محمود زارعبی مقدمه
     دلیل اول : چالش عقل با شخصیت
     ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:پر واضح است كه عقل یك مجموعه بهم بسته ناگسستنی است. پروژه عقلانیت از قانون همه یا هیچ تبعیت میكند ، یعنی عقل یا تماما در می آید و یا اینكه هیچ در نخواهد آمد، تجزیه بردار نیست.

     انسانها به نسبت دوره های تاریخی ، وجوهی از عقل را در برابر خویش قرار داده اند و یا در واقع مواجهه آنها با عقل از جهت تاریخی ، موجب آن شد كه جلوه های خاصی از عقل را در دوره های مختلف شاهد باشند. عقل كشاف ، عقل نقدی ، عقل فهیم ، عقل نظری ، عقل عملی ، عقل فلسفی ، عقل علمی و این اواخر هم عقل ابزاری ، از جمله مظاهری از عقل بوده است كه در تاریخ دیروز تا امروز ، بعضی مطعون و بعضی محبوب و محترم ، بروز یافته اند.

     شاید این حقیقت همان ادعائی باشد كه میگویند : « عقل تاریخمند است »
     بهر حال ، سنت لا یتغیر هستی ، در هر گونه تغییر و تحولی ، در عمران و آبادانی ، هم در زمین و هم در زمان ، به مدیریت عقل منوط شده است.


     هر گونه كارآمدی در هر صحنه ای با مدیریت پشت صحنه عقل ، ممكن می باشد. با این حال، آیا میتوان گفت كه، نبود كارآمدی ها به عدم دخالت عقل در بعضی از مدیریت ها مربوط است؟!

در پاسخ شاید بتوان گفت كه: هم بلی و هم خیر! بلی ، از آنجهت كه گره كارها ، با تدبیر و بر اساس عقل باز خواهد شد و خیر، از آن روی كه ، اولا شاید تنها عامل نیست! و ثانیا اینكه  می بینیم ، اكثر مدیریتها ، شخصا عاقلند! بلی عاقلند! و اتفاقا عقل مقتضی با شرائط ( یا همان عقل ابزاری ) را بوفور دارند. منتها ، مسئله در آنجاست كه آدمی مختار است از جهات مختلف!

     اختیار ، قدرت انتخاب میدهد . و لذا آدمی انتخاب میكند كه آیا در اقدامات خویش، از عقل دعوت كند یا خیر؟!

     این پروسه ، همیشه به همین سادگی كه توضیح دادم ، برای آدمی ، مكشوف نیست. ای بسا كه پنهان است و بی آنكه خود آدمی بداند ، در این چرخه می افتد. پس آدم می تواند برای مدیریت بر امور ، از عقل دعوت كند.

در این كلام دو نكته ظریف هست ؛ یكی آنكه ، وقتی میگوئیم « می تواند » ، یعنی این توان را دارد كه حتی آنرا به فعلیت نرساند! دوم آنكه ، وقتی می گوئیم « از عقل دعوت كند » ، یعنی اینكه باید از عقل ، خواست كه به صحنه مدیریت وارد شود وگرنه ، عقل را به مدیران احتیاجی نیست و بر عكس این مدیریت است كه به عقل و حضور آن و بر مسند نشاندش محتاج است و این دعوت البته عین عزت است نه ذلت!

     با بیان این مقدمه و بویژه ذكر این دو نكته ، وارد اصل سخن خویش میشویم كه ، وقتی قرار باشد در صحنه مدیریت ، اقدامات عاقلانه ای را انجام دهیم ، باید از لوازم ، توابع و شروط حضور عقل ، هم پیروی كنیم.
 ابتدائی ترین اثر حضور عقل گسستن رابطه بین گوینده و سخن است ! قطع رابطه بین استدلال و استدلال كننده است و هكذا! چون عقل بدنبال آنست كه خود دلیل ، بارش را بكشد و برهان ، متحملش باشد.

     حال همین بظاهر كمترین كار عقل ، اتفاقا آثار بسیار عجیبی دارد. بدینصورت كه؛ دلیل آوردن ، شخصیت را به محاق می برد. و بجای شخصیت ها ، ادله را بر اریكه می نشاند. بهمین دلیل میخواهم مدعی شوم كه از جمله علل مهم ناكارآمدی ها ، درك و فهم این آثار ، از سوی اغلب دست اندركاران میباشد.

     شاید با اینجانب همعقیده باشید كه ، بعضی از مدیران در ابتداء ، عقل متواضعی را بر سر سفره مدیریت خویش دعوت كرده و می نشانند ، ولی آرام آرام این عقل ، تمامی اجزایش را هم فرا میخواند « چون پروژه عقلانیت ( همانگونه كه در ابتدا عرض شد ) یك پروژه بهم بسته تجزیه ناپذیری است كه از قانون همه یا هیچ تبعیت میكند ».

     این وضعیت عقل در تنافی و تناقض با ریاست های متكی به شخصیت بوده و باصطلاح كم كم آقایان متوجه میشوند كه دعوت صادقانه از عقل ، بسان نشستن با اژدها و میگساری كردن با اوست.

     ظاهرا طبیعی است كه این بوالفضول را برای حفظ شخصیت ( البته شخصیت عاریتی نه صرفا شخصیت حقیقی ) ، لامحاله باید منزوی كرد!

     حب جاه ، حتی دامن مومنین را نیز خواهد گرفت و بروایتی ، آخرین حب مومن ، حب جاه می باشد ، چه رسد به دامن دیگران!!
 در لحظه انتخاب ، بین جاه ( در اینجا بمعنی شخصیت عاریتی ) و عقل ، تنها آنهائی كه واقعا قصد و نیت جدی و عملی خدمت را دارند، انتخاب درستی خواهند كرد!

     انسان موجود غریبی است. اگر شارع مقدس امر نمیكرد كه در هر صبح و مسائی به وجوب ، هی تكرار كند كه « الله اكبر » ... بزرگتر از دیگران تنها خداست... و اگر فریضه نمیكرد كه خم شود و دماغ نخوت خویش را بر خاك عبودیت بساید، ای بسا كه ادعای خدائی هم بكند . بعضی ها همین مقدار هم كه شخصیت پیدا كرده اند ( البته شخصیت عاریتی زمان دار مندرج در كاغذ منظور ماست ) آنقدر ظرفیت ندارند كه..... لذا به هزار و یك بهانه ، اعمال شاه گونه خویش را توجیه میكنند و باصطلاح:

                                         نخوتی دارند و كبری چون شهان
                                                           چاكری خواهند از اهل جهان

     خلاصه حرفم در تشریح دلیل اول ناكارآمدی ها ، در یك كلمه این بود كه ؛ عقل پایه هر گونه كارآمدی است . و نیز عقل در چالشی دائمی با شخصیت است (و منظور ما از شخصیت هم در این مقال بیان شد) . لذا برای كارآمد كردن امورات ، تنها باید خادم بود ( در عمل و عقیده ، نه در حرف و مصاحبه )

     همینجاست كه فرق دوغ و دوشاب معین میشود. آنهائی كه قصد خدمت  را به جد دارند و آنهائی كه قصد......! و همه اینها را نشانه هائیست كه این قلم قصد برشمردن آنها را ندارد.

نشانه هائی مانند انتقاد پذیری جدی ، تعبیه سازو كارهای حساب شده مشاركتی برای استفاده از نظرات دیگران ، گشتن و یافتن و دعوت از نیروهای كارآمد ولو منتقد ، انتخاب جانشینان و معاونین و مشاورانی قوی ، تربیت نیروهای بالنده ، هویدا سازی قابلیت ها ی نیروها ، نه مخفی كردن آنها و محروم كردن جامعه از خدماتشان ، كه این مورد ، جدای از اینكه بروشنی بیانگر ضعف مافوق است بلكه ظلمی و خیانتی بدتر ازین بر این مرز و بوم در این زمان ، نشان نمیتوان گرفت و مگر دشمن چكار میكند؟!

و دهها و دهها مثال و مصداق از این دست كه خود اغلب مدیران و روساء در گفته ها و مصاحبه ها لیست بلند بالائی را از این مصادیق ، همیشه – فقط – ارائه میدهند!

... تا ذكر و تشریح دلیلی دیگر ....ادامه دارد..... والسلام
محمود زارع
ساری( سوربن)
www.mzare.ir


توجه : این مقاله حداقل یکدهه قبل بنگارش درآمده بود که ما فقط دلیل اول آنرا اینجا منتشر کرده تا اگر اقبالی بود بقیه مطالب را هم منتشر کنیم(فاطمه زارع)


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.