فصل فى البیعمال شبهه ناک
هر مسلمانى كه خرید و فروخت كند، بر وى واجب است و فریضه كه علم بیع بیاموزد، بحكم آن خبر كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت " طلب العلم فریضة على كلّ مسلم "

....  و درین باب آنچه مهم است و لابد باید كه بداند كه با پنج كس معاملت نباید كرد: با كودك و با دیوانه و با نابینا و با بنده و با حرام خوار.

اما كودك نابالغ بیع وى باطل بود اگر چه بدستورى ولىّ باشد. و بیع دیوانه همچنین، هر كه ازیشان چیزى فرا ستاند در ضمان وى باشد اگر تلف آید، و هر چه بایشان دهد و هلاك شود بر ایشان تاوان نبود، كه وى خود ضایع كرد كه بایشان داد. اما بنده خرید و فروخت وى بى دستورى سید باطل بود، و چون دستورى نیافته باشد هر كه چیزى از وى فراستاند در ضمان وى بود، و اگر بوى دهد تاوان نتواند خواست، تا آن گه كه از بندگى آزاد شود. اما نابینا معاملت با وى بظاهر مذهب باطل باشد مگر وكیلى بینا فرا كند و آنچه فراستاند در ضمان وى شود كه وى مكلف است و آزاد. اما حرام خواران چون تركان و ظالمان و دزدان و كسانى كه ربوا دهند و رشوت ستانند، هر چند كه معاملت با ایشان روا نیست، اما بظاهر شرع درست باشد، پس اگر داند بحقیقت كه آنچه میفروشد ملك وى نیست بیع باطل بود، و اگر در شك بود بیع درست است، اما از شبهت خالى نبود.

و در خبر است كه حلال روشن است و حرام روشن و میان آن هر دو شبهت هاست كه بر مردم مشكل شود و پوشیده، هر كه گرد آن گردد بیم آن باشد كه در حرام افتد. و در خبر است كه هر كه چهل روز چیزى بشبهت خورد دل وى تاریك شود و زنگار گیرد.

و در عقد بیع پنج شرط نگاه دارد:
یكى آنك مبیع پاك بود، بیع سگ و خوك و سرگین و استخوان پیل و خمر و گوشت مردار و روغن مردار باطل بود، كه این همه نجس است، اما روغن پاك كه نجاست در آن افتد بیع آن حرام نباشد، و جامه كه بنجاست پلید شود همچنین.
نافه مشك و تخم كرم قز خرید و فروخت این هر دو رواست، كه درست آنست كه این هر دو پاك است.
شرط دیگر آنست كه در مبیع منفعتى باشد كه آن مقصود بود، بیع مار و كژدم و موش و حشرات زمین باطل است، كه در آن هیچ منفعت نیست كه مقصود بود، اما بیع گربه و زنبور انگبین و یوز و شیر و هر چه در وى یا در پوست وى منفعتى بود رواست، همچنین بیع طاوس و مرغهاى نیكو كه در دیدار ایشان منفعت بود رواست، اما بیع بربط و چنگ و رباب و مانند آن باطل است كه منفعت آن حرام است.
همچنین صورتها كه از گل كرده باشند تا كودكان بدان بازى كنند، هر چه صورت جانوران دارد بیع آن باطل است و بهاى آن حرام و شكستن آن واجب، و هر چه صورت درخت و نبات دارد رواست، و طبق و جامه كه بر آن صورتها باشد خرید و فروخت آن درست بود، و از آن جامه فرش و بالشت كردن رواست و پوشیدن آن حرام.
شرط سوم آنست كه مبیع مال و ملك فروشنده بود هر آن كس كه مال دیگرى بفروشد آن بیع باطل است الا اگر بولایت بفروشد یا به وكالت، و اگر پس از آن دستورى دهد بیع درست نشود كه دستورى پیش از بیع باید.
شرط چهارم آنك فروشنده قادر بود بر تسلیم مبیع، بیع بنده گریخته و ماهى در آب و مرغ در هوا و وحش در صحرا و بچه در شكم باطل است كه فروشنده در حال بر تسلیم آن قادر نیست، همچنین بیع مرهون بى دستورى مرتهن و بیع مستولده كه مادر فرزند است باطل بود كه تسلیم وى روانیست، و بیع كنیزك كه فرزند خرد دارد مادر بى فرزند یا فرزند بى مادر درست نبود، كه جدایى افكندن میان ایشان حرام است
لقول النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلم " من فرق بین والدة و ولدها فرق اللَه بینه و بین احبائه یوم القیمة "

شرط پنجم آنست كه مقدار مبیع و عین آن و جایگاه آن معلوم باشد، اگر سرایى خرد و یك خانه از آن سراى نه بیند یا پیش از آن ندیده باشد، بیع باطل بود، و اگر كنیزكى خرد باید كه موى سر و دست و پاى و آنچه عادت نخاس است كه عرض كند بیند، اگر بعضى نه بیند بیع باطل بود، و بیع فقاع باطل بود كه پوشیده است و ندیده، لكن خوردن آن بدستورى مباح شود. و در عقد بیع از لفظ چاره نیست، بایع گوید این بتو فروختم. و مشترى گوید خریدم، یا گوید این بتو دادم، وى گوید استدم یا پذیرفتم.
یا لفظى كه معنى بیع از آن مفهوم شود اگر چه صریح نبود. و اگر میان خریدار و فروختگار جز معاطاتى نرود، دادن و استدن و لفظ ایجاب و قبول نگویند روا نیست، و ملك مشترى نمیشود. اما جماعتى از اصحاب شافعى در محقرات چون نان و گوشت و حوائج بقال بمعاطاة فتوى داده اند و این بعید نیست سه سبب را:
یكى آنك حاجت بدین عام شده است.
دیگر آنك گمان چنانست كه در روزگار صحابه رض همین عادت بوده است كه اگر تكلیف بیع معتاد بودى كار بریشان دشخوار بودى، و نقل كردندى و پوشیده نماندى.
سبب سوم آنك محال نیست فعل بجاى قول نهادن چون عادت گردد چنانك یكدیگر را تحفها دهند و هدیها دهند و تكلیف ایجاب و قبول نه، چون محال نیست حصول ملك بمجرد فعل و حكم عادت بى لفظ ایجاب و قبول آنجا كه عوض نیست، پس آنجا كه عوض است هم محال نیست و روا باشد، لكن در هدیه فرق نیست میان اندك و بسیار، و در بیع این فرق هست از بهر آنك بناى این كار بر عادت و عرفت سلف است و ایشان چنین كرده اند.


ثم قال تعالى فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِهِ این موعظه نهى و تحریم است، یعنى باز داشتن از ربوا و حرام كردن آن، میگوید هر كرا باز دارند از ربوا فَانْتَهى و از آن باز ایستد و نهى حق بر كار گیرد فَلَهُ ما سَلَفَ اى ما مضى مغفور له، آنچه گذشت از ربوا دادن و خوردن آمرزیدند و از وى در گذاشتند وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَهِ اى و اجره على اللَه، و مزد وى بر خداست، باین فرمانبردارى كه كرد و نهى كه بر كار گرفت.

معنى دیگر وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَهِ كار وى با خداست، اگر خواهد در مستقبل نگه دارد عصمت خود بر بنده و در ربوا نیفكند، و اگر خواهد بر وى خذلان آرد و در ربوا افكند، وَ مَنْ عادَ و هر كه باستحلال ربوا باز گردد، و پس از آنك اللَه تعالى حرام كرد و از آن باز زد ربوا دهد و ستاند و خورد. فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ ایشان دوزخیانند، جاویدان در آن بمانند.

یَمْحَقُ اللَهُ الرِبا وَ یُرْبِی الصَدَقاتِ مال ربوا اگر چه فراوان بود، عاقبت آن نقصان و خسران بود، چنانك در خبر است " ان الربوا و ان كثر فان عاقبته الى قل "
ابن عباس گفت معنى یمحق آنست كه اگر بصدقه دهند، یا در راه غزاة.
و حج خرج كنند، یا بمصلحتى از مصالح مسلمانان صرف كنند هیچ پذیرفته نمود و خیر و بركت از عین آن برود، و روى در كاستن نهد، تا هیچ بنماند. وَ یُرْبِی الصَدَقاتِ و مال حلال كه بصدقه دهند، اگر چه اندك بود عاقبت آن افزونى و زیادتى بود، تا یك لقمه چند كوه احد شود.

....

إِنَ الَذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَالِحاتِ حقیقت ایمان در لغت عرب تصدیق است، و معنى تصدیق استوار گرفتن است و براست داشتن، و آن استوار گرفتن هشت چیز است: ....

اول استوار گرفتن خداست و اعتقاد داشتن كه یگانه و یكتاست و معبود بسزاست، بى شریك و انباز است، بى نظیر و بى نیازست، موجود بذات، موصوف بصفات، ذات او صمدى، و صفات او سرمدى.

دو دیگر استوار گرفتن رسولان وى، پیشروان خلق و گماشتگان حق، و براست داشتن ایشان بپیغام كه آوردند و رسالت كه گزاردند و شریعت كه نهادند.

سدیگر استوار گرفتن و براست داشتن كتاب خداى كه سخن وى است، و علم وى تا آفریده، فرو فرستاده از نزدیك خود در زمین بحقیقت موجود، شنیدنى و خواندنى و نبشتنى و دیدنى. و اعتقاد كردن كه بنده را بحق وسیلت است و ممكن معرفت است و منبع بركات و دائره نجات، مونس گور و شفیع روز حشر و نشر، و نه خود قرآن كلام حق است و بس، كه توریة و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و غیر آن همه كلام حق است، تعظیم آن فریضه، و حرمت داشتن آن واجب.

چهارم استوار گرفتن فریشتگان و اعتقاد داشتن كه ایشان بندگان حق اند و سفیران درگاه عزت برسولان وى، و گماشتگان بر آسمان و زمین و عباد و بلاد وى، هر كسى ازیشان بر كارى داشته و بر مقامى بداشته، و ما منّا الّا له مقام معلوم.

پنجم استوار گرفتن روز رستاخیز، روز پاداش و جزا، روز فضل و قضا، یوم تبلى السرائر و ظهرت الضمائر و كشفت الاستار و خشعت الأبصار و سكنت الاصوات فلا تسمع الّا همسا.

ششم ایمان آوردن به بعث و نشور و باز انگیختن مردگان و سؤال كردن ازیشان و در مقامات قیامت ایشان را بداشتن و كار میان ایشان برگزاردن و هر كس را آنچه سزاست دادن.

هفتم اعتقاد داشتن و استوار گرفتن بهشت و دوزخ كه هر دو آفریده اند بندگان را، بهشت جاى ناز دوستان و دوزخ جاى عقوبت بیگانگان، اهل سعادت را بنوازد بفضل خود و ایشان را ببهشت رساند، و اهل شقاوت را براند بعدل خود و ایشان را بدوزخ فرستد، فریق فى الجنة و فریق فى السعیر.

هشتم براست داشتن قدر، و ایمان آوردن كه خیر و شر و نفع و ضرر و كفر و ایمان توفیق و خذلان طاعت و معصیت وفاق و نفاق محبوب و مكروه همه از خداست، بخواست و تقدیر و آفرینش او، و خیر
بارادت و مشیت و قضا و قدر و فرمان و رضا و محبت او، و شر بارادت و مشیت و قضا و قدر او. و هر چه اللَه كرد و خواست، ببندگان، از وى ستم نیست و در آن با وى كس را سخن نیست، لا یسئل عما یفعل، فللّه الحجة البالغة، هر چه كند وى را حجت تمام است كه آفریدگار است از نیست هست كننده و پدید آورنده و پادشاه بر بنده.

إِنَ الَذِینَ آمَنُوا میگوید ایشان كه در دل این جمله اعتقاد گرفتند وَ عَمِلُوا الصَالِحاتِ و آنگه اعمال جوارح ظاهر بجاى آوردند آنچه فرمودیم كردند، و از آنچه نهى كردیم باز ایستادند، پس تفضیل نماز و زكاة را باز جداگانه یاد كرد گفت: وَ أَقامُوا الصَلاةَ وَ آتَوُاالزَكاةَ كه از عبادات بدنى نماز شریفتر و از عبادات مالى زكاة شریفتر، و معنى زكاة نماست افزودن از بهر آن زكاة نام كرد كه از آن بركت افزاید در مال.

لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ ایشان را كه این صفت باشد مزد ایشان بنزدیك خداوند است، ایشان را بپاداش خود رساند و مزد ایشان ضایع نكند. در توریة موسى است ما ذا علیكم لو صدقتم فى صدقاتكم و صلواتكم و اقبلتم علىّ بطهارة قلوبكم، كان ذلك یضیع لكم عندى و انا الواسع الكریم؟ اكافى المتصدقین و اجزیهم جنات النعیم.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اتَقُوا اللَهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِبا ....  گفت اى شما كه مؤمنان اید بپرهیزید از خشم و عذاب خداى و بگذارید آنچه زیادت است بر اصل مال إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ اگر شما مومنان اید، حكم مومنان اینست بپذیرید و كاربند آن باشید، ایشان بحكم خداى و رسول فرو آمدند و فرمانبردارى كردند، طلب اصل مال كردند و زیادتى بر اصل مال بگذاشتند.


فصل
چون اللَه تعالى ربوا بر جمله حرام كرد و آیت تحریم مجمل فرستاد، مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم آن را مفسر كرد و شرح آن بتفصیل باز داد، در آن خبر ..... مفهوم خبر آنست كه ربا هم در نقد رود و هم در طعام،
اما در بیع نقد دو چیز حرام است:
یكى بنسیه فروختن اگر زر فروشد بزر یا بسیم، یا سیم فروشد بسیم یا بزر، تا هر دو در مجلس عقد حاضر نكنند، و پیش از آن كه بایع و مشترى از یكدیگر جدا شوند میان ایشان تقابض نرود، آن بیع درست نباشد و ربوا بود،
و دیگر چون بجنس خویش فروشد، زر بزر یا سیم بسیم زیادتى حرام بود. نشاید كه دینارى درست بدینارى و حبه قراضه بفروشد، یا دینارى كه صنعت و ضربش نیك بود بدینارى و حبه كه صنعت و ضربش بد بود بفروشد، بل كه نیك و بد، شكسته و درست برابر باید، پس اگر جامه بدینارى درست بخرد و آن جامه بدینارى و دانگى قراضه هم با وى فرو شد، درست بود و مقصود حاصل شود. و زر هریوه كه در وى نقره باشد نشاید بزر خالص فروختن، و نه بسیم خالص و نه بزر هریوه، بل كه چیزى در میان باید كرد، و هر زرینه كه زر وى خالص نبود همچنین. و عقد مروارید كه در وى زر بود نشاید بزر فروختن و جامه كه بزر بود همچنین، مگر كه زر جامه آن قدر بود كه اگر بر آتش عرضه كنند چیزى از آن بحاصل نیاید كه مقصود بود، این بیان بیع نقود است و باز نمودن كیفیت ربا در آن، و بیش ازین نگوئیم كه دراز شود اما طعام بطعام نشاید بنسیه فروختن اگر چه دو جنس باشد، بلكه هم در مجلس عقد باید كه تقابل برود، لكن زیادتى شاید چون دو جنس بود، و اگر یك جنس باشد چنانك گندم بگندم، یا جو بجو یا خرما بخرما، هم بنسیه فروختن نشاید، و نیز زیادتى نشاید، بل كه برابر باید به پیمانه یا بترازو، و برابرى در هر چیز بدان نگاه دارند كه عادت آن بود، و گوسپند بقصاب دادن بگوشت، و گندم بخباز دادن بنان، و كنجید و كوز مغز بعصار دادن بروغن این هیچ نشاید و بیع نه بندد. لكن اگر آن بدهد و این فراستاند و از یكدیگر بشرط خود حلالى خواهند وى را مباح بود خوردن، و نشاید مویز بانگور فروختن و نه خرماى خشك برطب و نه انگور بانگور و نه رطب برطب و نه سركه بسركه و نه عسل بعسل و نه كنجید بروغن و نه گوسپند بگوشت و نه نان بآرد و نه آرد بآرد و نه گندم بآرد، از بهر آنك در بیع این طعامها مماثلت شرط است و مماثلت میان آن معلوم مى نشود، و مماثلت برابرى است چون معلوم مى نشود كه برابراند همچون زیادتى باشد در یك جانب، و زیادتى ربوا است، چنانك در خبر گفت " من زاد او استزاد فقد اربى و على الجملة كار ربا، كارى دشخوار است محظور و دریافت آن دقیق و پرهیز كردن از آن فریضه.
.....

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا الایة... ممدود و مقطوع قراءت ابو بكر است و حمزه، و معنى آنستكه ار بس نكنید و ربا بنگذارید، چنانك فرمودیم، یكدیگر را آگاه كنید كه شما جنگیان اید با خدا و رسول خدا، قراءة باقى فَأْذَنُوا مقصور و موصول بفتح ذال، میگوید آگاه بید بِحَرْبٍ مِنَ اللَهِ وَ رَسُولِهِ.

ابن عباس گفت روز قیامت ربا خوار را گویند خذ سلاحك للحرب و یقال حرب اللَه النار و حرب رسوله السیف.
وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ و اگر توبه كنید از ربا دادن و حكم اللَه بر خود بپسندید، شما راست رأس المال خود، آنچه دادید بتمامى واستانید.

لا تَظْلِمُونَ چنانك نه شما ظلم كنید كه طلب زیادت كنید وَ لا تُظْلَمُونَ و نه ایشان بر شما ظلم كنند كه از رأس المال چیزى بكاهند.

وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَیْسَرَةٍ نظرة و نظرة بكسر ظا و سكون آن هر دو زمان دادن است، و میسرة و میسره بفتح سین و ضم آن توانایى است، قراءة نافع بضم سین است و قراءة باقى بفتح سین، و این حكم نه خود ربا راست كه همه افام داران را هست على العموم، میگوید اگر افام دارى افتد با ناتوانى و تنگ دستى او را زمان باید داد تا بتوان خویش رسد و موسر گردد.

....

بحكم آنكه رب العزة گفت: وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَیْسَرَةٍ رب المال را نرسد كه مطالبت معسر كند بحق خویش، تا آن گه كه او را یسارى پدید آید و تواند كه كار گزارد، پس چون یسار پدید آمد بر وى لازم بود كه حق صاحب حق باز دهد و اگر تواند كه باز دهد و ندهد، در شمار دزدان بود و بزه وى عظیم، كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت " من ادان دینا و هو ینوى ان لا یؤدّیه فهو سارق " و قال " ما من خطیئة اعظم عنداللَه بعد الكبائر من ان یموت الرجل و علیه اموال الناس دنیا فى عنقه لا یوجد له قضاء
و اگر كسى صلاح خود را و نفقه عیال را حاجت افتد با فام گرفتن، و افام گیرد و در دل دارد كه چون تواند باز دهد، ما دام كه آن افام بر وى بود اللَه تعالى بعنایت و رعایت با وى بود، اینست معنى آن خبر كه مصطفى گفت " ان اللَه مع الدّائن حتى یقضى دینه ما لم تكن فیما یكره اللَه عز و جل "
....  و بدان كه حقوق مردمان بر دو قسم است: یكى آنك واجب شود بعوض مالى، دیگر آن كه واجب شود بى عوض مالى، و حكم هر دو متفاوت است، اما آنچه بعوض واجب شود چنانك افام دهد بكسى یا سلعتى بوى فرو شد، اگر آن كس دعوى اعسار كند از وى نپذیرند، تا آن گه كه بینتى شرعى اقامت كند بر اعسار خود، كه اصل آنست كه وى موسر است بقدر افام كه گرفت، و ان سلعت كه خرید، تا آن گه كه اعسار به بیّنت درست كند، و قسم دیگر آنست كه بى عوضى مالى واجب شود، چنانك مهر زن و ضمان دیگرى كردن بمالى كه بر وى است، اینجا اگر دعوى اعسار كند از وى پذیرند، كه اصل نایافت است و ناتوانى، تا آن گه كه صاحب حق بیّنتى شرعى اقامت كند بر یسار وى.

وَ أَنْ تَصَدَقُوا خَیْرٌ لَكُمْ قراءة عاصم تخفیف صاد است: باقى بتشدید خوانند، و اصل آن تتصدقوا است، تشدید صاد از تا است كه درو نهان شد ادغام را، و آن تاء دوم است و تخفیف صاد از حذف این تا است. إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ اى ان كنتم تصدقون بثواب اللَه فى الآخرة، میگوید اگر آنچه بر آن معسر ناتوان دارید بصدقه بوى بخشید آن شما را بهتربود، اگر وعده خداى در ثواب آن جهانى براست میدارید و میدانید كه اللَه آن بپسندد و پاداش بنیكى دهد.

ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (101)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (102)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (103)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (104)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (106)



مطالب اخیر وبلاگ:

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
حضرت فاطمه (س) از بکائون خمسه تاریخ
کاربرد مجاز در قرآن
حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر (ص)
عصاره سیر و لیمو ترش ، راهی برای باز کردن رگهای قلب
خدا یکی و محبت یکی و یار یکی
چگونگی تدوین مصحف فاطمه (س)
قفس غم
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (104)
پررویان و با حیاء ها
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (103)
موسیقی آئینی مازندران,امام رضا(ع) اثر استاد اسحاقی + دانلود
موسیقی آئینی مازندران, موسی (ع) اثر استاد اسحاقی + دانلود
موسیقی آئینی مازندران, شهید ( استاد اسحاقی ) + دانلود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (102)
موسیقی محلی مازندران, مریم بانو ( اسحاقی ) + دانلود
موسیقی محلی مازندران, صنم ( اسحاقی ) + دانلود
موسیقی محلی مازندران, ته بلاره ( عبدی) + دانلود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (101)
موسیقی محلی مازندران, ننجان ( ننه جان ) + دانلود
کد آوای انتظار همراه اول آهنگهای محمدرضا اسحاقی
ربا جنگ با خدا و رسولخداست
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
حکمت , حقیقت و ثمره آن
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (099)
بخل سوءظن بخداست و بخیل در آتش است
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (098)
ما داده ایم دل نتوانیم پَس گرفت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (097)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (096)
حالت برزخی یا برزخ حالتها
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (094)
ترفندهای مشتاقان گفتگو با محبوب
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
گرفتاری در اثر ظلم و ستم
نواجش محلی مازندرانی + دانلود
تیتراز شروع و پایانی سریال روزی روزگاری + دانلود
آهنگ بوی محمد (ص) آمد + دانلود
الله و اولیاء الله
طولانی شدن ماهها از علائم آخرالزمان
لله وا مازندرانی + دانلود
گل یاس (دانلود)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
ظلم باعث نابودی امتها میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
زآن روز حذر کن که ورق برگردد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
ستمگر ستم می بیند
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.