نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
قوله تعالى و تقدّس: «إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ» ...

شیطان مسلط بر غافل از رحمن

«وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ» عصبة گروهى باشد از سه تا ده بدلیل این آیت كه ایشان ده بودند، و گفته ‏اند از ده تا بچهل چنان كه در آن آیت گفت: «لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ» و عصبه را از لفظ خود واحد بگویند، هم چون نفر و رهط، و اشتقاق آن از عصب است و تعصّب، و اقویا را گویند نه ضعاف را،

«إِنَّ أَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ» ضلال درین موضع و دو جاى دیگر هم درین سوره نام محبّت مفرط است، آن محبّت كه مرد در آن با خود بر نیاید و برشد خود راه نبرد و نصیحت نشنود، معنى آیت آنست كه پدر ما یوسف را و بنیامین را بدرستى و تحقیق بر ما برگزیده و مهر دل بافراط بر ایشان نهاده، دو كودك خرد فرا پیش ما داشته، و ما ده مردیم نفع ما بیشتر، و او را بكار آمده تر.

پدر ما راى خطا زد و در فعل جور كرد كه در محبّت فرزندان راه عدل بگذاشت.... برادران این سخن آن گه گفتند كه خبر خواب یوسف بایشان رسید، و میل یعقوب بوى هر روز زیاده ‏تر میدیدند، و یعقوب را خواهرى بود كه پیراهن ابراهیم داشت و كمر اسحاق، چون یعقوب خواب یوسف با وى بگفت وى بیامد و چشم یوسف ببوسید و پیراهن و كمر بوى داد، پسران یعقوب چون این بشنیدند دل تنگ شدند، بر عمّه خویش آمدند، و شكایت كردند كه یوسف را بدین هدیه مخصوص كردن و حقّ ما بگذاشتن چه معنى دارد؟

عمّه از شرم گفت: من بیعقوب دادم و یعقوب او را داده، برادران از آنجا خشمگین و كینه ور برخاستند و كمر عداوت بربستند، با یكدیگر گفتند: «اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ» این گوینده شمعون بود بقول بعضى مفسّران و بیك قول دان، و بیك قول روبیل،

«أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً»
این هم آن وجه است كه جایها در قرآن یاد كرده: «وَ أَقِیمُوا وُجُوهَكُمْ، وَجَّهْتُ وَجْهِیَ فَأَقِمْ وَجْهَكَ، أَقِمْ وَجْهَكَ» این وجه دل است و نیّت و قصد درین موضعها ... «قَوْماً صالِحِینَ»...صالح درین آیت هم آن مصلح است كه جایهاى دیگر گفت: «إِلَّا الَّذِینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ إِلَّا الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا».

«قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ» چون ایشان همّت قتل یوسف كردند گوینده ‏اى از میان ایشان گفت: «لا تَقْتُلُوا یُوسُفَ»، میگویند روبیل بود برادر مهین بسنّ و از همه قوى‏تر برأى،

و گفته ‏اند یهودا بود كه از همه عاقل‏تر بود...
قتاده گفت: چاهى است معروف به بیت المقدس. كعب گفت میان مدین و مصر است به اردنّ مقاتل گفت چاهى است بر سه فرسنگى منزل یعقوب چاهى تاریك وحش، قعر آن دور، زیر آن فراخ، بالاء آن تنگ، آب آن شور، و میگویند سام بن نوح آن را كنده، «یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ» ...

قومى گفتند از علماء تفسیر كه برادران یوسف آن گه كه این سخن گفتند و این فعل با یوسف كردند بالغ نبودند، مراهقان بودند به بلوغ نزدیك، قومى گفتند بالغان بودند و اقویا امّا هنوز پیغامبر نبودند كه بعد از آن ایشان را نبوّت دادند، پس چون عزم درست كردند كه او را در چاه افكنند آمدند ...

پسران یعقوب پیش پدر آمدند و دست وى را بوسه دادند و تواضع كردند، گفتند اى پدر چرا در كار یوسف بر ما ایمن نه اى؟! و چرا ترسى و او را با ما بصحرا نفرستى؟ چنین برادرى خوب روى بود ما را دوازده ساله شده و هرگز از پیش پدر بیرون نیامده، و با مردم نه نشسته، فردا چون بزرگ شود، در میان مردم مستوحش بود و بد دل، او را با ما بصحرا فرست تا بچراگاه آید و بازى كند و به تنزّه و تفرّج نشاط گیرد و با مردم بستاخ شود و ما او را نگه بان‏ و دوست دار و بر وى مشفق و مهربان باشیم.

اینست كه ربّ العزّه گفت: «أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ».

... چون برادران این سخن گفتند، یعقوب گفت: «إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ یَأْكُلَهُ الذِّئْبُ» این چراگاه شما معدن گرگ است و من ترسم كه شما غافل باشید و گرگ او را بخورد. این چنان است كه در مثال گویند: ذكرتنى الطّعن و كنت ناسیا، برادران خود ندانسته بودند كه گرگ مردم خورد! و راه بدین حیله نبردند تا از پدر بنشنیدند.

...و یعقوب از بهر آن مى‏گفت كه او را در خواب نموده بودند كه یعقوب بر سر كوه ایستاده بود و یوسف در میان وادى و ده گرگ بقصد وى گرد وى در آمده، یعقوب خواست تا فرو آید و او را از ایشان برهاند، راه فرو آمدن نبود و دستش بدان نرسید، گفتا چون نومید گشتم گرگ مهین را دیدم كه یوسف را در حمایت خویش گرفت از دیگران، آن گه زمین را دیدم كه از هم باز شد و یوسف بآن شكاف در شد و بعد از سه روز از آنجا بیرون آمد.

ابن عباس گفت به تعبیر این خواب: آن ده گرگ برادران وى بودند آن روز كه قصد قتل وى كردند، و آن گرگ مهین یهودا است كه او را از دست ایشان بستد و از قتل برهانید، و آن زمین كه شكافته شد چاه است كه یوسف را در آن افكندند.
...
یعقوب او را وعده داد كه فردا ترا با ایشان بفرستم، یوسف همه شب خرّم بود و شادى میكرد كه فردا با برادران بچراگاه و تماشا روم، یعقوب بامداد موى وى بشانه زد و پیراهن ابراهیم در وى پوشانید و كمر اسحاق بر میان وى بست و عصا بدست وى داد و پسران را وصیّت كرد گفت: اوصیكم بتقوى اللَّه و بحبیبى یوسف، ... آن گه یوسف را در بر گرفت و میان دو چشمش ببوسید و گفت: استودعك ربّ العالمین.

و یعقوب را سلّه ‏اى بود كه ابراهیم زاد اسحاق در آن نهادى بوقت سفر كردن، یعقوب هم چنان طعام در آن نهاد از بهر زاد یوسف و بدست لاوى داد و كوزه آب بدست شمعون، و روبیل یوسف را بر دوش گرفت و برفتند، یعقوب در ایشان مینگریست و میگریست تا از دیدار چشم وى غایب شدند، یعقوب بخانه باز گشت غمگین و گریان بخفت، در خواب دید كه كسى گفتى هفتاد، هفتاد، هفتاد، هفتاد.
یعقوب از خواب در آمد، و تعبیر خواب نیك دانست گفت آه یوسف از بر من رفت هفتاد ساعت و هفتاد روز و هفتاد ماه و هفتاد سال.

و پسران یعقوب چون از دیدار پدر غائب گشتند: روبیل، یوسف را از دوش فرو هشت و همه از پیش برفتند و در تدبیر كار وى شدند، یوسف پاره ‏اى برفت، رنجور گشت گفت اى برادران تشنه ‏ام مرا آب دهید و شمعون كوزه آب بر زمین زده و شكسته، یوسف بدانست كه بلا آغاز كرد و او را محنت پیش آمد، بگریست و زارى كرد و از پس ایشان همى دوید، عرق از پیشانى گشاده و اشك از دیده روان و پاى آبله كرده همى گوید اى برادران اى آل ابراهیم نه این بود عهد پدر با شما از بهر من!! نه این بود بشما امید پدر من، چرا رحمت نكنید و بوفاء عهد باز نیائید؟

ایشان آن همى شنیدند و او را هم چنان بتشنگى و گرسنگى و رنج همى داشتند تا آن گه كه از ایشان نومید گشت و از بیم قتل بیفتاد و بیهوش شد، یهودا بر وى مشفق گشت، سر وى در كنار گرفت، یوسف بهش باز آمد گفت اى برادر زینهار، یهودا او را تسكین دل داد گفت مترس كه از قتل بزینهار منى، یوسف گفت من خود دانسته بودم كه من اهل غم گینان‏ ام و از خاندان محنت زدگان، لكن گفتم مگر محنت من از بیگانگان بود، كى دانستم و كجا گمان بردم كه محنت از برادران بینم و داغ بر دل من بدست ایشان نهند؟

آن گاه بنالید و بزارید و گفت اى پدر از حال من خبر ندارى و ندانى كه بر من چه مى‏رود!
برادران گفتند مر یهودا را كه تو ما را از كشتن منع میكنى و كار وى بجایى رسانیدیم كه او را واپیش پدر بردن هیچ روى نیست، اكنون تدبیر چیست؟
یهودا گفت من چاهى دیده ‏ام درین وادى او را در آن چاه افكنیم، تا راه گذرى فرا رسد و او را ببرد و مقصود شما گم بودن وى است تا پدر او را نه بیند و دل بشما دهد.
ایشان بحكم وى رضا دادند و راى وى موافق داشتند، او را بر گرفتند و بسر چاه بردند، و پیراهن از وى بركشیدند، بعلت آنكه تا پیراهن بخون آلوده پیش پدر برند و آن وى را نشانى بود كه گرگ یوسف را بخورد،
... پس او را بچاه فرو گذاشتند، چون بنیمه چاه رسید رسن از دست رها كردند، ربّ العزّه او را بقعر آن چاه رسانید، چنان كه هیچ رنج بوى نرسید، و در میان آب سنگى بود، یوسف بر آن سنگ نشست و برادران از سر چاه برفتند،

یهودا باز آمد كه بر وى از همه مشفق تر بود و دلش نمیداد كه او را فرو گذارد، فرا سر چاه آمد گریان‏ و نالان و رنجور دل، گفت یا یوسف صعب است این كار كه ترا پیش آمد و من عظیم رنجورم باین كه برادران با تو كردند،

یوسف گفت: یا اخى این حكم خداست و بر حكم خدا اعتراض نیست، لكن ترا وصیّت میكنم اگر روزى غریبى را بینى تشنه و گرسنه و ستم رسیده، با وى مساعدت كن و لطف و مهربانى نماى،
اى یهودا و چون بخانه باز روى برادرم بنیامین و خواهرم دینه از من سلام برسان و ایشان را بنواز، و ازین معاملت كه برادران با من كردند پدر را هیچ آگاه مكن كه مرا امید است كه ازینجا خلاص یابم، تا من ایشان را عفو كنم، و پدر این خبر نشنیده باشد.

و گفته ‏اند كه از سر چاه تا بقعر صد و شصت گز بود و از كرامت یوسف آواز یكدیگر آسان مى ‏شنیدند، یهودا گفت چرا باید كه پدر این خبر نشنود؟
گفت نباید كه از سر ضجر بر ایشان دعا كند و ایشان را گزندى رسد كه اندوه آن بعضى بمن رسد. اینست كمال شفقت و غایت كرم و مهربانى بى نهایت، طبع كریم پیوسته احسان را متقاضى بود، اصل شریف همواره با كرم و لطف گراید.

و گفته ‏اند كه آب آن چاه تلخ بود، چون یوسف در چاه آرام گرفت آب آن خوش گشت و چاه تاریك روشن شد، و یوسف برهنه بود، امّا بر بازوى وى تعویذى بسته كه یعقوب آن را از بیم چشم زخم بر وى بسته بود، و در آن تعویذ پیراهن ابراهیم خلیل بود، پیراهن از حریر بهشت كه جبرئیل آورده بود از بهشت، آن روز كه ابراهیم را برهنه در آتش نمرود مى ‏افكندند، و بعد از ابراهیم، اسحاق بمیراث برد از وى و بعد از اسحاق، یعقوب.
آن ساعت كه یوسف برهنه در چاه آمد، جبرئیل آن تعویذ بگشاد و پیراهن بیرون آورد و در یوسف پوشانید.

و گفته ‏اند بهى از بهشت بیاورد و بوى داد تا بخورد.
و گفته ‏اند كه ربّ العزّه بوى فریشته ‏اى فرستاد كه او را ملك النّور گویند، كه آن فریشته مونس ابراهیم بود در آتش نمرود، و مونس اسماعیل بود آن گه كه هاجر بطلب آب رفت و او را تنها بگذاشت، و مونس یونس بود آن گه كه از شكم ماهى بیرون آمد در عراء، این ملك النّور در چاه مونس یوسف بود.

و گفته ‏اند یوسف در چاه دعا كرد گفت: یا صریخ المستصرخین، یا غوث المستغیثین، یا مفرّج كرب المكروبین، قد ترى مكانى، و تعرف حالى، و لا یخفى علیك شى‏ء من امرى
فریشتگان آسمان آواز وى بشنیدند همه بغلغل افتادند ...

یوسف سه روز در آن چاه بماند و یهودا پنهان از برادران همى آمد و او را طعام همى داد، روز چهارم جبرئیل گفت: یا غلام، من طرحك فى هذا الجبّ؟ ...
قل: یا صانع كل مصنوع و یا جابر كلّ كسیر و یا شاهد كلّ نجوى یا قریبا غیر بعید یا مونس كلّ وحید یا غالبا غیر مغلوب یا حىّ لا اله الا انت یا بدیع السّماوات و الارض یا ذا الجلال و الاكرام، اجعل لى من امرى فرجا و مخرجا،

یوسف این دعا بگفت در حال فریشته ‏اى آمد ببشارت و راحت و پیغام ملك.
فذلك قوله عزّ و جل: وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِ ...
معنى آیت آنست كه چون یوسف را ببردند و در چاه كردند ما پیغام دادیم باو كه ناچار تو ایشان را خبر كنى در مصر از آنچه امروز مى‏رود و آنچه با تو میكنند، و ذلك فى قوله: «هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ»، ...

«وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً»
برادران چون از سر چاه باز گشتند گفتند اكنون پیش پدر رویم چه حجّت آریم و چه گوئیم؟
اتّفاق كردند كه بزغاله‏ اى بكشند و پیراهن یوسف بخون وى آلوده كنند و پیش پدر دربرند، گویند یوسف گرگ بخورد و این پیراهن آلوده بخون نشان است، و یعقوب بانتظار ایشان از خانه یك میل بیامده و بر سر راه نشسته، ایشان بوقت شبان گاه پیش پدر رسیدند، گریان و زارى ‏كنان.

«عشاء» آخر روزست و ابتداء شب و از بهر آن بشب آمدند تا بر اعتذار دلیرتر باشند كه در آن روز حیا ایشان را مانع بود از عذر دروغ آوردن، ...معنى آنست كه از اشك فرا نمى‏دیدند كه مى‏گریستند.

و گفته ‏اند كه گریستن ایشان بحقیقت بود نه بمجاز، سه معنى را:
یكى آن كه شیبت یعقوب دیدند و دانستند كه او را در بلاء و غم صعب افكندند.
دوّم كودكى و بى گناهى یوسف یاد آوردند.
سیوم بر كرده خویش پشیمان شدند و روى اصلاح كار نمى‏دیدند.

یعقوب چون زارى و فزع ایشان شنید از جاى برجست و بر خود بلرزید، گفت: ما لكم یا بنى و این یوسف؟ چه رسید شما را اى پسران و یوسف كجا است؟
ایشان گفتند: «یا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ» ...
گفتند اى پدر ما، ما ریاضت تن را و آزمون قوّت را با یكدیگر سباق مى‏بردیم و تیر مى ‏انداختیم و یوسف از آن كه كودك بود او را نزدیك رخت خویش بگذاشتیم، گرگ آمد و او را بخورد،
...
«وَ جاؤُ عَلى‏ قَمِیصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ» ... یعقوب چون پیراهن دید، هیچ ندریده و پاره نگشته وانگه بخون آغشته، گفت شما دروغ مى‏گوئید كه اگر گرگ خورد پیراهن وى پاره كردى،...
یعقوب چون پیراهن دید آرام در دل وى آمد، دانست‏ كه یوسف زنده است گرگ او را نخورده، و ایشان دروغ مى‏گویند، و آن پیراهن بروى خود مى‏ نهاد و مى ‏بوئید و مى‏گفت: ما هذا بریح دم ابنى فانظروا ما صنعتم، ...


متن و ترجمه آیات کریمه در النوبة الاولى
« إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ » برادران یوسف گفتند براستى كه یوسف و هم مادر او،« أَحَبُّ إِلى‏ أَبِینا مِنَّا » دوست تر است بپدر ما از ما، « وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ » و ما ایم گروهى ده تن، « إِنَّ أَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ » (8) پدر ما در مهر این دو برادر در ضلالى است آشكارا.

« اقْتُلُوا یُوسُفَ » بكشید یوسف را، « أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً » یا او را بیفكنید بزمینى « یَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِیكُمْ » تا پرداخته گردد شما را و خالى روى پدر شما و مهر دل او، « وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِینَ (9)» و پس آن گروهى باشید از نیكان و تائبان.

« قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ» از میان آن برادران گوینده‏ اى گفت، « لا تَقْتُلُوا یُوسُفَ» مكشید یوسف را، « وَ أَلْقُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ» و بیفكنید او را در كنج قعر چاه، « یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ » تا بر گیرد او را كسى از كاروانیان، « إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِینَ » (10) اگر خواهید كرد.

«قالُوا یا أَبانا» گفتند اى پدر ما، «ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى‏ یُوسُفَ» چیست ترا كه ما را استوار نمیدارى بر یوسف «وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ» (11) و ما او را نیك خواهانیم.

«أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً» بفرست او را با ما فردا، «یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ» تا ما گلّه چرانیم و او بازى كند، «وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» (12) و ما او را نگه بان باشیم.

« قالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی» یعقوب گفت مرا اندوهگن میدارد، «أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ» كه شما او را ببرید، «وَ أَخافُ أَنْ یَأْكُلَهُ الذِّئْبُ» و مى‏ترسم كه گرگ او را بخورد، « وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ» (13) و شما ازو ناآگاه.

« قالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ» گفتند اگر گرگ او را بخورد و ما ده تن، «إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ» (14) ما آن گه ضایع گذارندگانیم.

«فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ» چون ببردند او را، «وَ أَجْمَعُوا» و در دل كردند، «أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ» كه او را در كنج چاه كنند، «وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِ» و پیغام دادیم ما باو، «لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا» ناچار ایشان را خبر كنى بآنچه میكنند امروز، «وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ» (15) و ایشان نمى‏دانند.

«وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً یَبْكُونَ» (16) آمدند با پدر خویش شبانگاه و مى گریستند.

«قالُوا یا أَبانا» گفتند اى پدر ما، «إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ» ما رفتیم كه تیر اندازیم، «وَ تَرَكْنا یُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا» و یوسف را گذاشتیم بنزدیك رخت و كالاى خویش، «فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ» گرگ او را بخورد، «وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا» و تو ما را باستوار نخواهى داشت، «وَ لَوْ كُنَّا صادِقِینَ» (17) و هر چند كه ما راست گوئیم.

«وَ جاؤُ عَلى‏ قَمِیصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ» و آمدند خون بدروغ آوردند بر پیراهن او، «قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً» یعقوب گفت نه چنان كه تنهاى شما شما را كارى بر آراست، «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ» اكنون كار من شكیبایى است نیكو، «وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُونَ» (18) و یارى خواست من به خداى است بر آنچه شما مى‏گویید و صفت میكنید.
« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»

   ادامه دارد ...   
 علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 05 (313)
تفسیر سوره توبه 10 (318)
تفسیر سوره توبه 13 (321)


           **********
سوره یونس

تفسیر سوره یونس 01 (322)
تفسیر سوره یونس 05 (326)
تفسیر سوره یونس 09 (330)


           **********

سوره هود
تفسیر سوره هود 01 (331)



           **********
سوره یوسف
تفسیر سوره یوسف 02 (341)




           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر


:



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.