النوبة الثالثة
وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْیُنِنا
ظالمین در زمان قطعی شدن عذاب توبه میکنند!
نوح را فرمان آمد از روى شریعت بظاهر حكم كه از چوب ساج كشتى ساز و درو نشین تا از طوفان برهى
و از روى حقیقت بحكم تخصیص و نعت تقریب بسر وى ندا آمد كه دریاى نفس در پیش دارى دریاى مغرق مهلك در آن گردابها است پر خطر. و نهنگان جان رباى بر رصد، و ناچار بر آن عبره مى‏باید كرد تا بساحل امن رسى،
از اخلاص كشتى ساز بسه طبقه یكى خوف و دیگر رجا و سوم رضا،
وانگه بادبان صدق بر آن بند و بر مهبّ صباى اطلاع ما بدار.

اینست كه گفت: بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا كه ما خود چنان كه باید راند و آنجا كه باید راند خود رانیم
هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُكُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
از روى اشارت میگوید بنده من تدبیر كار خود وا من گذار و خویشتن را یكسر بمن سپار و تصرف خود دور دار تو محمول لطف مایى و محمول الكرام لا یقع فان وقع وجد من یأخذ بیده.

...
بزرگوار است و لطفى بى ‏نهایت كه فردا ربّ العزّة بر گذرگاه صراط با بنده عاصى كند، فمرّة یقف و مرّة یعثر.
مى ‏افتد و مى ‏خیزد و رب العزّة داند كه بنده را جز وى فریادرس و دستگیر نیست.
بجلال تعزّز خود و بنعت رحمت او را فریاد رسد و دستگیرى كند.

در خبر مى‏ آید كه رحمت اللَّه بر بنده بیش از رحمت مادر است بر فرزند، و اگر تقدیرا فرزندى هزار بار پایش بگل فرو رود، هر بار مادر گوید برخیز جان مادر و هر بار مادر برو مشفق ‏تر و مهربان ‏تر بود.

پیر طریقت گفت:
الهى!
تا مهر تو پیدا گشت همه مهرها جفا گشت، و تا برّ تو پیدا گشت همه جفاها وفا گشت،

الهى!
ما نه ارزانى بودیم تا ما را بر گزیدى، و نه ناارزانى بودیم كه بغلط گزیدى، بلكه بخود ارزانى كردى تا برگزیدى و بپوشیدى عیب، كه مى‏دیدى.

حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ
چون سلطان عظمت و بى ‏نیازى و جلال عزت قهارى بنعت سیاست كمین‏گاه مكر بر آن بى حرمتان و بیگانگان گشاد و طوفان عقوبت و عذاب فرا سر ایشان نشست، فرمان آمد از جبار كاینات به نوح پیغامبر كه: «احْمِلْ فِیها مِنْ كُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ» هر كه ما در ازل او را در پناه لطف و جوار رحمت خود گرفتیم، امروز تو او را واپناه خودگیر و در كشتى نشان كه وى امروز از رستگارانست و فردا از نواختگان، و در ازل از خواندگان.

ابلیس آمد در آن حال تا خود را در كشتى افكند نوح سر وازد كه این جاى خواندگان است، نه جاى راندگان.
ابلیس گفت: اما علمت انّى مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ و لا مكان الیوم الا فى سفینتك.
ندا آمد كه اى نوح، ابلیس را در نشان كه او شبه سیاه است در عقد مروارید: در رشته كشند با جواهر شبهى.

عجب آنست كه نوح پسر خود را میخواند كه ارْكَبْ مَعَنا و ابلیس دشمن را میراند، تا فرمان آمد كه ابلیس دشمن را بردار و پسر خود را بگذار، تا بدانى كه اسرار تقدیر بر قیاس خلق نیست میگوید: من آن كنم كه خود خواهم و كس را بر حكم من اعتراض نیست لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ.

وَ قالَ ارْكَبُوا فِیها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها
بسم اللَّه سلامة الخلق، و باللّه نجاة الخلق، بسم اللَّه شفاء عند كلّ بلیّة، و سلوة عند كلّ حسرة، و حبرة عند كلّ ترحة،
بنام خداست آرام دل مؤمنان، بنام خداست شفاء درد بیمار دلان، بنام خداست آسایش اندهگنان،
خداوندا نامت نور دیده آشنایان، یادت آیین منزل مشتاقان، یافتت فراغ دل مریدان، مهرت انس جان دوستان.

وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی
پیر طریقت گفته كه درگاه حق عزیز است، و فناى قدس او عظیم، سراپرده قهر زده، و ایوان كبریا بر كشیده، و بساط عظمت گسترانیده، كس را نیست و نرسد كه بستاخى كند بر آن بساط عظمت جز بفرمان.
 نبینى نوح را كه بستاخى كرد، گفت: إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی تا او را جواب دادند كه إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ
موسى (ع) همچنین بر بساط جلال و عظمت انبساطى نمود بى ‏دستورى دیدار خواست، گفت: «ارنى» جواب آمد كه: لَنْ تَرانِی،
باز مصطفى (ص) شب الفت و زلفت، شب قرب و كرامت كه بحضرت اعلى رسید، و بساط جلال و عظمت دید، سر در پیش افكند و هیچ نگفت حرمت حضرت احدیت را و اجلال درگاه صمدیت را خاموش گشته، و گوش فرا داشته كه تا فرمان چه آید، و دستورى چه دهد،
ندا آمد كه یا محمد سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى
دستورى دادیم ترا زبان دعا و ثنا بگشاى، و ما را بپاكى بستاى،
مصطفى (ص) در نگرست جلال و عظمت و كبریاى الوهیّت بى ‏نهایت دید، دانست كه كمال ثناى مخلوق هرگز ببدایت جلال لم یزل نرسد، ثناى خود همچون چراغ دید در آفتاب و قطره در دریا، چراغ در آفتاب چه روشنایى دهد، و قطره در دریا چه افزاید،
همین كلمت گفت: «لا احصى ثناء علیك انت كما اثنیت على نفسك»

فرمان آمد كه
اى محمد بستاخى كن بخواه تا بخشم،
بگوى تا نیوشم،
سل تعطه
اشفع تشفع
.

من آن توام تو آن من باش ز دل
بستاخى كن چرا نشینى تو خجل‏

گل

متن و ترجمه قرآن کریم در النوبة الاولى
وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا و كشتى كن بر دیدار دو عین ما و به پیغام ما، وَ لا تُخاطِبْنِی و با ما سخن مگوى، فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا در كار قوم بشفاعت كردن یا مهلت خواستن، إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (37) كه ایشان بآب كشتنى‏ اند.

وَ یَصْنَعُ الْفُلْكَ و كشتى میكردید، وَ كُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ و هر گاه كه بر گذشتید برو، مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ گروهى از قوم او، سَخِرُوا مِنْهُ افسوس میكردند برو قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا گفت: اگر مى افسوس دارید از ما فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ (38) ما هم افسوس داریم هنگامى از شما چنان كه شما افسوس میدارید از ما

فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ آرى آگاه شوید كه آن كیست كه عذاب آید و رسد باو عذابى كه رسوا كند او را وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقِیمٌ (39) و كه آن كیست كه فرو آید از خداوند برو عذابى پاینده جاودانه‏.

حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا تا آن گه كه فرمان ما آمد، وَ فارَ التَّنُّورُ و از تنور تافته آب برجوشید، قُلْنَا احْمِلْ فِیها گفتیم بر گیر در كشتى، مِنْ كُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ از هر چیز كه وى را جفت بود نرینه‏ اى و مادینه ‏اى وَ أَهْلَكَ و كسان خویش، إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مگر او كه سخن حقّ بكفر وى در ازل برفت، وَ مَنْ آمَنَ و هر كه گرویده است وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ (40) و بنگروید با او مگر اندكى.

وَ قالَ ارْكَبُوا فِیها گفت: در نشینید در كشتى بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها بنام خدا راندن آن و بازداشتن آن، إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (41) خداى من براستى كه گناه آمرز است مهربان.

وَ هِیَ تَجْرِی بِهِمْ و مى‏بردى كشتى روان ایشان را فِی مَوْجٍ كَالْجِبالِ در موج موج چون كوه كوه، وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ و خواند بآواز نوح پسر خویش را، وَ كانَ فِی مَعْزِلٍ و با یك سو شده بود كران گرفته یا بُنَیَّ ارْكَبْ مَعَنا اى پسر بیا و در نشین با ما وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِینَ (42) و با كافران مباش.

قالَ سَآوِی إِلى‏ جَبَلٍ پسر گفت: من با كوهى شوم، یَعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ كه مرا نگاه دارد از آب، قالَ لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ گفت هیچ نگاه دارنده نیست امروز از فرمان خداى، إِلَّا مَنْ رَحِمَ مگر اللَّه كه هم او بخشاید، وَ حالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ موج میان ایشان در آمد، فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ (43) و از غرق كردگان گشت.

وَ قِیلَ و گفتند: یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَكِ اى زمین فرو بر تو آن آب خویش كه بر انداخته ‏اى وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی و اى آسمان تو بازگیر آن آب كه فرو گذاشته ‏اى، وَ غِیضَ الْماءُ و آب زمین در زمین فرو بردند، وَ قُضِیَ الْأَمْرُ و كار بر گزاردند، وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ و كشتى آرام گرفت بر سر كوه جودى، وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (44) و اللَّه گفت: دورى و لعنت باد این گروه ستمكاران را بر خویشتن.

وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ نوح خداوند خویش را خواند بآواز، فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی گفت خداوند من پسر من از كسان من بود، وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ و وعده تو راست است، وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِینَ (45) و تو راست حكم‏ تر حاكمانى و با دادتر داوران.

قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ گفت: اى نوح آن پسر از كسان تو نبود، إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ كه او كسى بود كه كار نه نیك میكرد، فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ هان نگر كه از من چیزى نخواهى كه ترا بآن دانش نیست، إِنِّی أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ (46) من ترا پند مى‏دهم تا از نادانان نباشى.

قالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ نوح گفت خداوند من فریاد خواهم بتو، أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ كه چیزى خواهم از تو كه مرا بآن دانش نیست و ندانم كه چه میخواهم، وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی و اگر بنه آمرزى مرا و بنه بخشایى بر من، أَكُنْ مِنَ الْخاسِرِینَ (47) از زیان كاران یكى باشم.

قِیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ اللَّه گفت اى نوح فرود آى بِسَلامٍ مِنَّا بسلامتى و تحیّتى از ما وَ بَرَكاتٍ عَلَیْكَ و بركات از ما بر تو، وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ و بر گروهانى كه از پشت این پسران بود نى ‏اند كه با تواند، وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ و گروهانى خواهند بود كه ایشان را برخوردارى این جهان دهیم ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِیمٌ (48) و آن گه بایشان رسد از ما عذابى دردنماى.
گل

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْیُنِنا ...
و درین آیت «اعین» گفت و در جاى دیگر در قرآن بِأَعْیُنِنا و آن بمعنى عینین است...
ابن عباس گفت: جبرئیل آمد و تخم ساج آورد و گفت این را بكار تا درخت روید و از آن كشتى ساز پس چون آن درخت برآمد و ببالید و ببرید و خشك گشت مزدوران را بدست یارى گرفت تا آن كشتى بساختند هزار و دویست گز طول آن بود و ششصد گز عرض آن و سى گز ارتفاع آن ...

بدانكه سه طبقه‏ ساخت: طبقه علیا مردمان را و طبقه وسطى چهارپایان و مرغان را و طبقه سفلى وحوش و سباع و هوام را.
و از ابتداى درخت كشتن تا پرداختن كشتى صد سال در آن شد، اما كشتى بدو سال بپرداخت.

وَ كُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ
ربّ العزّة میگوید جلّ جلاله: هر گاه كه بر گذشتید بدو نفرى از قوم وى چون كشتى میكرد برو افسوس مى كردند و مى‏ گفتند: یا نوح صرت نجارا بعد النبوة، پس از آنكه پیغامبر بودى درودگر گشتى؟

و از میان پیغامبران دو كس درودگر بود یكى نوح دیگر زكریا

و افسوس كردن ایشان آن بود كه مى ‏گفتند: اى نوح چیست این كه مى كنى؟
گفت: كشتى كه بر سر آب رود،
گفتند: كیف تجرى السفینة فى البرّ؟ اینجا خشك زمین است بر خشك زمین كشتى چون رود؟
هم چنان افسوس میداشتند و با یكدیگر مى ‏خندیدند،
نوح گفت: إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا الیوم فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ عند نزول العذاب كَما تَسْخَرُونَ الان...

آن گه ایشان را خبر كرد كه عاقبت ایشان چه خواهد بود، گفت: فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ
...
حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا ...
حسن گفت: تنورى بود از سنگ ساخته در خانه نوح كه اهل وى در آن نان مى ‏پخت. ربّ العزّة بر جوشیدن آب از آن تنور تافته بوقت نان پختن علامتى ساخت نزول عذاب را،

میگویند: روز شنبه بود كه زن نوح رحما نام وى، آن تنور تافته بود تا نان پزد ناگاه آب برآمد و نوح را خبر كرد، نوح در كشتى نشست با اصحاب وى.
...
وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ
مفسران گفتند: این قلیل هشتاد بودند، چهل مرد و چهل زن، و هشتاد در كثرت امّت نوح اندك باشد و درست‏تر آنست كه در كشتى كم از ده تن بودند، نوح بود و زن وى و سه پسر: سام و حام و یافث و زنان ایشان.
و اصاب حام امرأته فى السّفینة فدعا نوح ان تغیّر نطفته فجاء بالسّودان. هر چه‏ در كشتى بودند از آدمى همه عقیم گشتند بى ‏فرزند مگر این سه پسر نوح كه عالمیان امروز همه از فرزندان ایشان ‏اند
یافث پدر ترك است و خزر و صقلاب و تاریس و منسك و كمارى و صین، ساكنان حدود مشرق تا بمهبّ شمال ایشان ‏اند.
و حام پدر سیاهان است. سند و هند و زنج و قبط و حبش و نوبه و كنعان. و مسكن ایشان میان جنوب و دبور و صباست

باقى همه فرزندان سام ‏اند و سام را پنج پسر بود:
ارم مهینه ایشان پدر عاد و ثمود و
عالم پدر خراسان و
یفر پدر روم و
اسود پدر فارس و
نزل كل رجل منهم مع ولده فى الارض الّتى سمّیت و نسبت الیه،

و گفته ‏اند: ششم پسر وى ارفخشد
و هو الّذى ینتهى الیه نسب الرسول (ص)
و بعد از نوح خلیفه وى بر فرزندان نوح، سام بود
و بعد از سام، ارفخشد و الّذى تسمّیه العجم، ایران. و هو الّذى بنى ارض العراق فاختصها لنفسه فسمّى ایران شهر و بعد از ارفخشد، شالخ بود پسر وى و بعد ازو برادرزاده وى جمّ بن و یونجهان بن ارفخشد ...
و گفته‏ اند كه مار و كژدم آمدند، گفتند: یا نوح ما را در نشان در كشتى
نوح گفت: ننشانم كه سبب مضرّت و بلیّت‏ اید،
ایشان گفتند: ما را در نشان كه با تو عهد كردیم كه هر كه نام تو برد، او را نگزیم و نرنجانیم اكنون هر كه از مضرّات ایشان ترسد تا این آیت برخواند: سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ، فانّهما لا تضرّانه.

وَ قالَ ارْكَبُوا فِیها نوح گفت: در نشینید در كشتى بنام خداى گوئید: بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها
... زجاج گفت: باللّه تجرى و به تستقرّ، بنام اللَّه كشتى مى‏رفت و بنام وى قرار مى‏گرفت و هر گه كه نوح خواستى تا كشتى روان شود گفتى: بِسْمِ اللَّهِ روان گشتید و چون خواستى كه بایستد گفتى بِسْمِ اللَّهِ بایستادید.

إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ ...
چون نوح در كشتى نشست و اصحاب وى، فرمان دادند تا آسمان آب فرو گذاشت چنان كه اللَّه گفت: فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ و زمین آب خویش برانداخت از هفتم طبقه زمین و چشمه ‏ها روان گشت چنان كه گفت: وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُوناً چون هر دو آب بهم رسید و درهم شد، باد هاى عواصف فروگشادند تا در میان آب افتاد و آن را موجها كرد همچون كوه ‏هاى عظیم، اینست كه ربّ العزّة گفت: وَ هِیَ تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ كَالْجِبالِ ...

وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ ...
نوح گفت مر پسر خویش را: ارْكَبْ مَعَنا یعنى اسلم و اركب، او را بر كشتى میخواند بشرط ایمان.
 
و گفته ‏اند: این پسر منافق بود اظهار ایمان مى‏كرد ازین جهت نوح او را میخواند، و اگر نوح آن نفاق از وى شناختید و از ایمان وى نومید بودید او را نخواندید.

قالَ: سَآوِی إِلى‏ جَبَلٍ
گفته ‏اند: آن پیشین كشتى بود كه خلق دیده بودند در جهان، و او مى‏ترسید كه در آن نشیند گفت: من در كشتى نیارم آمد، آن گه گفت: سَآوِی إِلى‏ جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ اى من الغرق قالَ لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ
...
مفسّران گفتند: شش ماه نوح و اصحاب وى در كشتى بودند
دهم رجب در كشتى بودند، و روز عاشورا از كشتى فرو آمدند،
و درست ‏تر آنست كه هفت ماه در كشتى بودند و ارتفاع آب در زمین چندان بود كه بهمه كوه‏هاى عالم سى گز آب بر گذشته بود و بروایتى پانزده گز...

وَ قِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی ...
اللَّه تعالى فرمان داد بزمین كه آب‏ خویش در اجزاى خویش فرو بر،
میگویند: لختى از آن بقاع زمین استعصا نمود و سر وازد ازین فرمان، تا ربّ العالمین آب وى تلخ و شور گردانید و آن زمین شورستان كرد.
وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی ... وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ یعنى استقرّت السّفینة على جبل الجودى و هو جبل معروف بناحیة ...

وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی ...
 بار خدایا تو مرا گفته ‏اى كه ترا و كسان ترا از غرق برهانم و این پسر از كسان من بود، وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِینَ
ربّ العالمین او را جواب داد كه: إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ اى من اهل دینك.
روایت كنند از على (ع) كه گفت‏ لم یكن ابنه و انّما كان ابن امرأته من زوج آخر، و لهذا قال: من اهلى و لم یقل: منّى.
...
یكى از سعید جبیر پرسید كه إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی این پسر نوح بود یا نبود. سعید خشم گرفت، گفت: سبحان اللَّه لا اله الّا اللَّه» خداى میگوید جلّ جلاله با رسول خویش كه پسر وى بود و تو مى‏گویى كه نبود، آن گه گفت... میگوید: اى نوح او از كسان تو نبود كه كار نیك نمیكرد یعنى كه در دین و نیّت و عمل مخالف تو بود...
یعنى این گفت كه تو مرا گفتى اى نوح كارى نه نیك است و آن گفت وى خلاص خواستن پسر بود پس از آنكه كفر وى شناخته بود و دانسته...

« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»

   ادامه دارد ...   
 علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 05 (313)
تفسیر سوره توبه 10 (318)
تفسیر سوره توبه 13 (321)


           **********
سوره یونس

تفسیر سوره یونس 01 (322)
تفسیر سوره یونس 02 (323)
تفسیر سوره یونس 03 (324)
تفسیر سوره یونس 04 (325)
تفسیر سوره یونس 05 (326)
تفسیر سوره یونس 06 (327)
تفسیر سوره یونس 07 (328)
تفسیر سوره یونس 08 (329)
تفسیر سوره یونس 09 (330)


           **********

سوره هود
تفسیر سوره هود 01 (331)

تفسیر سوره هود 03 (333)
تفسیر سوره هود 04 (334)



سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر




مطالب اخیر وبلاگ:

تفسیر سوره هود 03 (333)
تفسیر سوره هود 02 (332)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.