النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ...

پرسش از قیامت

خداوند كریم مهربان توانا و داناى پاك دان یگانه و یكتا در نام و نشان جل جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته و توالت آلاؤه و نعماؤه درین آیت امت محمد را بر سه قسم نهاد بر اندازه درجات ایمان ایشان و تفاوت در اعمال و تباین در اخلاق ایشان
همان تقسیم كه جایى دیگر كرد و تفصیل داد:
فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ
وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ
وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ
آنجا پیوسته گفت و اینجا گسسته: اما تقسیم همانست و تفصیل همان:
اول وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ، سابقان‏ اند.
دیگر: وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ، مقتصدانند.
دیگر: وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ ظالمان‏ اند،
و آن گه درین آیت ابتدا بسابقان كرد.

ایشانراست در ازل سبق عنایت و از خداى مر ایشان را فضل و هدایت.
صدر اول ‏اند و سلف این امت.
خیار خلق و مصابیح هدى و اعلام دین، صیارفه حق و اركان اسلام و سادات دنیا و شفعاء آخرت، صفوت بشر و مفاخر ولد آدم، صحابه مصطفى ‏اند و گزیده خدااند، پیشوایان اسلام و سنت و پیشینیان در دین و معرفت، پیغام حق اول ایشان شنیدند و پیغام رسان اول ایشان پذیرفتند و حق را ایشان استقبال كردند.

قومى مهاجران ‏اند، خان و مان خود بگذاشته و اسباب و وطن جمله از بهر خدا در باخته،
قومى انصارند كه مصطفى را بجان و دل پذیرفتند و یاران وى را مأوى دادند و چنان كه مرغ بچه را پرورد، اسلام را پروردند و دین اسلام را تن و جان خود سپر كردند، دنیا خوار گرفتند و مهر بر دین نهادند.
قومى تابعان‏ اند كه از پس در آمدند وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ... از ایشان دین آموختند و اخلاق ایشان گرفتند و شمائل و فتاوى و سیر ایشان بامت رسانیدند.

رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ خداى از ایشان خشنود و ایشان را از خویشتن خشنود خواهد كرد.
این یك قوم سابقان‏ اند.
دیگر قسم، مقتصدانند، اقتصاد راه میانه رفتن است نه هنر سابقان و نه افراط ظالمان بل كه راه میانه رفتند و طاعت و معصیت بهم آمیختند هم چون اصحاب اعراف كه نیكیهاى ایشان و بدیهاى ایشان برابر آمد از دوزخ دور ماندند و نیز ببهشت نرسیدند.
مقتصدان ایشان‏ اند كه رب العزة ایشان را میگوید وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ...
ایشان كه بگناه خویش مقر آمدند و به بدخویى خود معترف، و بعیب خویش بینا و از كرد خود خجل.
اعتراف دو است:
یكى اعتراف بیگانگان فردا در قیامت كه اوائل عذاب بینند و آثار سخط و نقمت حق و سیاست و زفیر دوزخ، ایشان معترف شوند بگناه خویش و چه سود دارد آن روز اعتراف و چه بكار آید در آن وقت اقرار، یقول اللَّه: فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِیرِ، فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ،
دیگر اعتراف مؤمنان است در دنیا، بگناه خویش معترف شوند و بعیب خویش اقرار دهند، پشیمانى در دل و عذر بر زبان و سوز و حسرت در میان جان، اینست اعتذار بجاى خویش و اعتراف بوقت خویش كه میگوید جل جلاله: وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ

آن گه گفت: خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً در آمیختند كردار خویش یكى نیك یكى بد، لختى پاك لختى پلید، لختى حلال‏ لختى حرام، لختى راستى لختى كژى، لختى عیب لختى هنر،
و قیل: هو ان یجمع بین الاستغفار و الذنب گناه میكند و با گناه استغفار میكند و در خبر است ما اصر من استغفر رب العزه میگوید: وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِیماً

و گفتند زلت بنده و عمل صالح بهم جمع كردن دلیل است كه گناهان بنده ثواب طاعت باطل نكند كه اگر باطل كردى عمل صالح نگفتى،
آن گه گفت: عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ واجب كرد خداى كه ایشان را وا پذیرد با همه عیبها و بر گیرد با همه جرمها إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ كه خداى عیب پوش است و آمرزگار مهربان.

عثمان نهرى مى‏گفت در قرآن آیتى امیدوارتر از این آیت نیست این امّت را ...

سدیگر قسم وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ.
میگوید دیگران‏ اند قومى با عیبهاى بزرگ و جرمهاى فاحش فعل بد و گفت كژ خصمان انبوه و خوردنا روى جوانى در دلیرى و پیرى در سستى درویشى در ناسپاسى و توانگرى در ناپاكى.

در روز دولت ستمكارى و در ایام قوت شوخى مایه نه مگر در دل، آشنایى و اقرار بیگانگى، ایشان را میگوید: مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ
ایشان را وا مشیت من گذارید و با اومید فرو گذارید و ایشان را بنومیدى میفكنید، إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ یا عذاب كند ایشان را بعدل یا عذر پذیرد از ایشان بفضل، اگر عدل كند او را رواست و اگر فضل كند از وى سزاست و نه هر چه در عدل رواست از فضل سزا است كه هر چه از فضل سزا است در عدل رواست.

فضل بر عدل سالار است و عدل در دست فضل گرفتار است.
عدل پیش فضل‏ خاموش و فضل را حلقه وصال در گوش.
نه ‏بینى كه عدل نهان است و فضل پیدا تا دشمن مغرور است و دوست شیدا.

آن گه گفت: وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ
خدا دانایى است بعلم راست بى غلط حكیم است بى سهو و بى خلل نه در علم وى چیزى فائت نه از قدرت وى چیزى خارج و نه بر حكم وى چیزى غالب.
خلق میدارد بحكم خویش، میان فضل و عدل خویش، بعلم خویش، در خلق خویش تنها بى‏غیر خویش عالم بعلم ازلى، پیش از همه معلومها ذاتش همیشه پیش از همه مخلوقها، راست علم و پاك دانش، هموار كار و بسزا بخش، قول او راست و علم او پاك، صنع او نغز و فضل تمام و مهر قدیم، جل جلاله و عز كبریاؤه و عظم شأنه و جلّت احدیته و تقدست صمدیته.
گل

متن و ترجمه آیات کریمه در بخش النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ و پیش‏وایان پیشینیان، مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ از مهاجران و از انصار، وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ و ایشان كه بر پى ایشان ایستادند به نیكویى، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ خشنود شد خداى از ایشان، وَ رَضُوا عَنْهُ و خشنود شدند ایشان از او، وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ و ساخت ایشان را بهشتهایى، تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ زیر درختان آن جویهاى روان، خالِدِینَ فِیها أَبَداً جاویدان در آن همیشه، ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ. (100) آنست پیروزى بزرگوار.

وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ و از ایشان كه گرد بر گرد شمااند، مِنَ الْأَعْرابِ از این اعراب بادیه نشین، مُنافِقُونَ منافقان ‏اند، وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ و از اهل شهر، مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ شوخ شده ‏اند و بر نفاق مصر ایستاده، لا تَعْلَمُهُمْ تو ایشان را مى ‏نشناسى، نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ما ایشان را دانیم، سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ آرى عذاب كنیم ایشان را دو بار، ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظِیمٍ. (101) آن گه ایشان را باز برند با عذاب مهین.

وَ آخَرُونَ و دیگران ‏اند، اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ مقر آمدند بگناه خویش، خَلَطُوا آمیختند درهم، عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً كردار نیك و كردار بد، عَسَى اللَّهُ واجب كرد خدا از خود، أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ كه توبه پذیرد از ایشان و با خود دارد ایشان را، إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ. (102) كه خداى آمرزگار است مهربان.

خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ گیر از مالهاى ایشان، صَدَقَةً فریضه زكاة، تُطَهِّرُهُمْ تا پاك كنى ایشان را، وَ تُزَكِّیهِمْ بِها و هنرى و روز افزونى كنى، وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ و درود ده ور ایشان، إِنَّ صَلاتَكَ كه درود دادن تو ور ایشان، سَكَنٌ لَهُمْ ایشان را آرامش دل بود، وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. (103) و خداى شنوائیست دانا.

أَ لَمْ یَعْلَمُوا نمیدانند، أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ كه خداى اوست كه بازگشت مى ‏پذیرد از رهیگان خویش، وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ و مصدقها مى ‏ستاند از ایشان، وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ. (104) و نمیدانند كه خداى توبه ده است توبه پذیر مهربان.

وَ قُلِ اعْمَلُوا گوى كه میكنید آنچه میكنید، فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ كه خداى كرد شما مى‏بیند و رسول او، وَ الْمُؤْمِنُونَ و مؤمنان، بینند، وَ سَتُرَدُّونَ و باز برند شما را آخر، إِلى‏ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ با داناى نهان و آشكار، فَیُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. (105) و شما را خبر كند بآنچه میكردید.

وَ آخَرُونَ و دیگران ‏اند قومى از ایشان، مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ كه با حكم خدا گذاشتنى ‏اند، إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ امّا كه عذاب كند ایشان را، وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ یا توبه دهد ایشان را، وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ. (106) و خداى دانائیست راست دانش راست كار.

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً و ایشان كه مسجدى كردند، ضِراراً وَ كُفْراً بستیز و كفر، وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ و جدایى ساختن میان مؤمنان، وَ إِرْصاداً و چشم داشتن را، لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ باز آمدن كسى بآن مسجد كه با خداى و رسول بجنگ بود پیش از آن، وَ لَیَحْلِفُنَّ حقا كه سوگند خواهند خورد لابد، إِنْ أَرَدْنا إِلَّا الْحُسْنى‏ كه نخواستیم بكردن این مسجد مگر نیكویى و نكردیم مگر بر نیت نیكو، وَ اللَّهُ یَشْهَدُ و خداى مى‏گواهى دهد، إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ. (107) كه حقا كه ایشان دروغ زنان ‏اند.

لا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً نگر كه در آن مسجد نماز نكنى هرگز، لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‏ حقا كه مسجدى كه آن را بنیاد نهادند براستى و پرهیزگارى، مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ از روز نخستین و آن، أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ سزاتر است كه نماز كنى در آن، فِیهِ رِجالٌ در آن مسجد مردانى‏ اند، یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا دوست میدارند كه پاكیزگى برزند، وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ. (108) و خداى دوست دارد پاكیزگى بر زندگان را.

أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ آن كس كه بنیاد نهادند بناء او را، عَلى‏ تَقْوى‏ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ بر تقوى از خداى و خشنودى و پسند از او عز و جل، خَیْرٌ آن به است، أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ یا آن كس كه بنیاد نهادند بناء او را، عَلى‏ شَفا جُرُفٍ بر كناره رودبارى زیر تهى، هارٍ ریگ بوم پست روان، فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ روانست آن بنا، در آتش دوزخ، وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ. (109) و خداى پیش برنده و راست دارنده كار ظالمان نیست.

لا یَزالُ بُنْیانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا همیشه آن بناى ایشان كه ورداشتند، رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ در دلهاى ایشان نفاقى و شكى بود، إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ مگر آن كه دلهاى ایشان ریزه ریزه كند، وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ. (110) و خداى دانایى است راست دانش راست كار.
گل
نکاتی تفسیری از بخش النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ...
خلافست میان علماى دین و اهل تفسیر كه سابقان مهاجران كه بودند؟ ابو موسى و سعید مسیب و قتاده گفتند: ایشان كه با رسول خدا در دو قبله نماز كردند در ابتداى اسلام به بیت مقدس و بعد از آن بكعبه.
عطاء بن ابى رباح گوید: بدریان ‏اند ایشان كه با رسول خدا بجنگ بدر حاضر بودند،...
و سابقان اسلام نیز علماء مختلف‏ اند. قومى گفتند: اول كسى كه مسلمان شد از مردان، ابو بكر بود و از زنان خدیجه. قومى گفتند اول كسى كه مسلمان شد على بن ابى طالب (ع) بود ...

اسماعیل بن ایاز بن عفیف روایت كند از پدر خویش از جد خویش عفیف گفتا مردى بازرگان بودم بروزگار حج بمكه آمدم و بنزدیك عباس بن عبد المطلب فرو آمدم كه با وى دوستى و برادرى داشتم، گفتا هر دو بایام موسى بمنى ایستاده بودیم من و عباس كه مردى جوان تازه روى فراز آمد بوقت پیشین و ساعتى در آسمان مى‏نگرد آن گه روى بقبله آورد و در نماز ایستاد، هم در آن ساعت كودكى آمد و از راست دست وى بایستاد و زنى آمد از پس هر دو بایستاد، آن جوان پشت خم داد و در ركوع شد هر دو در متابعت وى در ركوع شدند، جوان بسجود شد ایشان نیز بمتابعت وى در سجود شدند و در قیام هم چنان و در تشهد هم چنان.
ابن عفیف روى بعباس آورد، گفت: یا عباس امر عظیم! این عظیم كارى است این كار ایشان چه كار است و این چه كسان ‏اند اینان،
عباس گفت: هذا ابن اخى محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب یزعم ان اللَّه تعالى بعثه رسولا و ان كنوز كسرى و قیصر ستفتح علیه و هذا الغلام ابن اخى على بن ابى طالب و هذه المرأة خدیجة بنت خویلد زوجة محمد، تابعاه على دینه و ایم اللَّه ما على ظهر الارض كلها احد على هذا الدین غیر هؤلاء. قال عفیف الكندى بعد ما اسلم و رسخ الاسلام فى قلبه، یا لیتنى كنت رابعا.

روزى بو طالب، على را گفت یا بنى، ما هذا الدین الذى انت علیه؟ این چه دین است كه تو دارى و آن را پرورى؟ گفت یا ابت آمنت باللّه و رسوله و صدّقته فیما جاء به و صلّیت معه للَّه اى پدر ایمان آوردم كه خداى یكى است و محمد رسول و پیغامبر او است و استوار است و راست گوى بهر چه آورد و گفت و با وى نماز میكنم بفرمان خداى از بهر خداى، بو طالب گفت: اى پسر امّا انّ محمدا لا یدعو الا الى خیر فالزمه، محمد هر كه خواند بهر چه خواند بخیر خواند و خیر گوید و جز خیر ازو نیاید نگر او را بدست دارى و ملازم باشى و ازو بر نگردى.

مجاهد گفت: نعمتى و نواختى بود كه خداى تعالى بر على بن ابى طالب نهاد و خیرى كه بوى خواست كه روز قحط و نیاز بود و قریش بغایت تنگى و سختى رسیده و بو طالب صاحب عیال بود و یسارى نه كه ایشان را بفراخى نعمت داشتید و در بنى هاشم، عباس توانگر بود و صاحب نعمت، رسول خدا گفت: یا عباس اگر در حق بو طالب تخفیف جوییم و از آن فرزندان وى لختى برداریم و داشتن ایشان را در پذیریم مگر صواب باشد و او را خفّتى بود، مصطفى و عباس هر دو رفتند و این اندیشه كه كرده بودند با بو طالب بگفتند بو طالب گفت: عقیل را بمن بگذارید و با دیگران شما دانید كه چه كنید مصطفى على را برداشت و در پذیرفت و عباس جعفر را پس على با مصطفى مى ‏بود تا وحى از آسمان آمد و بعث وى در پیوست و رب العزة على را باسلام گرامى كرد و جعفر با عباس مى‏بود تا آن گه كه مسلمان شد و باسلام عزیز گشت و مستغنى شد.... رب العالمین ایشان را سابقان خواند گفت: السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ
...
اما سابقان و انصار ایشانند كه در بیعة عقبه حاضر بودند كه بمیزبانى مصطفى آمدند به مكه كه وى را به مدینه خواندند و هشتاد و اند كس بودند، خطیب ایشان اسعد بن زرارة دو سال پیش از آن كه مصطفى بمدینه هجرت كرد ایشان ایمان آورده بودند كه مصطفى (ص) مصعب عمیر را بایشان فرستاد تا ایشان را دعوت كرد و بر ایشان قرآن خواند ...

وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ
ایدر، دو قول گفته‏ اند: یكى آنست كه و الذین اتبعوهم باحسان، من المهاجرین و الانصار ایضا فیكون سائر الصحابة.
قول دوم آنست كه و من اتبعوهم بالایمان و الطاعة و سلكوا سبیلهم فى الهجرة و النصرة الى یوم القیمة.

وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ
گفته ‏اند كه تابعین نام از این آیت گرفته ‏اند و تفسیر این احسان اینجا است كه گفت: وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ... الآیة
آن احسان ترحم است بر سلف و ایستادن بر ذكر سوابق نیكویى ایشان و زبان و دل فرو گرفتن از اندیشه بد در ایشان، ایشان را در ثواب فراهم داشت و جمع كرد گفت: رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ اى بقبول الطاعة وَ رَضُوا عَنْهُ بما نالوا من الثواب فوق ما تمنّوا و قیل رضوا به ربا فرضى بهم عبادا. وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ...

وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ

درین آیت تقدیم و تأخیر است تقدیره: و ممن حولكم من الاعراب و من اهل المدینة منافقون این اعراب اعراب بوادى است فزاره و غطفان و مزینه و جهینه و غفار وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ یعنى عبد اللَّه بن‏ ابى و جد بن قیس و معتب بن قشیر و ابو عامر الراهب.

مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ نعت للفریقین، میگوید: منافقان این دو فریق از اعراب و از اهل مدینه، بر نفاق مصر ایستادند و در ستیز در آن بماندند كه هیچ توبه نكردند ...
...
سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ این مرتین آنست كه در دیگر آیت گفت: یُفْتَنُونَ فِی كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ
دو عذاب است و دو فتنه یكى از آن، بیم است و فضیحت كه در آن آیت گفت: یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ
و دیگر وعید است كه گفت: إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ.
...
قتاده گفت: عذاب اول آنست كه رسول خدا، سرّ آن دوازده مرد كه لیلة العقبة قصد مصطفى كردند، با حذیفه بگفت كه: لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیاطِ.
...
ربیع گفت: سه عذاب است ایشان را: یكى قتل و فضیحت و خوارى و در اسلام رفتن ایشان بناكامى بى حسبت.
دوم عذاب قبر.
سوم آنچه گفت ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظِیمٍ عذاب جاودان در دوزخ.

وَ آخَرُونَ اى و من اهل المدینة قوم آخرون سوى المذكورین. اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ فى النفاق و التأخر عن الجهاد. خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً التوبة وَ آخَرَ سَیِّئاً النفاق.
و این در شأن بو لبابة بن عبد المنذر آمد و اوس بن ثعلبه و وداعة بن حزام الانصارى كه تخلف كرده بودند و بغزاء تبوك نرفته چون آیت وعید آمد در منافقان و متخلفان، ایشان پشیمان گشتند و تحسر خوردند گفتند رسول خدا و اصحاب وى در سفر و در غزا و مادر خانها با زنان نشسته و سایه كشیده و جاى خوش گزیده این نه نیك است و نه پسندیده و اللَّه كه ما تنهاى خویش درین ستونهاى مسجد بندیم و تا رسول خدا از ما خشنود نشود و ما را از آن بند نرهاند خویشتن را از آن بند بیرون نیاریم، رفتند و خویشتن را در آن ستونها ببستند تا رسول خدا از غزاء باز آمد و بر ایشان بر گذشت ایشان را چنان دید
گفت اینان كه‏ اند؟
گفتند اینان كه تخلف كردند، از غزا، بى‏عذر باز نشسته‏ اند اكنون پشیمان شده ‏اند و با خدا عهد كرده كه تا رسول خدا از ما راضى نگردد و ما را نگشاید خویشتن را از این بند نگشائیم ...
چون این آیت فرو آمد تا آنجا كه گفت: عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ. رسول دانست كه عسى از خدا واجب است و توبه ایشان قبول، برخاست و رفت و ایشان را از آن بند رهایى داد ...

قتاده گفت متخلفان نه كس بودند اما چهار كس ایشان ‏اند كه خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً بو لبابة و جد قیس و اوس بن حزام و ثعلبة بن ودیعة.
...
تُطَهِّرُهُمْ ... تزكیت پاك كردن بود كسى بهنر یا بپاكى بستودن، از عیب. اصل او از زكاة است و زكاة در عربیت نماء است روز افزونى و به روزى.
...
وَ قُلِ اعْمَلُوا
خطاب با منافقان است هر چند كه حكم معنى این، عام است مؤمن را و منافق را محسن را و مسی‏ء را این منافقان را از بهر آن گفت كه ایشان همیشه در پوشیدن سرائر خویش میكوشند یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ‏
ایشان را است وَ قُلِ اعْمَلُوا از الفاظ تهدید است چنان كه جایى دیگر گفت: اعْمَلُوا عَلى‏ مَكانَتِكُمْ سخنى است كه مصر را گویند بعد از آن كه زجر شنید و باز نه ایستاد و این را اخوات است در قرآن چنان كه: اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ، و ارتقبوا، فتربصوا، آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا، فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَكْفُرْ و ما ضاهاها.

وَ قُلِ اعْمَلُوا بگو میكنید آنچه میكنید. فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ ...

وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ.
این آیت در تقسیم فرق منافقان است و این قوم بتراند از ایشان كه گفت: اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ سه كس ‏اند كعب بن مالك و مرارة بن الربیع و هلال بن امیة ...

مُرْجَوْنَ اى مؤخرون و الارجاء التأخیر.
معنى آنست كه ایشان با حكم خداى گذاشتنى ‏اند، نه نومیدى و نه امید تمام. و تفسیر ارجاء، خود در آیت است. إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ و ایشان كه بحذف همزه خوانند آن را دو وجه است:
یكى همان كه گفتیم بر مذهب ایشان از اهل عربیت كه همزه بیوكنند و آن لغت مدینه است و بیشتر اهل حجاز.
و دیگر معنى از رجاء است و رجاء امید است، یعنى كه ایشان امید دادگان‏ اند، لامر اللَّه اى لحكم اللَّه، خواست و حكم خداى را تا خواست و حكم خویش در ایشان پیدا كند.
...
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً.
این آیت در شأن قومى منافقان آمد كه رسول خداى را خواستند كه از ثنیّة بیوكنند آن وقت كه بازگشت از تبوك ...

این منافقان آن مسجد بمباهات مسجد قبا كردند كه بنى عمر بن عوف كرده بودند، قبیله اهل تقوى و صدق از بهر خداى را.
و مسجد قبلتین آنست بر قول بعضى از صحابه و تابعین، خداى آن را گفت: أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‏ و گفت: أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى‏ تَقْوى‏ مِنَ اللَّهِ و گفت: أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ و درست است كه رسول خدا كان یأتى قبا كل سبت راكبا و ماشیا و آن قوم منافقان آن مسجد بو عامر را میكردند و او را ابو عامر الراهب میخواندند سالارى بود از آن منافقان، مسلمانان او را بو عامر الفاسق نام كردند آن روز كه مصطفى در مدینه آمد، این بو عامر گفت فرا مصطفى كه ما هذا الذى جئت به، این چه دین است كه آوردى؟
مصطفى گفت: جئت بالحنیفیّة، دین ابراهیم ملت پاك و دین درست است آوردم آن دین كه ابراهیم خلیل در آن بود.
بو عامر گفت من هم بر آن دینم، اما تو بر آن افزوده ‏اى و آنچه از آن نیست در آن آورده‏ اى.
مصطفى گفت تو خود بر دین ابراهیم نه‏ اى و آنچه من آورده ‏ام دین روشن است و ملت پاك و كیش درست آنست.
بو عامر گفت: امات اللَّه الكاذب منّا طریدا وحیدا غریبا. فقال النبى (ص) آمین.
پس روز حنین این بو عامر با هوازن بود بجنگ رسول خدا، چون دید كه هوازن بهزیمت شدند بگریخت و به روم رفت و بمنافقان پیغام فرستاد كه در مدینه مسجدى از بهر من بنا كنید، تا من از قیصر روم لشكر و سلاح و آلات جنگ بخواهم و بمدینه آیم و محمد و اصحاب وى را از مدینه بیرون كنم، منافقان آن مسجد ضرار از بهر وى بنا نهادند و پرداختند و مقصود ایشان آن بود، تا ایشان در آن مسجد، خود با خود باشند در رازهاى خویش و مؤمنان اسرار ایشان بندانند.
چون رسول خدا از تبوك باز آمد آن قوم استقبال او كردند و ازو درخواستند كه در آن مسجد آید و نماز كند تا آن مسجد باو منسوب شمارند و آن قصد بد ایشان پوشیده ماند، مصطفى اجابت كرد و قصد مسجد كرد جبرئیل آمد، گفت او را: « لا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً »
...
وَ كُفْراً آن قصد بد ایشان را میگوید و آن نیت بد كه در مسجد كردن داشتند، و خداى تعالى آن را كفر شمرد كه آن خلاف با رسول، داشتن كفر بود از ایشان.
...
رِجالٌ من الانصار. رجال نام برد و نساء در آن داخل‏ اند همچون بنى آدم كه بنات در آن داخل ‏اند.

یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا یعنى بالماء...

أَ فَمَنْ أَسَّسَ بضم الف در هر دو حرف بُنْیانَهُ على الرفع قرائت مدنى و شامى است أ فمن این الف و فا استفهام است سخن بآن مفتتح، چنان كه پارسى گویان گویند در آغاز سخن: باش كه كسى چنین كند، در نگر كه كسى چنین كند، بشنو كه كسى چنین كند، و عرب استفهام كنند بالف و بالف و فا و بالف و واو، و بغنّه صوت بى‏حرف.
...

« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 05 (313)
تفسیر سوره توبه 10 (318)
تفسیر سوره توبه 11 (319)




           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر






مطالب اخیر وبلاگ:


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.