکبر و تظاهر و خود برتر بینی که اووو اصلا حاضر نیستند باور کنند و از خر شیطان پیاده شوند و با ما راه بروند ... 


ادامه عکسهای زیبای رنگین کمان را ببینید...


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نی
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... بشنو از نی چون حکایت میکند...

اینکه چرا آغاز مثنوی با " نی " شد عللی دارد که مهمترین همه خود ( نی ) میباشد.

نی افشاکننده راز درون ( نی زن ) است .
دیگر اینکه نی از خود خالیست و زبان ندارد و آنچه از وی شنیده از خود ( نی ) نیست بلکه از آن نی زنست .

منصور بد آن خواجه که در راه خدا
از بنیه تن جامه جان کرد جدا
منصور کجا گفت ( انا ) حق میگفت
منصور کجا بود خدا بود خدا


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

من رفتنی ام
اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... جسارت در کنجکاوی ، چون تیغ هردو لبه ای است که در ادبی عین ادب است و در جائی همچون بی ادبی ... !
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
... باید حد بشناسی و حرمت حدود را نگاهبان باشی ... هرچند که فشار کنجکاوی بسُراندت به راه فضولی و قدم در جاده جسارت ... بل امتحانی در حدود محدود شده ... !!
 
بسیار آدمیان لغزیده اند ! بسیار خواهند بچشند تا خود تجربتی کرده باشند و ببینند تا با دیده گانی حریص بعاریت گرفته خویش ... به حظّ بصر... ؟!!

یا ... ! لکن کتاب نموده اند که تو لازم نداری که خود به تجربه حدود تحدید شده بنشینی ... !

آن ناهی رئوف از سر رحمت خویش چنین خط و نشانی را برایت ترسیم فرموده است !

محمود چه می گوید ؟! که خویش در تقصیر دادن به دیوار نواهی دستی دراز در محضر دادار حکیم و کریم بکار گرفته است ! ...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

امیر المؤمنین على (ع) مردى را دید سر در پیش افكنده، یعنى كه پارساام.
گفت: اى جوانمرد این پیچ كه در گردن دارى در دل آر، كه خداى در دل مینگرد.

علی (ع)


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

إِنَما یُوَفَى الصَابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ
بلای عشق را جز عاشق شیدا نمی داند !
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:داشتم فکر میکردم که حکمت بعضی از گوشمالی هایی را که در زندگی می بینیم چیست ؟! بخصوص زمانیکه می بینیم در ظاهر امر بی دلیل و بدون گناه دچار نوعی گرفتاری میشویم و وجدان میکنیم که داریم تنبیه میشویم.

بلای عشق را جز عاشق شیدا نمی داند

اغلب ما - بدرستی - فکر میکنیم که آدمیان تنها در برابر قصور و تقصیرات خویش تنبیه میشوند و حال آنکه گاهی حکمت اقتضاء میکند تا نوعی محرومیت به آدمی دست دهد تا قدر داشته هایش را بداند . یعنی علی الاغلب ماها تا دچار فقد نعمت در زمانهایی خاص نشویم , نمیتوانیم قدر و قیمت نعمت هایی را که بارزانی بما اعطاء کرده اند , بدانیم. ... فقط خردمندانی چند میتوانند از دائره این مشیت برهند که در هر زمان بطور کامل شاکر نعمتها بخصوص انعام الهی باشند.

بله به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را؛ قدر سلامتی را مریض داند و قدر جوانی را هم پیر !. شما باین مثال توجه نمایید تا بهتر متوجه بشوید که چه میخواهیم بگوئیم.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...مدت هفت سال , روز و شب با دعا از خدا مسئلت میکرد که روزی حلال بدون مشقت باو عطا کند . پس از آن دعا و ناله و افغانها , سحرگاهی گاوی درون خانه ام قدم گذارد , دیدگانم خیره گشت نه برای زاد و توشه ای که بدستم آمد بلکه بشادی آنکه نیایش و زاری ام مقبول درگاه الهی گشته است.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

من گاو را کشتم نه برای آنکه گوشتش را بخورم بلکه بشکرانه استجابت دعا و توجه خداوندی که درباره ام عنایت فرموده بود بجا بیاورم .
صاحب گاو وارد منزل شخص گاوکش میشود و ادعای خسارت میکند . مردم جمع میشوند و از او طرفداری میکنند و داوری بحضرت داوود میبرند.
حضرت داوود نیز نظر آنها را تایید میکند و مرد گاوکش دلش بدرد می آید و گریه سر می دهد .

حضرت داوود یکروز مهلت می طلبد و در خلوت با خداوند برای حل این مشکل به راز و نیاز می پردازد . از همان دوران حق و حقوق مردم برای انبیاء هم مهم بوده و بسادگی نه آدم میکشتند و نه حقوق آنها را تضییع میکردن و این را گناه عظیم میدانستند که خدا را بخشم می آورد . بخدا خیلی بد و ناشایست هست که درباره مردم و حق و حقوقشان کم توجهی برود که گناه عظیمی در بارگاه خداست بخصوص که این گناه از سوی کسانی باشد که قدرت دارند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

امام , ماموم و نسلها
( جریان دو طرفه هر گونه تعامل اجتماعی ؛ ضرورت پایه ای نتیجه گرایی )        ساری,گاهنوشته های محمود زارع 
       امامان (ع) الگویند؛ اما همه مردم مآموم نیستند!!  
     در قرآن کریم , حضرت باری تعالی پیامبران را الگو و اسوه حسنه معرفی فرموده است. چونان که گوئی اینان مدل و نمونه و پرچمی هستند که دیگران با « نگاه » به آنها و با « بصیرت » نسبت به آنها« راه » را می یابند و در « مسیر درست » راهی میشوند.     
       
     الگوها , چون الگویند, لزوما و قطعا قابلیتهائی را دارند < یا گرفته اند> که دیگران بدلائل مختلفی از آن بی بهره اند و یا حداقل اینکه کم بهره اند..

     البته این بی بهره گی و یا کم بهره گی , احتمالا بایستی متناسب با زمان و کیفیت وجودی آدمیزاده تبیین گردد که : همگان فرصت نداشته اند و یا شاید آنکه به آنها فرصت داده نشده است! و یا فرصت ندارند که از جهت < راه یابی > بی نیاز از اسوه باشند.

     در واقع فلسفه نبوت , فلسفه لطف باری است , نه لزوما ضروری خلقت و استحقاق مخلوقات!
                              ما نبودیم و تقاضامان نبود
                              لطف تو ناگفته ما میشنود

     اصلا فلسفه وجودی خلقت نیز بنا بر قاعده لطف باری تعالی میباشد نه استحقاق مخلوق! لذا ما طلبکار خدا نیستیم!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:حکایتی دیگر از ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی : سعدی
یکی در صنعت کشتی گرفتن سر آمده بود، سیصد و شصت بند فاخر بدانستی و هر روز به نوعی از آن کشتی گرفتی. مگر گوشه خاطرش با جمال یکی از شاگردان میلی داشت سیصد و پنجاه و نه بندش در آموخت مگر یک بند که در تعلیم آن دفع انداختی و تأخیر کردی.

فی الجمله پسر در قوت و صنعت سر آمد و کسی را در زمان او با او امکان مقاومت نبود تا به حدی که پیش ملک آن روزگار گفته بود : استاد را فضیلتی که بر من است از روی بزرگی است و حق تربیت و گرنه به قوت ازو کمتر نیستم و به صنعت با او برابرم !
ملک را این سخن دشخوار آمد فرمود تا مصارعت کنند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته‌اند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرّین به خدمت بستن.
سعدی

به دست آهن تفته کردن خمیر
به از دست بر سینه پیش امیر

عمر گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع: ... در تاریخ مشاهیر ما بخصوص در اغلب زمانه هایی که خلفای جور بر سرزمین های اسلامی حاکمیت داشتند میتوان تقیه فراگیری را مشاهده کرد و آن گروه و اشخاصی که هم کمتر مراعات آنرا میکردند قطعا با سعایت علمای عامه بمسلخ برده میشدند.اما ادیبان و رندان عرصه ادب و فرهنگ گاه در بین آثار خویش نکاتی را گنجانده اند که حکایت از زیرکی و در عین حال محبت شدید آنان به اهل بیت پاک رسول و بخصوص مولی الموحدین امیرالمومنین علی علیه السلام میباشد.
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
در این بین مساله غصب خلافت رسول را نمیتوانستند در ته قلب و باطن خویش بپذیرند هر چند که مجبور بودند ظاهر آنچه را که از امویان و بعدها عباسیان رسیده است بجهت حفظ جان خویش مستقیما و بصراحت منکر نشوند.

تحت آن شرائط بویژه اگر از شهرتی هم برخوردار بودی اصلا نمیتوانستی تاریخ اتفاقات بعد از رسول مکرم اسلام را آنطوری که خلفای اموی در طی قرن ها نگاشته اند باز گویی نکنی و در عین حال سر سالم بقبر ببری ... مگر اندک چهره هایی که از بس کم هستند اصلا نمیشود بحسابشان آورد!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


ساری , گاهنوشته های محمود زارع

بیهوده با زمین و زمان و روزگار دشمنی نکنیم که مولا فرمودند هلاک میشوی اگر با روزگار دشمنی کنی:
خداوند جریان امور جهان را طبق اقتضای علل آن می گرداند نه طبق رضا و میل شما..(01)
امیرالمومنین علی (ع) : کسی که با روزگار دشمنی کند هلاک می شود. (02)
حضرت مولاعلی (ع) : روی زیبای مردم با ایمان ، عنایت نیکوی خداوند است. (03)
روزی علی (ع) به محضر پیغمبر اکرم شرفیاب شد ، قیافه ی جذّاب و صورت زیبایش به قدری جلوه داشت که پیغمبر فرمود چنین پنداشتم که ماه شب چهارده به من نزدیک شده است.منبع : بحار ۹ ،ص۴۵۰

بدترین مردم کسانی هستند که دیگران از ترس شرّشان ( به آنان احترام گذارده و ) از آنان پرهیز می کنند. (04)
کسی که دوست پاک ضمیر خود را که برای خدا با وی پیوند دوستی داشته از دست بدهد مثل این است که شریف ترین اعضاء بدن خود را از دست داده است. (05)
پیوند دوستی را با برادران دینی خود محکم سازید که آنان ذخائر دنیا و آخرت هستند. مگر نشنیده اید که خداوند در قرآن شریف به تأثّر گمراهان در قیامت اشاره کرده که می گویند در این روز سخت نه شفیعی داریم نه دوستی که در کارمان همّت گمارد. (06)
مانعی ندارد که با فرد عاقل و خردمندی که دارای طبع و کرامت اخلاق نیست رفاقت نمایی ولی مراقب باش که دربرخوردهای دوستانه تنها از فکر روشنش استفاده کنی و به دنائت و پستی اخلاقش متخلّق نگردی. (07)


ادامه مطلب.....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... مدتی قبل در ارتباط با یک کار اقتصادی مقادیر متنابعی پول بشرکت ما رسید که تا قبل از ورود این خدای بسیاری از انسانها , اوضاع عادی بوده و رفاقتها بجا و همه ادعای دوستی و برادری میکردند .
بمحض آنکه این شاخص یا فاکتور و یا بهتر بگویم - همان خدای بسیاری از آدمیان که نمیدانم از کدام کتاب منقول از حضرت امیر میکنند که بعد از من مشکل گشا پول است و بس - وارد ماجرا شد ؛ طمع , آز , حرص , و بسیاری از صفات زشت  رذیله و مذموم انسانی که در شرائط عادی و در عدم حضور آن این آقایان و خانمها همانند معلمین اخلاق داد سخن از ارزشها میدادند و در نکوهش بدیها و خصلت های بد موعظه ها میکردند , نیز آرام آرام و گاها تندو سریع وارد ماجرا شد و الآن همان ادعاهای دوستی تبدیل به دشمنی آنهم در ناجوانمردانه ترین شکل خود بدل شده است .
خدا را گواه میگیرم که خود این پول بماهو پول خواص و خاصیتهایی دارد که نمیتوان از آن گذشت ,


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:... زمانی خوانده ام که بقراط گفت ؛ افکنده دست برمی خیزد اما افکنده سخن بر نخیزد .زخم زبان مردم را بوسیله سخن زشت بیشتر میتوان آزرد , اما آزارها به فعل و عمل را چاره میتوان کرد.

سخن زشت را گفته اند جراحت بدی است که درمان نپذیرد.
حکماء گفته اند , سخن باندازه گفتن , نصف دانش است . در امثال امده که " لسانی سبع ان ارسلته کلنی " بدینمعنی که " زبان من جانوری است که اگر رها نمایم خود مرا میخورد "
یا گفته اند که " راحه الانسان فی حفظ اللسان " چون بیش از اندازه سخن گویند , از پایه بیافتد

سخن گفتن آنگه باید , و چندانکه باید , و آنگاه که باید بباید گفتن تا سودمند بیافتد . زبان را گویند که از الماس تیزتر است و از شمشیر برنده تر . مار بدنهاد را با افسون سخن خوش از سوراخ خود بیرون میتوان آورد و کارهای مشکل را اصحاب تدبیر با سخن نیکو , بهتر میتوانند بگشایند .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

قبح تقریر و حسن تعبیر

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(زبان دانی و سخندانی)

و قولوا للنّاس حسناً ... (1)
ظالم آن قومی که چشمان دوختند
زان سخنها عالَمی را سوختند

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:میتوان سخن حقی را نوعی اداء کرد که نتیجه شری در بر داشته باشد و هم میتوان همان سخن حق را در لباس گفتاری فخیم و عاقلانه پیچید و عرضه کرد که ضمن آنکه از حقانیتش نکاهد بلکه نتیجه نیکویی هم ببار آورد . حال اگر سخن را کسی یا کسانی بگویند که سرنوشت جمعی را در اثر نتیجه آن سخن رقم خواهند زد باید گفت که سخندانی شرط سخنرانی و سیاست در انتخاب نوع گفتمان شرط هر نوع گفتنی است! شاید رمز سلامت سکوت در همین وجه آن نهفته باشد که نگوئیم بهتر است ولی اگر ناچار بگفتن شدیم , آداب سخن گفتن را باید دانست بخصوص سیاستمداران و دولتمندان را باید اصلا درس و کلاس سخندانی ضرورتست . با ذکر حکایتی میتوان شما را بعمق معرفت نظر خویش راهنمایی کنیم !

حاکمی در عالم رویاء دید که همه دندانهای او ریخت . بعد بیداری از این خواب ملالتی پیدا کرد . صبح زود بدنبال معبّری که در فن تعبیر خواب استاد بود فرستاد و جریان خواب را بوی گفت و تعبیر آنرا طلبید.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند.


بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، آتش پرست سه قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.
سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

سکون مفلس یا حصار روئین افلاس ... دریا ز پری یک نفس آرام ندارد !

ساری , گاهنوشتهای محمود زارع:وقتی دو صوفی با هم میرفتند یکی مفلس و دیگری پنج دینار داشت .

فقیر

مفلس مجرد و دلیر میرفت و باک نداشت و هرجا میرسید ایمن بود و جایگاه مخوف می خفت و می غلطید بمراد دل , ولی خداوند پنج دینار از بیم نخفتی و مضطرب بودی تا وقتی بسر چاهی رسیدند جایی مخوف و سر چند راهی بود ,
صوفی مجرد طعام بخورد و خوش بخفت و خداوند پنج دینار از بیم نتوانست بخوابد دایم میگفت چه کنم پنج دینار زر دارم و اینجا مخوف است و تو بخفتی و مرا خواب نمیگیرد یعنی نه خواب توانم کرد و نه جرات رفتن دارم .
صوفی مجرد گفت پنج دینار بمن ده بدو داد وی به ته چاه انداخت و گفت آسوده شدی ایمن بخواب و بنشین که مفلس در حصار روئین است !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مولای انس و جان در نگاه مولوی
ساری(گاهنوشتهای محمود زارع):از جلال الدین محمد (مولوی) پرسیدند که چه میگویی در شان حضرت امیرالمومنین و امام المتقین و یعسوب الدین و سیدالوصیین الشهاب الثاقب غالب کل غالب و مطلوب کل طالب اسدالله الغالب علی بن ابیطالب ؟!

علی (ع)

گفت : اگر از قولش میپرسی « انما امره اذا ارادالله شیئا ان یقول کن فیکون »
اگر از فعلش میپرسی « کل یوم هو فی شان »
و اگر از صفاتش میپرسی « ذولجلال ولااکرام »
و اگر از اثارش میطلبی « عالم الغیب والشهاده و هو الرحمن الرحیم »


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

قاعده و میزان سنجش حاکمان ( لوح گویا )
ساری(گاهنوشتهای محمود زارع):حاکمی ( عمربن عبدالعزیز ) از رعیت خویش ( مردی شامی ) پرسید که ؛ عاملان و مدیرانی که در دیار شما در زمان حکومت ما منصوب شده اند با شما چگونه رفتار و چه معامله ای میکنند ؟!

رعیت که مردی حکمت پیشه بود اما گمنام گفت : « اذا طابت العین عذبت الانهار » چون اب سرچشمه صاف باشد ؛ اب در همه جویها صاف میرود !

یک بخش حکمت و سرّ سخن مولا (ع) که فرمود : « مردم، به دولت مردان خود شبیه ترند تا به پدرانشان *» هم از این زاویه قابل درک تر میباشد !


* اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ؛ / تحف العقول، ص208.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری(گاهنوشتهای محمود زارع) جدای از وظائف فردی هر شهروند در حفاظت از خویش و منافع خویش در یک سیستم عادلانه حکومتی , حاکمیت وظیفه تامین امنیت و رفاه شهروندان را بنحوی که جزء وظیفه ذاتی و تکلیف مسلم آنست؛ دارد.

یک فرد در مملکت بدان دلیل که چشم حاکمان را باز و بیدار می بیند بسهولت باید بتواند دیدگان خویش را برهم نهد و بخوابد و از ترفند دزدان دلمشغولی نداشته باشد.
اینطور نباید باشد که وقتی به مسئولین تامین امنیت که مراجعه میکنی و - بدا بحالت که احساس کنند بیکس هم هستی! - بتو بگویند برو دزد را پیدا کن و بعضا هم بدشان نمی آید که خودت دزد را دستگیر کنی و تحویلشان بدهی و ... . خلاصه بنظر میرسد که حکومت اسلامی مسئول تامین امنیت مالی و جانی و آبرویی همه افراد از خرد و کلان میباشد و فی الواقع اگر
نتواند حق و حقوق آن فرد ضرر کرده را پس بگیرد موظف است از بیت المال بوی پس داده تا در فرصت و مجال کافی از دزد بستاند و برگرداند.هر چند که خود افراد هم در برابر مال و امنیت و آبرو خود مسئولیت دارند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

حکمت :
بنقل از ساری (گاهنوشت های محمود زارع) , آمده است که بر سه کس رحمت واجب است :
اول
آنکه خردمندی که زیردست بی خردی باشد ؛
دوم
؛ ضعیفی که قوی بر او مستولی باشد و
سوم آنکه کریمی که محتاج لئیمی باشد .
ارسطاطالیس حکیم را پرسیدند که قوت خرد از چیست ؟
گفت همه کس را قوت از غذا باشد و حکمت غذای خرد است !

ارسال در تاریخ یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 توسط محمود زارع


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

همه پیوندها