النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ...

عفو و بخشش

بر ذوق عارفان و طریق خاصگیان، این آیت جاى ناز دوستان است و میدان اسرار صدّیقان، و تهنیت مؤمنان، تهنیتى زیبا و تشریفى بسزا، تهنیتى كه دل را انس است و جان را پیغام.
آرایش مجلس است و سرمایه مفلس. زینت زبانها و زندگى دلها.
تهنیتى كریم، از خداوندى كریم، در ذات كریم و در صفات كریم، و در مهر كریم و در نواخت كریم و در بخشش كریم. رهى را بفضل خویش مى ‏بخشد آن گه بخشیده خود ازو باز میخرد.
خود میدهد خود معاملت میكند و در آن معاملت، سود همى رهى را مى ‏بخشد و زیان خود مى ‏پذیرد اینست نیكوكارى و كریمى. اینست مهربانى و لطیفى.
...
رب العالمین در ازل پیش از وجود بنده، بنده را بخرید. خود بایع بود و خود مشترى. خود فروخت و خود خرید،

و در شرع مصطفى روا نیست كه در معاملت، بایع و مشترى یكى بود، مگر كه پدر باشد، كه از شرط شفقت و انتفاء تهمت و كمال مهربانى و مهر ابوّت، او را رواست،
پس چه گویى در خدا كه رأفت و رحمت وى در بنده بیش از آنست، و مهربانى وى بى‏كران است و مهر وى افزون از آن است، چون در حق پدر رواست، در حق خالق مهربان اولیتر و تمامتر،
و انگه دانست رب العزة كه بنده، بد خوى و بد عهد و بى‏وفاست و بوقت بلوغ اعتراض كند آن راه اعتراض بوى فروبست كه نفسى پر عیب و پر آفت خرید، ببهشتى پر ناز و پر نعمت.

نفسى كه محل شهوات و بلیات است، ببهشتى كه قرب حق را مراتب و درجات است، و در معاملات شرعى جایى كه ثمن بر مبیع بیفزاید راه اعتراض در آن بسته شود.

و آن گه نفس خرید و قلب نخرید از بهر آن كه قلب دل است و دل بر محبت و مهر حق وقف است و بر وقف، خرید و فروخت روا نبود.

و نیز شرط مبایعت تسلیم است، آنچه تسلیم وى ممكن نیست، در شرع، بیع و شرى در آن روا نیست.
مرغ بر هوا و ماهى در دریا نفروشند، كه تسلیم آن آسان نیست. حال دل بنده همین است و تسلیم آن ممكن نیست، تا رب العزة میگوید یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ.
...
و گفته ‏اند نفس دربان دل است بجاى چاكر ایستاده رعیت ‏وار در خدمت، و دل در محل شهود است، محمول ربوبیت، سلطان‏ وار همى راند ملكت، پس چون نفس كه چاكر است قیمت وى بهشت آمد با خزائن نعمت چگویى دل را با آن همه زلفت و قربت. قیمت وى چه باشد مگر جوار حضرت عزت و دوام مشاهدت و رؤیت.

پیر طریقت گفت
جوهرى است بر خاك افتاده میان راه، عالم از قیمت آن جوهر ناآگاه، صاحب دولتى بسر آن رسید ناگاه، پادشاهى جاوید یافت بى ‏طبل و كلاه، از قیمت آن جوهر بر راه چیزى نكاست، قیمت آن جوهر هم كه دى بود بجاست.
نور جوهر كرا تابان است، آن را كه عنایت معلوم است. گله برخاست، ابتداء به برّ كى كرد، و از آغاز، این كار كه خواست.
درخت مهر كه كشت، و سراى دوستى كه آراست.
پس با چندین لطف، این بد اندیشى چراست. روز خریدارى عیب میدید و گفت كه رواست.

الهى!
این همه شادى از تو بهره ما است چون تو مولى كراست؟
و چون تو دوست كجا است
و بآن صفت كه تویى از تو خود جز این نرواست،
و تا مى‏گویى كه این خود نشانست و آئین فرد است، این پیغام است و خلعت برجاست، صبر را چه روى و آرام را چه جاست.

روزى كه سر از پرده برون خواهى كرد
دانم كه زمانه را زبون خواهى كرد
گر زیب و جمال ازین فزون خواهى كرد
یا رب چه جگرهاست كه چون خواهى كرد


فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِكُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ...
این باز تشریفى دیگر است و تخصیصى دیگر.
میگوید شاد بید رهیگان من، بنازید در معاملت كه كردید با من، رامش كنید بنام من، بیاسائید بنام و نشان من،
كسى كه بیعى كند، همه شادى وى ببهاى مبیع بود، هر چند كه ثمن نیكوتر و افزونتر، شادى وى بیشتر، رب العالمین نگفت بثمن كه یافتید شادى كنید، بل كه به بیع كه با من كردید و معاملت كه با من در گرفتید شادى كنید. چه غم دارد او كه وى را دارد، كرا شاید آنكه قرب وى را نشاید؟

در زبور داود است:
اى پسر آدم !
چرا وا غیر من دوستى گیرى كه سزاى دوستى منم،
چرا نه با من بازار كنى كه جواد و مفضل منم،
چرا با من معاملت نگیرى كه بخشنده فراخ بخش منم،
یا تجار الدنیا ربح الدنیا یفنى و ربحى یبقى: ما عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ، وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلًا فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِكُمُ

بیعى كه در ازل خود كرد و ما نكردیم، بنام ما باز كرد و به ما باز خواند كه آن بیع كه من كردم شما كردید.

هم چنان كه مصطفى را گفت: وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‏ اشارت است بنقطه جمع و تحقیق تفرید.
نسیم ازل دمیده و برق یگانگى درخشیده و رهى را از دست آب و خاك ربوده دوگانگى با عدم و حقیقت صافى شده منّى عاریت كشته:

آشوب جهان همه حدیث من و تو
بگذار مرا همه جهان گلشن تو


التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ... صفت مؤمنان است و سیرت آشنایان و آئین دوستان.

پسینان این گیتى، پیشوایان آن گیتى،
گواهان انبیاء و شفعاء خلق، سادات دنیا و دوست‏داران دین، و دوست داشتگان حقّ،
طبقات ایشان درین آیت بنظام پسندیده یاد كرد و ایشان را بر آن ستوده و بدان گواهى داده و ابتدا كه كرد بدون ترین ایشان كرد.

نخست فروتران را یاد كرد: تائبان و از گنه بازگشتگان، تا خجل نمانند دل گیرند و امید تازه دارند، گفت:
التَّائِبُونَ، از گناه باز گشتگان ‏اند، عذر دهان و پشیمانان ‏اند.
الْعابِدُونَ پرستگارانند امر گزاران‏ اند خدمت ورزان‏ اند.
الْحامِدُونَ ستایندگان آزادى كنندگان ‏اند، ثناگویان ‏اند.
السَّائِحُونَ حاجیان ‏اند روزه‏ داران ‏اند علم جویان ‏اند.
الرَّاكِعُونَ متواضعان ‏اند خدمتكاران ‏اند در فرمان بردارى به پیرى رسیدگان ‏اند.
السَّاجِدُونَ نماز كنندگان ‏اند. متضرعان ‏اند. جلال مرا روى بر خاك نهندگان ‏اند.
الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ خلق را بدین فرمایندگان ‏اند. مؤذّنان و با طاعت خوانندگان ‏اند. متناصحان و یكدیگر را پند دهندگان ‏اند.
وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ سلطانان دادگران ‏اند مذكّران و خلق از شر فرود آرندگان ‏اند. و بجان و دل آن را پذیرندگان ‏اند.

وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
بشارت ده مؤمنانرا كه
هر چه از ایشان تقصیر است بى ‏نیازى من برابر آنست و
هر چه از ایشان ناپسند است مهربانى من بر سر آنست و
هر چه رهى را امید است فضل من برتر از آنست.

بشارت ده مؤمنانرا كه چون ایشان را میگزیدم عیب مى ‏دیدم، نپسندیدم تا بیشر بنهانها وارسیدم، رهى را به بى ‏نیازى خود چنان كه بود خریدم.

در آثار بیارند كه فردا در رستاخیز قومى را از این امّت بترازوگاه آرند و فریشتگان كه بر ایشان موكّل باشند بدیهاى ایشان شمردن گیرند، كه بار خدایا بد عهدانند بى‏وفایان ‏اند، فراموش كاران ‏اند، گنه كاران ‏اند، دلیران و شوخان ‏اند.
رب العزة گوید جل جلاله: از آنجا كه كردار ایشان است چنان ‏اند و از آنجا كه كرم و عفو ماست، تائبان ‏اند، عابدان ‏اند، حامدان ‏اند، روزه داران ‏اند، نماز گزاران ‏اند،
دوستى ما بجان و دل خواهان ‏اند و بمهر ما یكتا گویان ‏اند،

زبان حال بیچارگان بنعت انكسار و افتقار میگوید كه،
خداوندا !
اگر فاسقیم و اگر عابد، چنان كه هستیم آن توایم و بداشت توایم،
برخواست تو موقوف و به بندگى تو معروف،
از تو گذر نه و بى تو بسر نه.

بنده گر خوبست گر زشت آن تست
عاشق ار دانا و گر نادان تراست

گل

متن و ترجمه آیات از بخش النوبة الاولى
قوله تعالى: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ خداى بخرید از گرویدگان، أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ تنهاى ایشان و مالهاى ایشان، بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ تا بهشت، ایشان را بود، یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ تا با دشمن خدا كشتن كنند از بهر خدا، فَیَقْتُلُونَ ایشان كشند وَ یُقْتَلُونَ ایشان را كشند، وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وعدیست بر خداى براستى و درستى، فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ در تورات و انجیل و قرآن باز نموده و گفته، وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ و كیست باز آمده‏ تر بپیمان خود از خداى، فَاسْتَبْشِرُوا شادبید، بِبَیْعِكُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ باین خرید و فروخت كه كردید وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ. (111) آنست آن پیروزى بزرگوار.

التَّائِبُونَ با خداى گروندگان‏ اند، الْعابِدُونَ خداى پرستان‏ اند، الْحامِدُونَ خداى ستایندگان ‏اند، السَّائِحُونَ روزه‏ داران ‏اند، الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ نماز گزاران ‏اند، الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ نیكوكارى فرمایندگان ‏اند، وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ و از ناپسند باز زنندگان ‏اند، وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ و اندازه‏ هاى خداى را كوشندگان ‏اند، وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ. (112) و شاد كن گرویدگان را.

ما كانَ لِلنَّبِیِّ روا نبود و سزا نبود، پیغامبر را، وَ الَّذِینَ آمَنُوا و ایشان كه گرویدگان ‏اند، أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِینَ كه آمرزش خواهند مشركان را، وَ لَوْ كانُوا أُولِی قُرْبى‏ و هر چند خویشان و نزدیكان باشند، مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ پس آنكه پیدا گشت مؤمنانرا، أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحِیمِ. (113) كه آن خویشاوندان دوزخیان ‏اند.

وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ و نبود آن آمرزش خواستن ابراهیم پدر خویش را، إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیَّاهُ مگر از بهر وعده‏ اى كه وى را داده بود، فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ چون ابراهیم را پیدا شد، أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ كه پدر او دشمن است خداى را، تَبَرَّأَ مِنْهُ بیزارى جست ازو إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ. (114) كه ابراهیم اوّاه بود، با خداوند خود، گراینده و گردنده و بردبار.

وَ ما كانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ و نیست خداى عز و جل كه قومى را ضایع كند و تباه پس آنكه ایشان را عقل داد و فهم، حَتَّى یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ تا آن گه كه ایشان را پیدا كند، چون باید كوشید تا رسند، إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ. (115) كه خداى بهمه چیز داناست.

إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ خداى را است پادشاهى هفت آسمان و هفت زمین، یُحْیِی وَ یُمِیتُ مرده زنده میكند و زنده مى‏میراند، وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ. (116) و نیست شما را جز خداى كارى سازى و نه یارى دهى.

لَقَدْ تابَ اللَّهُ توبه پذیرفت خداى و با خود آورد، عَلَى النَّبِیِّ وَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ پیغامبر را و مهاجران و انصار را، الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ و ایشان كه وى را پى ‏بردند، فِی ساعَةِ الْعُسْرَةِ در هنگام عسرة، مِنْ بَعْدِ ما كادَ پس آن كه نزدیك بود، یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ كه از جاى بگشتید دلهاى گروهى از مؤمنان، ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ پس آن گه توبه داد ایشان را و توبه پذیرفت از ایشان، إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ. (117) او بر ایشان مهربانى است بخشاینده.

وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا آن سه تن را كه ایشان را با پس كردند ایشان، حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ تا جهان بر ایشان تنگ گشت، بِما رَحُبَتْ به فراخى كه بود، وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ و دلهاى ایشان تنگ گشت، وَ ظَنُّوا و درست بدانستند و یقین، أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ كه باز گشت نیست از خدا، إِلَّا إِلَیْهِ مگر هم با خداى ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ پس ایشان را توبه داد و با خود آورد، لِیَتُوبُوا تا باز آمدند، إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ. (118) كه خداى باز آرنده و باز پذیر است و مهربان.
گل
نکاتی تفسیری از بخش النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ‏ ...
اشْتَرى‏ بمعنى قبل است و این آنست كه عجم گوید: من این چنین نخرم یعنى نه پسندم و نه پذیرم.
میگوید: خداى پذیرفت و پسندید از مؤمنان كه بتنهاى خویش بغزا شوند و با دشمنان دین از بهر خدا كشتن كنند و مالهاى خویش در راه غزا و در صدقه‏ ها هزینه كنند.
آن گه گفت: بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ بآن خرید و آن را خرید تا بهشت ایشان را باشد.

یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ ...

التَّائِبُونَ
این آیت معطوف است بر اوائل سوره، آنجا كه گفت: الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ.
مى‏گوید آن مؤمنان كه دوستان و یاران یكدیگراند صفت و سیرت ایشان اینست كه التائبون اى الراجعون الى اللَّه و الى طاعته.
الْعابِدُونَ اى الموحدون المطیعون.
الْحامِدُونَ على الاسلام و الایمان و على ما نالهم من السراء و الضّراء.
السَّائِحُونَ اى الصائمون، لما روى عن النبى ص: انّه قال سیاحة امّتى الصوم.

هر جا كه نعمتهاى مؤمنان در عدد كرد یا صائم گفت یا سائح، بجایى آوردند كه آن سایح بدل صائم است و نام سایح بر صائم نهادند و فراوى دادند از بهر آن كه احوال مسافر سیّاح با احوال صائم متناسب است.

و مفسّران را خلاف است كه این روزه داران كه ‏اند،
قومى گفتند: روزه داران ماه رمضان‏ اند،
قومى گفتند: روزه داران ایام البیض ‏اند،
قومى گفتند: صائمان دهراند.
الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ هم المصلّون الّذین یصلّون للَّه بنیّة صادقة.
الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ اى بالایمان و الطاعة.
وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ عن الشرك و المعاصى. و خبر درست است از مصطفى ص در بیان امر و نهى بروایت براء بن عازب.
براء عازب گفت: مصطفى (ص) بهفت چیز ما را فرمود و از هفت چیز ما را وا زد. فرمود ما را كه :
ستم رسیده را یارى دهید و
سلام بر مسلمانان فراخ دارید و
سوگند خواره را راست دارید و
خواننده را و میزوانى كننده را اجابت كنید و
بیماران را عیادت كنید و
بجنازه‏ها روید و
عطسه دهنده را یرحمك اللَّه گوئید.


و نهانا عن سبع: نهى كرد ما را از :
انگشترى زرین در انگشت كردن، و پیرایه سیمین بكار داشتن، و حریر پوشیدن، و دیبا و استبرق و قسىّ پوشیدن جامهایى از ابریشم آزاد كه آن بر مردان حرامند و نهى كرد از میثرهاى ابریشمین نشستن.

آن گه در آخر آیت گفت:
وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ
اندازه‏ هاى خداى را كوشندگان ‏اند نه نومیدان، بیوسندگان اند نه ایمنان و بستاخان‏ اند نه دلیران،
وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ المصدّقین العالمین بها،

در واو وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ دو قول گفته ‏اند
یكى آنست كه التائبون ابتدا است و ما بعد همه نعت ‏اند تا آنجا كه گفت: الساجدون و خبر ابتداء الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ است و ما بعده عطف علیه.
قومى گفتند این واو ثمانیه گویند چنان كه وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ جایى دیگر گفت وَ أَبْكاراً، جایى گفت وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها ...

مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ این تبیّن اندر آن است كه بر كفر میرند هم چنان كه آزر را گفته: فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ...
چون كافر بر كفر بمرد، مؤمن را پیدا گشت كه او دوزخى است.
و گفته ‏اند استغفار درین آیت، نماز جنازه است...
پس عذر خلیل گفت ابراهیم در آن استغفار كه پدر را كرد وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیَّاهُ و آن آن بود كه وى را گفته بود: لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ، سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّی، بر امید آنكه خداى وى را ایمان دهد، و گفته ‏اند كه آزر، ابراهیم را وعده داده بود كه ایمان آرد بدلیل آنكه گفت: وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا یعنى استمهله لیتدبّر و یتفكّر. ابراهیم تا آزر زنده بود بر امید ایمان وى از بهر وى آمرزش خواست.
...
وَ ما كانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً
بعد از آن كه استغفار از بهر مشركان كه بر كفر مرده بودند حرام گشت بآن آیت كه: ما كانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِینَ قومى مؤمنان كه پیش از نهى استغفار كرده بودند ترسیدند كه اگر ایشان را در آن، مؤاخذت باشد، رب العالمین تسكین دل ایشان را درین آیت بیان كرد كه ایشان را در آنچه كردند مؤاخذت نیست كه آن نیز ایشان را نگفته بودند كه روا نیست. فقال تعالى: وَ ما كانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ یعنى لیوقع الضلالة فى قلوبهم بعد الهدى.

حَتَّى یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ
این هم چنان است كه در تحویل قبله گفت: وَ ما كانَ اللَّهُ لِیُضِیعَ إِیمانَكُمْ و در تحریم خمر گفت: لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِیما طَعِمُوا...

إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ...
لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِیِّ ...
غزاء عسرت غزاء تبوك است و جیش العسرة سپاه آن و ساعة العسرة هنگام آن و وقت آن و رستاخیز را ساعت نام كردند و آن پنجاه هزار سال است و این ساعة العسرة اشارت فرا آن وقت كه جبرئیل پیغام آورد كه بغزاء تبوك شید و معنى عسرة دشوارى و تنگى است یعنى كه ایشان در آن غزاء از زاد و آب و مركوب به تنگى و سختى عظیم رسیده بودند، یك شتر میان جماعتى بود، بر آن مى ‏نشستند بر تعاقب، و تنگى زاد چنان بود كه شتر را میكشتند و آب امعاء آن مى‏آشامیدند.

مِنْ بَعْدِ ما كادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ
این نه زیغ است از ایمان و اسلام، كه این كنایت است از كراهت قتال و دشوار آمدن آن در وقت گرما و هم چنان سموم، و نایافت ساز و برگ. قومى همت كردند كه از آن غزا باز گردند از دشوارى، این زیغ آنست.
...
ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ
این تاب علیهم همان قوم ‏اند كه گفت: لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِیِّ وَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ
آن مهاجران و انصار پسندیدگان خدا بودند چون چیزى بر دل ایشان بر گذشت از كراهیت در بیرون شدن به تبوك خداى ایشان را توبه داد تا با طوع گرائیدند و با طاعت آمدند و باجابت استقبال كردند و اعلام شرف گشتند در دنیا و آخرت...

و جمله بدان كه: مسلمانان در قصه تبوك شش فرقه ‏اند:
فرقتى اهل صدق ‏اند كه بغزا شدند
دیگر فرقتى بودند با ایشان در غزا كه راز و سرّ با منافقان داشتند چنان كه خداى گفت: وَ فِیكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ و نه منافق صریح بودند.
سه دیگر، فرقت منافقان صریح بودند و بغزا نیامدند، آن هشتاد تن بودند و كسرى و قعد الذین كذبوا باللَّه ایشانند.
و فرقتى خداوندان عذر بودند، بعذر بخانه بنشستند: الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرابِ ایشانند.
و گروهى بودند كه منافق نبودند و عذر نداشتند و نه رفتند، ایشان اینند كه وَ عَلَى الثَّلاثَةِ...
ششم فرقت یك تن بود كه منافق نبود و عذر نداشت و باز نشسته بود هم چون این سه تن و آخر بیگاه و دیر بیامد تنها توفیق یافت از پس بیامد و او ابو خیثمة الانصارى است پیر بود و مصطفى در صحراى تبوك در لشگرگاه با یاران نشسته بود كه شخصى پدید آمد از دور، و صورت وى از دورى ناپیدا، مصطفى گفت یكى آمد

و گفته ‏اند آخرتر غزائى از غزاهاى مصطفى غزاء تبوك است هیجده شبانروز مصطفى در آن غزاء تبوك فرو آمده بود.

گفته‏ اند كه دو ماه هیچ حرب نرفت اما از هر جانب مردم همى آمدند و جزیت همى پذیرفتند و رسول خدا در آن وقت كه بیرون شد محمد بن مسلمه را بر مدینه خلیفه كرد و على را بر حجرات خویش.
منافقان على (ع) را طعن كردند كه رسول از دشمنى دیدار وى او را با خود نبرد. على از آن گفت ایشان غمگین شد سلاح برداشت و بر اثر رسول برفت رسول وى را گفت چرا آمدى؟
قصه بگفت رسول (ص) بگفت: «اما ترضى ان تكون منّى بمنزلة هارون من موسى» ؟
هذا مثل ضربه (ع) حین استخلفه حال غیبته كما استخلف موسى اخاه هارون حین خرج الى الطور فكانت تلك الخلافة فى حیاته فى وقت خاص.

وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا
این تخلیف درین موضع نه بر آن معنى تخلیف است كه در سورة الفتح گفت: سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ این تخلیف آن بود كه خداى منافقان را از غزاء رضوان و از بیعة رضوان با پس كرد بخذلان آن كه آن نیكویى از ایشان دریغ داشت، ...

این تخلیف اینجا در این سورة آن بود كه رسول خدا ایشان را با خانها فرستاد و از پیش خویش باز كرد و آنكه كه با مدینه آمد، پیش او آمدند و اقرار دادند و در شأن ایشان این آیت فرو آمد وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ
رسول خدا فرمود كه با ایشان بیع و شرى مكنید و با ایشان سخن مگویید و ایشان را فرمود كه گرد زنان خویش مگردید پس زن هلال بن امیه نزدیك رسول خدا آمد گفت: یا رسول اللَّه! هلال مردى پیر است چندان بگریسته كه او را بیم هلاك است و اگر او را مراعات نكنم و نان خورش از بهر وى راست نكنم از ضعف و سستى هلاك شود.
رسول گفت دستورى هست كه تعهد كنى اما صحبت روا نیست پس همه خلق از ایشان دورى گزیدند و با ایشان هیچ سخن نمیگفتند.
كعب بن مالك گوید معاذ را سلام كردم جواب نداد، سخن گفتم از من اعراض كرد، گفت خداى داند كه من او را و رسول او را دوست میدارم
كعب گوید پس مردى را دیدم كه مرا طلب همى كرد نزدیك من آمد و نامه بمن داد از ملك غسّان، مضمون این نامه آن بود كه:
بما رسید كه این مرد ترا بیازرده است و ترا مهجور كرده اگر نزدیك من آیى ترا نزدیك من نیكوئیها بود.
گفت جهان بر من تاریك شد كه شومى معصیت من بدانجا رسید كه مشرك را بمن طمع افتاد، آن نامه پاره پاره كردم و بینداختم و از قبیله و عشیره و خویش و پیوند خود بریدم بر سر كوهى خیمه زدم همى ‏گریستم تا پنجاه روز بر آمد پس رسول خدا در خانه ام سلمه بود و شب دو بهره گذشته كه گفت یا ام سلمه خبردارى كه خداى تعالى توبه ایشان قبول كرد و آیت فرستاد: لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِیِّ تا بآخر هر دو آیت.
كعب گفت من در نماز بودم كه خلق را دیدم روى بمن نهاده همى آواز شنیدم از سر كوه كه یا كعب بن مالك خداى تعالى توبه شما قبول كرد.
من جامه خویش، مبشّر را بخشیدم، جامه دیگر در پوشیدم و آمدم بنزدیك رسول خدا... او را دیدم چون ماه تابان و خورشید رخشان
گفت یا كعب ترا بشارت باد كه خداى تعالى توبه شما قبول كرد و شما را باز پذیرفت و این آیت بر خواند: وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ

وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ دلهاى ایشان ور ایشان تنگ گشت یعنى احوال ایشان.
وَ ظَنُّوا ایقنوا،
در قرآن ظن بمعنى یقین جایها است، أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ ان لا معتصم من عذاب اللَّه إِلَّا إِلَیْهِ. معنى لجأ باز پناهیدن است با یك جا و آن سه ركن است لجأ زبان و لجأ دل و لجأ جان لجأ زبان اعتذار است و لجأ دل افتقار است و لجأ جان اضطرار است.

وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَیْهِ
میگوید بدانستند و یقین شد ایشان را كه باز پناهیدن و باز گشت نیست از خداى مگر هم با خدا. از عذاب وى رستن نیست مگر فضل و رحمت وى.
ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا ...

« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 05 (313)
تفسیر سوره توبه 10 (318)
تفسیر سوره توبه 11 (319)
تفسیر سوره توبه 12 (320)




           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر






مطالب اخیر وبلاگ:





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.