النوبة الاولى
وَاتَّقُواْ یَوْمًا تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ ﴿281﴾
و بترسید از روزى كه در آن‏، به سوى خدا بازگردانده مى‏شوید، سپس به هر كسى (پاداش‏) آنچه به دست آورده‏، تمام داده شود؛ و آنان مورد ستم قرار نمى‏گیرند. (281)
روز رستاخیز

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا تَدَایَنتُم بِدَیْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْیَكْتُب بَّیْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ یَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ یَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْیَكْتُبْ وَلْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَلْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئًا فَإن كَانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهًا أَوْ ضَعِیفًا أَوْ لاَ یَسْتَطِیعُ أَن یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِیدَیْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ یَكُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ یَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَكْتُبُوْهُ صَغِیرًا أَو كَبِیرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِیرُونَهَا بَیْنَكُمْ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوْاْ إِذَا تَبَایَعْتُمْ وَلاَ یُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلاَ شَهِیدٌ وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَیُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
﴿282﴾

اى كسانى كه ایمان آورده‏ اید، هر گاه به وامى تا سررسیدى معین‏، با یكدیگر معامله كردید، آن را بنویسید. و باید نویسنده‏ اى (صورت معامله را) بر اساس عدالت‏، میان شما بنویسد. و هیچ نویسنده‏ اى نباید از نوشتن خوددارى كند؛ همان گونه (و به شكرانه آن‏) كه خدا او را آموزش داده است‏. و كسى كه بدهكار است باید املا كند، و او (=نویسنده‏) بنویسد. و از خدا كه پروردگار اوست پروا نماید، و از آن‏، چیزى نكاهد. پس اگر كسى كه حق بر ذمه اوست‏، سفیه یا ناتوان است‏، یا خود نمى‏تواند املا كند، پس ولىّ او باید با (رعایت‏) عدالت‏، املا نماید. و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبید، پس اگر دو مرد نبودند، مردى را با دو زن‏، از میان گواهانى كه (به عدالت آنان‏) رضایت دارید (گواه بگیرید)، تا (اگر) یكى از آن دو (زن‏) فراموش كرد، (زنِ‏) دیگر، وى را یادآورى كند. و چون گواهان احضار شوند، نباید خوددارى ورزند. و از نوشتن (بدهى‏) چه خرد باشد یا بزرگ‏، ملول نشوید، تا سررسیدش (فرا رسد). این (نوشتنِ‏) شما، نزد خدا عادلانه‏تر، و براى شهادت استوارتر، و براى اینكه دچار شك نشوید (به احتیاط) نزدیكتر است‏، مگر آنكه داد و ستدى نقدى باشد كه آن را میان خود (دست به دست‏) برگزار مى‏كنید؛ در این صورت‏، بر شما گناهى نیست كه آن را ننویسید. و (در هر حال‏) هر گاه داد و ستد كردید گواه بگیرید. و هیچ نویسنده و گواهى نباید زیان ببیند، و اگر چنین كنید، از نافرمانى شما خواهد بود. و از خدا پروا كنید، و خدا (بدین گونه‏) به شما آموزش مى‏دهد، و خدا به هر چیزى داناست‏. (282)

قوله تعالى:
وَ اتَقُوا یَوْماً بپرهیزید از روزى
تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللَهِ كه با خداى برند شما را در آن روز
ثُمَ تُوَفَى كُلُ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وانگه بسپارند تمام بهر تنى پاداش آنچه كرد
وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ و از هیچكس مزد نكاهند.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدند
إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ چون با یكدیگر افام دهید و ستانید
إِلى أَجَلٍ مُسَمًى تا زمانى نامزد كرده
فَاكْتُبُوهُ آن را بنویسید
وَ لْیَكْتُبْ بَیْنَكُمْ و فرمودم تا بنویسد میان شما
كاتِبٌ بِالْعَدْلِ دبیرى بداد و راستى كه در آن چیزى فرو نگذارد
وَ لا یَأْبَ كاتِبٌ و سر باز نزند دبیر
أَنْ یَكْتُبَ كه آن را بنویسد
كَما عَلَمَهُ اللَهُ چنانك اللَه وى را در آموخت
فَلْیَكْتُبْ تا بنویسد
وَ لْیُمْلِلِ الَذِی عَلَیْهِ الْحَقُ و فرمودم تا آنكس بر دهد و املا كند بر دبیر كه مال بر وى است
وَ لْیَتَقِ اللَهَ رَبَهُ و فرمودم تا این املا كننده از خداوند خویش بترسد
وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً و آنچه بروى است چیزى نكاهد در املا كردن،
فَإِنْ كانَ الَذِی عَلَیْهِ الْحَقُ اگر آن كس كه مال بروى بود
سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً سست خرد بود یا كودكى یا زنى نادان بود
أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَ هُوَ یا كسى بود كه املا نداند كرد یا نتواند كرد
فَلْیُمْلِلْ وَلِیُهُ بِالْعَدْلِ فرمودم تا قیم او وى را املا كند براستى و داد
وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِكُمْ و گواه بودن خواهید دو گواه از مردان خویش
فَإِنْ لَمْ یَكُونا رَجُلَیْنِ اگر آن دو گواه مردان نباشند
فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ یك مرد و دو زن باید
مِمَنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُهَداءِ از آنك بپسندید از گواهان
أَنْ تَضِلَ إِحْداهُما تا آن گه كه یكى از آن دو زن گواهى فراموش شود بروى
فَتُذَكِرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى آن دیگر زن گواهى برو یاد كند
وَ لا یَأْبَ الشُهَداءُ و فرمودم تا سرباز نزند گواهان
إِذا ما دُعُوا آن گه كه ایشان را با گواهى خوانند
وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ و سیرى میارید از آنچه آن را بنویسید،
صَغِیراً أَوْ كَبِیراً إِلى أَجَلِهِ اگر خرد بود و اگر بزرگ آن مال تا گه آن
ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَهِ این چنین راست تر است بنزدیك اللَه
وَ أَقْوَمُ لِلشَهادَةِ و بپاى كننده تر بود و دارنده تر گواهى دادن را
وَ أَدْنى أَلَا تَرْتابُوا چون شما كه گواهان باشید نوشته دارید نزدیكتر بود و سزاتر كه در یاد در شك نیفتید
إِلَا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً مگر كه بازرگانى بود دست بدست آخریان و بهاى هر دو حاضر
تُدِیرُونَها بَیْنَكُمْ كه میگردانید آن ستد و داد را در میان خویش
فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَلَا تَكْتُبُوها نیست بر شما تنگیى كه آن را ننویسید
وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ و در ستد و داد كه با یكدیگر كنید بر آن گواه كنید
وَ لا یُضَارَ كاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ و فرمودیم تا دبیر را و گواه را نرنجانند و نشتابانند اگر دست در كارى دارند از آن خود،
وَ إِنْ تَفْعَلُوا و اگر كنید بخلاف آنچه فرمودیم
فَإِنَهُ فُسُوقٌ بِكُمْ آن بشما نافرمانى است و بیرون شدن از راستى
وَ اتَقُوا اللَهَ و بپرهیزید از خشم خداى
وَ یُعَلِمُكُمُ اللَهُ و در شما مى آموزد اللَه،
وَ اللَهُ بِكُلِ شَی ءٍ عَلِیمٌ و خداى بهمه چیز داناست.

وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى سَفَرٍ و اگر در سفرى باشید
وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً و نویسنده نیابید
فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ گروگانها باید ستد
فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً اگر كسى از شما كسى را امین كند و امانت بر وى نهد
فَلْیُؤَدِ الَذِی اؤْتُمِنَ فرمودم تا باز دهد آن كس كه استوار داشتند او را و امین گرفتند
أَمانَتَهُ امانت خویش كه ستد و امانت او كه فرا وى داد
وَ لْیَتَقِ اللَهَ رَبَهُ و گفتم این امانت دار را كه از خداوند خویش بترس و از خشم وى بپرهیز
وَ لا تَكْتُمُوا الشَهادَةَ و گواهى پنهان مدارید كه شما را گواه كرده باشند و گواهى پنهان دارد
وَ مَنْ یَكْتُمْها و هر كه وى را گواه كرده باشند و گواهى پنهان دارد
فَإِنَهُ آثِمٌ قَلْبُهُ او آن كس است كه بزه مند است دل او
وَ اللَهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ و خداى بآنچه شما میكنید داناست.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ اتَقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللَهِ
ابو عمرو یعقوب تُرْجَعُونَ بفتح تا و كسر جیم خوانند، معنى آنست كه بترسید از روزى كه شما در آن روز با اللَه گردید. باقى تُرْجَعُونَ بضم تا و فتح جیم خوانند، یعنى كه شما را در آن روز با اللَه برند:
ثُمَ تُوَفَى كُلُ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ پس هر تنى را پاداش آنچه كرد در دنیا، اگر نیكى كرد و اگر بدى، اگر در صلاح كوشید و اگر در فساد، پاداش آن بتمامى بوى دهند وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ و از آن هیچ بنكاهند.

انس مالك رض روایت كرد از مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم قال " ان اللَه لا یظلم المؤمن حسنة یثاب علیها الرزق فى الدنیا و یجرى بها فى الآخرة، و اما الكافر فیطعم بحسناته فى الدنیا، حتى اذا افضى الى الآخرة لم تكن له حسنة یعطى بها خیرا "

.....
مفسران گفتند پسین آیت از آسمان این آیت آمد، جبرئیل گفت ضعوها على رأس ثمانین. و مائتین من سورة البقرة و مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم بعد از آن هفت روز بزیست، و گفته اند بیست و یك روز پس از آن بزیست، و گفته اند هشتاد و یك روز. ابن عباس گفت پسین آیات كه از آسمان فرو آمد این بود و اوائل سورة المائدة الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ و مفسران را خلافست كه آخرتر كدام بود، ابى كعب گفت آخرتر لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ بود. براء عازب گفت " یسفتونك " بود، سدى و ضحاك و جماعتى گفتند " وَ اتَقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللَهِ" بود.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى أَجَلٍ مُسَمًى
الآیة...
این آیت دلیل است كه سلم دادن در شرع جایز است، همان سلم كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم شرح داد و بیان كرد و گفت " اسلفوا فى كیل معلوم و وزن معلوم و اجل معلوم "

ابن عباس گفت اشهد ان السلف المضمون الى اجل مسمى قد احلّه اللَه فى كتابه و اذن فیه، فقال یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى أَجَلٍ مُسَمًى

معنى سلم و سلف هر دو یكسانست، و در عقد سلم نه شرط است:

اول آنك در وقت عقد گوید این سیم یا این زر یا این جامه بسلم بتو دادم بچندین گندم یا بچندین جو یا بچندین ابریشم، یا آنچه بود و صفت كند آن گندم و جو و ابریشم، و هر صفت كه مقصود بود و قیمت بدان بگردد، و درعادت بآن مسامحت نرود، همه بگوید تا معلوم شود. و آن كس كه سلم بوى میدهد، گوید
فرا پذیرفتم، و اگر بجاى لفظ سلم گوید از تو خریدم چیزى بدین صفت هم روا بود.

شرط دوم آنست كه آنچه فرا دهد، بگزاف ندهد، بل كه وزن و مقدار آن معلوم كند.
شرط سوم آنك هم در مجلس عقد رأس المال تسلیم كند

شرط چهارم آنك در چیزى سلم دهد كه بوصف معلوم گردد چون حبوب و پنبه و ابریشم و جامه و میوه و گوشت و حیوان، اما هر چه معجون بود، یا مركب از چند چیز كه مقدار آن معلوم نشود، چون غالیه و كمان و كفش و موزه و نعلین و مانند آن سلم در آن باطل بود كه وصف نپذیرد. و درست آنست كه سلم در نان رواست اگر چه آمیخته است به نمك و آب، كه آن مقدار نمك و آب مقصود نیست و جهالت نیارد.

شرط پنجم آنست كه اگر دین مؤجّل بود وقت حلول اجل باید كه معلوم بود. اگر گوید تا نوروز و نوروز معروف باشد، یا گوید تا جمادى درست بود و بر اول حمل كنند.
شرط ششم در چیزى سلم دهد كه در وقت عقد موجود بود، اگر آن دین حال بود، پس اگر دین مؤجل بود بوقت حلول اجل باید كه موجود بود، و اگر در میوه سلم دهد تا وقتى كه در آن میوه نرسیده باشد باطل بود.

شرط هفتم آنك جاى تسلیم معین كند بشهر یا بروستا، و احتراز كند از هر چه در آن خصومت و خلاف رود.
شرط هشتم آنك بهیچ عین اشارت نكند نگوید انگور فلان بستان، یا گندم این زمین، كه این باطل بود، اگر گوید از میوه فلان شهر این روا باشد.

شرط نهم آنست كه سلم در چیزى كه عزیز الوجود و نایافت بود ندهد، چون لؤلؤ نفیس و كنیزك آبستن، و
كنیزك نیكو با فرزند بهم، و هر چند بر این اصول تفریعات بسیارست، اما شرط ما اختصارست.
و آنچه در معاملات مهم است بدان اشارتى كرده شد، اگر كسى را زیادتى شرح باید، بكتب فقه نشان باید داد.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ تداین و مداینة با یكدیگر افام دادن و ستدن است، ادان یدین، افام داد، ادان یدان افام ستد. بعد از آنك تداینتم گفته بود " بدین" در افزود تا گمان نیفتد كه این تداین بمعنى مجازاة است، بل كه بمعنى معاطات است افام دادن و ستدن. فاكتبوه یعنى الدّین الى ذلك الاجل. خلافست میان علما كه این امر وجوب است یا امر تخیر و اباحت. قومى گفتند كه امر وجوب است، و این نبشتن فرض است، و همچنین اشهاد گفتند كه فرض است، چنانك اللَه گفت: وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ و دلیل قول وجوب از خبر آنست كه رسول صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت  " ثلاثة یدعون اللَه فلا یستجاب لهم. رجل كان له دین فلم یشهد، و رجل اعطى سفیها مالا و قد قال تعالى: وَ لاتُؤْتُوا السُفَهاءَ أَمْوالَكُمُ و رجل كانت عنده امرأة سیئة الخلق فلم یطلّقها

و قول بیشترین مفسران آنست كه این در ابتداء اسلام فرض بود پس منسوخ شد، بآنچه گفت: فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِ الَذِی اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ اما امروز حكم این كتابت و اشهاد در انواع بیاعات بر استحباب است نه بر وجوب، اگر خواهد كند و اگر خواهد نه.

وَ لْیَكْتُبْ بَیْنَكُمْ اى بین البایع و المشترى و المستدین و المدین كاتِبٌ بِالْعَدْلِ اى بالحق والانصاف، لا یزید فى المال و الاجل و لا ینقص منهما وَ لا یَأْبَ كاتِبٌ أَنْ یَكْتُبَ كَما عَلَمَهُ اللَهُ ضحاك گفت در ابتداء اسلام بر دبیر واجب بود این نبشتن چون از وى درخواستندید، و همچنین بر گواه واجب بود، پس منسوخ شد بآنچه گفت وَ لا یُضَارَ كاتِبٌ وَلا شَهِیدٌ میگوید وَ لا یَأْبَ كاتِبٌ مبادا كه سرباز زند دبیر از نبشتن، چنانك اللَه وى را درآموخت و با وى فضل كرد و بر دیگران افزونى داد بدبیرى، پس گفت وَ لْیُمْلِلِ الَذِی عَلَیْهِ الْحَقُ املال و املا یكى است، میگوید تا آن كس كه دین بر وى است املا كند و بزبان اقرار دهد بر خویشتن و از خداى بترسد، و از آنچه بر وى است از مال در املا كردن و اقرار دادن هیچ چیز بنكاهد.

بخس نقص است چنانك گفت" وَ هُمْ فِیها لا یُبْخَسُونَ "   فَإِنْ كانَ الَذِی عَلَیْهِ الْحَقُ سَفِیهاً سفیه جامه باشد بد بافته و سست، مى گوید اگر آن كس كه بروى مال باشد نادان و نازیرك و سست خرد بود، طفلى بود نا، أَوْ ضَعِیفاً یا جاهلى نادریابنده، أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَ هُوَ یا خود نتواند كه املا كند كه لال بود بى زبان فَلْیُمْلِلْ وَلِیُهُ بِالْعَدْلِ اللَه میگوید فرمودم تا قیم ایشان یا میراث دارایشان، یا آن كس كه بجاى ایشان بود املا كند و بر دبیر دهد براستى و انصاف. وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ اى و اشهدوا شاهدین مِنْ رِجالِكُمْ اى من اهل ملتكم، و دو گواه خواهید تا بر شما گواه باشند در آن معاملت كه كردید. آن گه گفت: مِنْ رِجالِكُمْ از مردان شما كه اهل اسلام آید، یعنى كه تا دانند كه گواه مسلمان باید.

فَإِنْ لَمْ یَكُونا رَجُلَیْنِ نگفت فان لم یكن رجلان، كه آن گه تا مرد بودى گواهى زن روا نبودى. گفت: فَإِنْ لَمْ یَكُونا رَجُلَیْنِ معنى آنست كه این دو گواه اگر نه مردان باشند كه مردى و دو زن باشد، با وجود مردان هم روا باشد مِمَنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُهَداءِ ازین گواهان كه شما بپسندید بعدالت و ثقت از مردان و زنان. جاى دیگر ازین گشاده تر گفت وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْكُمْ.


ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (101)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (102)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (103)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (104)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (106)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (107)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (108)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (109)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (112)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (113)




مطالب اخیر وبلاگ:

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (106)
دنیا و آخرت در نظر مولا علی (ع)
حضرت فاطمه (س) محدثه بود
شرایط توبه در نظر مولا علی (ع)
دوستان خدا محزون نباشند
موسیقی محی مازندران,لالایی اثر محمود شریفی + دانلود
خوراکی‌ هایی که در تابستان نباید خورد
حکایت درویشان خدا
فضلیت آدمی در نظر مولا علی (ع)
هدایت فقط کار خداست و در این امر شریک نمیخواهد
فتنه ها و آشوب های آخرالزمان
غره مشو که خوار گردی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
حضرت فاطمه (س) از بکائون خمسه تاریخ
کاربرد مجاز در قرآن
حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر (ص)
عصاره سیر و لیمو ترش ، راهی برای باز کردن رگهای قلب
خدا یکی و محبت یکی و یار یکی
چگونگی تدوین مصحف فاطمه (س)
قفس غم
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (104)
پررویان و با حیاء ها
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (103)
موسیقی آئینی مازندران,امام رضا(ع) اثر استاد اسحاقی + دانلود
موسیقی آئینی مازندران, موسی (ع) اثر استاد اسحاقی + دانلود
موسیقی آئینی مازندران, شهید ( استاد اسحاقی ) + دانلود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (102)
موسیقی محلی مازندران, مریم بانو ( اسحاقی ) + دانلود
موسیقی محلی مازندران, صنم ( اسحاقی ) + دانلود
موسیقی محلی مازندران, ته بلاره ( عبدی) + دانلود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (101)
موسیقی محلی مازندران, ننجان ( ننه جان ) + دانلود
کد آوای انتظار همراه اول آهنگهای محمدرضا اسحاقی
ربا جنگ با خدا و رسولخداست
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
حکمت , حقیقت و ثمره آن
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (099)
بخل سوءظن بخداست و بخیل در آتش است
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (098)
ما داده ایم دل نتوانیم پَس گرفت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (097)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (096)
حالت برزخی یا برزخ حالتها
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (094)
ترفندهای مشتاقان گفتگو با محبوب
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
گرفتاری در اثر ظلم و ستم
نواجش محلی مازندرانی + دانلود
تیتراز شروع و پایانی سریال روزی روزگاری + دانلود




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.