النوبة الثالثة
قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ،

محمد بشیر و نذیر است

هم فرمانست و هم تشریف و هم تهنیت،
فرمان خدا، تشریف بسزا، تهنیت زیبا،
فرمانى مهربار، تشریفى دلدار، تهنیتى بزرگوار.
مى ‏فرماید تا بنده را بخود نزدیك كند، تشریف میدهد تا رهى، دل بر مهر وى نهد، تهنیت مى‏كند تا صحبت وى جوید، كار آن رهى دارد كه در دل مهر وى دارد، از حقّ برو خورد كه دلى زنده دارد، یادگار كسى پذیرد كه از حقّ تشریفى دارد، با جهان و جهانیان روزگار بیگانه ‏وار گذارد.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا
نداى كرامت است و نواخت بی نهایت، نداى حق را هفت اندام بنده گوش است، و در تجلّى وى غمان دو گیتى فراموش است، نداى كرامت فرا پیش داشت تا بسماع آن كرامت كشیدن بار حكم بر بنده آسان شود، حكم چیست؟

اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ بتقوى میفرماید و در تقوى صدق میفرماید، تقوى مایه اسلام است و صدق كمال ایمان، تقوى بدایت آشنایى است و صدق نشان دوست دارى، تقوى رأس المال عابدان است و صدق نور معرفت را نشان، تقوى ره روان عالم شریعت را است، صدق درد زدگان عالم طریقت راست.

كسى كه صاحب دولت تقوى گردد و جمال صدق او را روى نماید نشانش آنست كه كلبه وجود خود را آتش در زند، كشتى خلقیّت بدریاى نیستى فرو دهد، فرزندان را یتیم كند، اقرباء و عشیرت را بدرود كند، باطن خود را از عادات و رسوم طهارت دهد، ظاهر بر نور شرع آراسته و سرائر از محبّت حقّ ممتلى گشته، دل از محبّت دنیا و سر از طمع عقبى خالى كرده، نه دنیا و نه اهل دنیا را با او پیوندى، نه با عقبى او را آرامى.

از دو گیتى یاد كردن بیگمان آبستنیست
گر همى دعوى كنى در مردى، آبستن مباش‏
نیك بودى، از براى گفت و گویى بد مشو
مرد بودى، از براى رنگ و بویى زن مباش‏


 وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ...
ظاهر آیت حثّ علماى دین است بر تحصیل علوم شریعت و اصحاب حدیث بر جمع احادیث پیغامبر، احیاء سنّت مصطفى (ص) را و تازه داشتن دین و شریعت مسلمانان را، همچنانست كه مصطفى (ص) گفت: ... این خبرها بمعنى متقارب‏ اند، میگوید: تازه روى و روشن دل باد كه سخن من بشنود و رمت آن گوش دارد و الفاظ آن نگاه دارد تا باز رساند چنان كه در آن نیفزاید و نكاهد و امانت در آن بجاى آورد.

بزرگان دین و علماى سلف گفته ‏اند: هیچ امانت بدان نرسد كه در كتاب و سنّت تصرف نكنى و از ظاهر خود بنگردانى و در آن نیفزایى و از آن بنكاهى و از تأویل و تصرّف و تكلّف بپرهیزى، تأویل و تصرّف در دین، زهر قاتل است، آن دین كه بر تأویل و تصرّف نهند باطل است، تأویل و تصرّف فعل دشمن است، اقرار و تسلیم فعل دوست، درك تأویل را ضامن رأى است، درك تسلیم را ضامن خداى است، هر چه از تأویل آید بر ما است هر چه از تسلیم آید بر خداست.

... رحلت عالمان آنست كه در اقطار عالم سفر كنند تا كسى بروشنایى علم ایشان راه یابد و از دوزخ برهد، رحلت عارفان آنست كه از نفس خود سفر كنند منازل تقوى باز برند تا بسر كوى محبّت رسند بر بساط مشاهدت بمحلّ قربت در حضرت عندیّت آرام گیرند هر چه بخاطر ایشان در آید یا همت ایشان بوى رسد سعید ابد گردد
چنان كه از آن مهتر دین بو على سیاه قدس اللَّه روحه آورده ‏اند كه جایى میگذشت دیده وى بر جمعى اسیران روم افتاد كه محمود ایشان را گرفته بود و در قید قهر كشیده، چون دیده شیخ بدان بى ‏سرمایگان افتاد بلب اشارت كرد گفت:
پادشاها! راه نمیدانند راهشان نماى تا بدانند، هنوز اشارت تمام نكرده بود كه روزن توحید در سینه ‏هاى ایشان گشادند همه زنّار كفر بگشادند و كمر وفاى دین در میان جان بستند.

أَوَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی كُلِّ عامٍ...
چون روزگار بر مرد تیره گردد و نكبات و بلیّات و حوادث روزگار دست درهم دهد و فتنه روزگار و فتنه عوام و فتنه نفس كقطع اللیل المظلم درهم پیچد جز زینهار خواستن و بوى باز پناهیدن چه روى باشد؟
خوابى چون خواب غرق شدگان، خوردى چون خورد بیماران، عیشى چون عیش زندانیان باید تا درد وى را مرهم پدید آید و در حمایت زینهاریان شود كه رضاى حق با زینهار بنده دست بزینهار دارد، میگوید جلّ جلاله: وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیداً یُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ.

قوله: لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ
...
یا محمد!
تو همى‏گوى: إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ من بشرى ‏ام همچون شما، همى گویم: أَ لَمْ یَجِدْكَ یَتِیماً فَآوى‏ تو آن درّ یتیمى كه چون تویى دیگر نبود.
بشرى را كى رسد كه در صدر قبول حقّ محمل ناز وى همى كشند كه لَعَمْرُكَ!
بشرى را چون سزد كه قبضه صفت بحكم عنایت بیان صیقلى آینه دل وى كند كه أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ!
بشرى چون بود كه مستوفى دیوان ازل و ابد حوالت قبول و ردّ خلق وادرگاه وى كند كه ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا!

یا محمد! تو دیگرى و كار تو دیگر است.

از نطق بهر دهن زبانى دگرى
وز لطف بهر بدن روانى دگرى
در خاطر هر كسى گمانى دگرى
در تو كه رسد تو خود جهانى دگرى‏


گفته ‏اند: كه در دوستى هم فراق است و هم وصال، در عهد ازل كه قسمت دوستى میكردند ناله درد فراق از خانه بو جهل بر آمد و تلألؤ خورشید وصال از حجره محمد عربى بتافت، از آن فراق در دل بیگانگان دوزخى آفریدند، و ازین وصال در سینه دوستان بهشتى اثبات كردند، زان پس كه خورشید وصال بر آن مهتر تافت عالمیان در راه وى متحیر شدند، پیغامبران را آرزوى جمال و اتباع وى خواست.

موسى كلیم میگوید: بار خدایا مرا از امّت وى گردان. عیسى روح اللَّه میگوید: بار خدایا مرا حاجب درگاه وى گردان، خلیل میگوید: بار خدایا ذكر من بزبان امّت وى روان كن، و ازین عجبتر كه راه او مهتر در قدم‏گاه او خود متحیّر شد، این چنانست كه مجنون به لیلى گفت، اسباب علم ما در سر زلف تو گم شد! گفت: یا مجنون دعوى بس بلند نیست كه زلف ما خود در سر كار ما گم شد. نیكو گفت آن جوانمرد كه در شعر گفت:
اى هم تو ز تو حیران آخر چه مثالست این
اى شمع نكورویان آخر چه وصالست این‏
اى چون تو بعالم كم آخر چه كمالست این
اى شمع و چراغ ما آخر چه جمالست این


... نگر تا نگویى كه آن نفس پاك وى همچون نفس دیگران بود اگر یك ذرّه از تابش نفس او بر جان و دل همه صدّیقان تافتید در عالم قدس همه روان گشتندید و بمقعد صدق فرو آمدندید، با این همه میگفت بدعا: لا تكلنا الى انفسنا طرفة عین‏

 بار خدایا! این پرده نفس از پیش دل ما بردار و این بار خودى از ما فرو نه كه آن حجاب راه حقیقت ما است،
فرمان آمد
یا محمد ناخواسته در كنارت نهادیم أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ، وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ.
یا محمد ما آن بار تو از تو فرو نهادیم، ارادت ما كار تو بساخت، عنایت ما چراغ تو بیفروخت از آن كه تو نه براى خود آمدى و نه بخود آمدى، نه بخود آمدى كت آوردم، أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ نه براى خود آمدى كه رحمت خلق را آمدى، وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ چنان كه مرغ، بچه خود را در زیر بال خود گیرد و مى‏پرورد كمال كرم و رأفت و رحمت محمد عربى امّت خود را بر آن صفت در كنف خود مى‏پرورد، وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ.

قال جعفر الصادق (ع): علم اللَّه تعالى عجز خلقه عن طاعته، فعرّفهم ذلك كى یعلموا انّهم لا ینالون الصفو من خدمته فاقام بینه و بینهم مخلوقا من جنسهم فى الصورة فقال: لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ فالبسه من نعته الرّأفة و الرّحمة و اخرجه الى الخلق سفیرا صادقا و جعل طاعته طاعته و مرافقته مرافقته، فقال: مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ.
گل

متن و ترجمه آیات در بخش النوبة الاولى
قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدید، اتَّقُوا اللَّهَ بپرهیزید از خشم خداى و عذاب خداى، وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ. (119) و با راست گویان و راستان بید.

ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ نیست اهل مدینه را، وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ و ایشان كه گرد بر گرد ایشان ‏اند از عرب بیابان نشین، أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ كه باز پس نشینند از رسول خدا، وَ لا یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ و نه آنچه خویشتن دور دارند یا بخویشتن مشغول باشند ازو، ذلِكَ بِأَنَّهُمْ این نهى ایشان از تخلّف بآن است، لا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ نرسد بایشان تشنگى، وَ لا نَصَبٌ و نه ماندگى، وَ لا مَخْمَصَةٌ و نه گرسنگى، فِی سَبِیلِ اللَّهِ در راه خداى، وَ لا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً و نه هیچ موقف نه ایستند و نسپرند سپردگاهى، یَغِیظُ الْكُفَّارَ كه بدرد خشم و غم آرد كافران را، وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلًا و هیچ گزند نشتابند و نرسانند بدشمن، إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ مگر كه ایشان را بهر خردى از آن بزرگى مى‏نویسند، إِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ. (120) خداى تباه نكند مزد نیكوكاران.

وَ لا یُنْفِقُونَ نَفَقَةً و هیچ نفقه نكنند و صدقه‏ اى ندهند، صَغِیرَةً وَ لا كَبِیرَةً خرد یا بزرگ، وَ لا یَقْطَعُونَ وادِیاً و هیچ وادى نبرند، إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ مگر كه آن همه ایشان را مى‏نویسند، لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ تا پاداش دهد خداى ایشان را، أَحْسَنَ ما كانُوا یَعْمَلُونَ. (121) نیكوتر كارى كه هرگز میكردند.

وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا كَافَّةً نه توانند مؤمنان كه هاموار همه بغزا روند و نتوانند كه همه بطلب علم روند، فَلَوْ لا نَفَرَ چرا بیرون نروند، مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ از هر جوكى از ایشان، گروهى، لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ تا در دین خویش دانش آموزند، وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ و قوم خویش را به پند بیم نمایند، إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ آن گه كه با ایشان آیند، لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ. (122) تا ایشان از ناپسند بپرهیزند.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدید، قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ كشتن كنید با آن كافران كه از سوى شمااند، وَ لْیَجِدُوا فِیكُمْ غِلْظَةً وایدون بادا كه كافران در شما كه مؤمنان ‏اید درشتى یابند، وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ. (123) و بدانید كه خداى بیارى و نصرت و معونت وا پرهیزگاران است.

وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ و آن گه كه سوره ‏اى از قرآن فرو فرستاده آید، فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ هست ازین منافقان كه گوید، أَیُّكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً كیست از شما كه این سوره او را ایمان افزود، فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا امّا ایشان كه گرویدگان ‏اند، فَزادَتْهُمْ إِیماناً سورت ایشان را ایمان افزود، وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ. (124) و ایشان بآن شنیده و شادمان ‏اند.

وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ و امّا ایشان كه در دلهاى ایشان بیمارى گمان است، فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ آن سوره ایشان را ناپاكى بر ناپاكى بیفزود و ناراستى بر ناراستى و گمان بر گمان، وَ ماتُوا وَ هُمْ كافِرُونَ. (125) و بمردند بكافرى.

أَوَ لا یَرَوْنَ نمى ‏بینند منافقان، أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ كه ایشان را مى ‏آزمایند فِی كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ در هر سالى یك بار یا دو بار، ثُمَّ لا یَتُوبُونَ و آن گه توبه نمیكنند، وَ لا هُمْ یَذَّكَّرُونَ. (126) و نه پند مى‏پذیرند.

وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ و آن گه كه سوره ‏اى فرو فرستاده آمدید، نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ با یكدیگر نگرستندید و در یكدیگر نمودندید، هَلْ یَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ هیچ كس شما را دید؟ ثُمَّ انْصَرَفُوا آن گه ز طاعت برگشتند، صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ خداى دلهاى ایشان از ایمان بر گردانید، بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ. (127) بآنچه ایشان گروهى ‏اند كه زیركى دل نیست ایشان را و حق را در نمى ‏یاوند.

لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ آمد بشما پیغامبرى، مِنْ أَنْفُسِكُمْ هم از شما آدمى و عربى، عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ سخت آید برو آنچه شما را رسد از دشوارى و زیان دین، حَرِیصٌ عَلَیْكُمْ حریص است بر شما، بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ. (128) بمؤمنان بخشاینده است سخت مهربان.

فَإِنْ تَوَلَّوْا اگر برگردند، فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ گوى خدا ام گواه و یار بسنده، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ نیست خدایى مگر او، عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ كار باو سپردم و پشت باو باز كردم، وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ. (129) و اوست خداوند عرش بزرگوار.
گل

نکاتی تفسیری از بخش النوبة الثانیة
قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ
این مخاطبه با كعب مالك است كه او در عفو جستن، خویشتن را عذر ننهاد چنان كه منافقان، بلكه راست رفت باعتراف بجرم خویش، همچون دو یار خویش مراره و هلال. میگوید: اى شما كه مؤمنان ‏اید از مثل این كار بپرهیزید و طریقت موافقت گزینید و خداى و رسول را بهمه حال، طاعت دار باشید كه آنچه كردید سرانجام و عاقبت آن دیدید و وبال آن چشیدید. وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ ازین پس با صادقان باشید نه با منافقان ( بنظرم یعنی با علی (ع) باشید/ م.ز ) یعنى با مهاجران غزا كنید و چون ایشان صادقان باشید. یقول اللَّه تعالى: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ‏ یعنى المهاجرین
...
ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ هذا نفى و المراد به النّهى كقوله: ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ. اهل مدینه اینجا انصاراند: اوس و خزرج.
وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ سكّان البوادى مزینه و جهینه و اشجع و اسلم و غفار.

عالمیان در حكم این آیت یكسان ‏اند، امّا ایشان را بذكر مخصوص كرد كه ایشان به مصطفى (ص) نزدیكتر بودند و از شدن مصطفى (ص) به غزاء آگاهى داشتند كه بر ایشان پوشیده نبود. میگوید: سزا نیست و روا نیست كس را خاصه اهل مدینه و اعراب كه با پس نشینند از رسول خدا چون بغزا شود.
...
اشارت آیت آنست كه هر كه روى بطاعتى نهد از طاعات و عبادات حقّ، و قصد وى در آن درست باشد، خاست و نشست وى در آن، رنج و راحت وى در آن، حركات و سكنات وى، همه حسنات بود و وى را بآن درجات ثواب بود، و بعكس این، هر كه قصد معصیت كند. حركات و سكنات و قیام و قعود وى در آن، همه معصیت باشد و وى را در آن بیم عقوبت بود.
...
وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا كَافَّةً. غزاء بر مسلمانان فرض كافّة بود تا آن را در این آیت با فرض كفایت آورد، اكنون غزاء و رحلت در طلب علم همچون بانگ نماز، بر كفایت است نه بر كافّة.

لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ.
اینجا دو قول گفته‏ اند مفسّران:
یكى آنست كه تفقّه و انذار با طائفه نفیر شود غازیان و مسافران كه با رسول خدا به غزاء بودند...
قول دیگر آنست كه تفقّه و انذار با مقیمان شود، حاضران مدینه...

فصل
بدان كه فقه، معرفت احكام دین است بخشیده بر دو قسم: فرض عین و فرض كفایت،
امّا فرض عین: علم طهارت و نماز و روزه است كه بر هر مكلّف واجب است شناختن آن و آموختن آن، ازینجا گفت مصطفى (ص): طلب العلم فریضة على كل مسلم.
و هر عبادت كه گزاردن آن بر بنده واجب است هم چنین شناخت علم آن و دانستن حدود و شرایط آن بر وى واجب است، همچون علم زكاة، كسى را كه مال دارد و علم حج، كسى كه استطاعت دارد، بر وى واجب بود. هذا و امثاله.
امّا فرض الكفایة، هو ان یتعلّم حتى یبلغ درجة الاجتهاد و رتبة الفتیا فاذا قعد اهل بلد عن تعلّمه عصوا جمیعا و اذا قام من كلّ بلد واحد فتعلّمه، سقط الفرض عن الآخرین و علیهم تقلیده فیما یقع لهم من الحوادث.
...
قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ. بحكم این آیت، بهر ناحیتى قتال آن كافر از فریضه است كه از سوى ایشان بود: بر شام، روم و بر یمن، حبشه و بر ما وراء النهر، ترك. و كان الحسن اذا سئل عن قتال الترك و الروم و الدیلم تلا هذه الآیة. ابن عباس گفت: این خطاب با اهل مدینه است، ایشان را قتال قریظه و نضیر و خیبر و فدك فرمودند.
...
وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ...
این آیت در شأن منافقان آمد كه سوره قرآن از زبان رسول خدا آن گه كه فرو آمد و آن را بر خواند، آن منافق باستهزاء گفت فرا یاران خویش از منافقان: أَیُّكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً.
و گفته ‏اند آن منافقان با ضعفه مؤمنان گفت این سخن، بر سبیل استهزاء، و رب العزة او را جواب داد گفت: فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً باللّه...
وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ شكّ و نفاق و بغض للاسلام و المسلمین.

فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ اى شكّا الى شكّهم و كفرا الى كفرهم. وَ ماتُوا وَ هُمْ كافِرُونَ
این آیت دلیل است كه ایمان بنده افزاید و كاهد، بطاعت افزاید و بمعصیت كاهد...و قال على بن ابى طالب (ع): یبدو الایمان لمظة فى القلب كلما ازداد الایمان ازدادت اللمظة.
...
وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ
این آن بود كه منافقان مى‏آمدند بمسجد مصطفى (ص) بنیوشیدن قرآن و پراكنده مى ‏نشستند سر فرو داشته و خویشتن در مجلس رسول پوشیده داشته و میخواستند كه از غزا، بازنشستن خود را عذرى پدید كنند و خویشتن را از فرمان بغزا ناآگاه شمرند، چون پوشیده مى ‏نشستند كه ما حاضر نبودیم و از فرمان خبر نداشتیم، آن گه با یكدیگر باشارت میگفتند: هَلْ یَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ هیچ كس از مؤمنان شما را دید؟ تا از آنجا بازگشتید و از طاعت خداى برگشتید.

و گفته‏ اند: چون سوره از آسمان فرو آمدى ایشان در آن طعن میكردند و عیب آن مى ‏جستند و با یكدیگر مى‏گفتند: أَیُّكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً، پس ترسیدند كه اگر مؤمنان كسى این سخن و طعن از ایشان بشنود و باز رساند، با یكدیگر گفتندید هَلْ یَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ.

و بودى كه از آسمان آیتى آمدى كه ذكر فضیحت و عیب ایشان در آن آیت بودى، شنیدن آن برایشان گران آمدى و دشوار، خواستندید كه بر خیزند و بگریزند تا آن نشنوند، با یكدیگر باشارت میگفتند كه بنگرید تا هیچكس از ایشان شما را مى‏بیند تا بر خیزیم، اگر كسى ندیدید، ایشان برفتندید، اینست كه رب العالمین گفت: ثُمَّ انْصَرَفُوا عن حضرة النبى ص مخافة الفضیحة...

لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ

این تهنیت است و الزام حجت میگوید: آمد بشما پیغامبرى محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن كلاب بن مرة بن كعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالك بن النضر بن خزیمة بن مدركة بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان،
پیغامبرى هم از شما، بشرى چون شما، از نسب عرب، كه سخن وى دانید و دریابید و صدق و امانت وى شناسید، یعنى ذلك شرف لكم و منقبة...

گفته‏ اند ربّ العالمین رسول كه بخلق فرستاد هم از ایشان فرستاد از بهر آنكه جنس را بر جنس شفقت بیشتر بود. نه بینى كه اگر كسى بهیمه‏ اى را بیند كه همى كشند، از آن اندوهگن نشود، و اگر آدمى ‏اى را بیند كه همى كشند، از آن غمگین و اندوهگن شود، و نیز هر جنس با جنس خود آرام گیرد و از هر چیز كه نه جنس وى بود نفور باشد، اگر رسول فریشته ‏اى بودى با آدمى آرام نگرفتى و آدمى از آن نفور بودى، از جنس ما فرستاد تا ما را با وى انس و راحت بود نه وحشت و نفرت. و در شواذّ خوانده ‏اند: من انفسكم بفتح فا، اى من اشرفكم و افضلكم. میگوید: پیغامبرى از گرامى‏تر و گرانمایه ‏تر شما.
...
« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»
(پایان سوره توبه)

   ادامه دارد ...   
 


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 05 (313)
تفسیر سوره توبه 10 (318)
تفسیر سوره توبه 11 (319)
تفسیر سوره توبه 12 (320)
تفسیر سوره توبه 13 (321)




           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر






مطالب اخیر وبلاگ:




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.