مَثَلُ الَذِینَ یُنْفِقُونَ الآیة... مثل در قرآن بر دو معنى است، هر جا كه آن را جواب نیست مثل صفت است، چنان كه گفت مَثَلُ ربالْجَنَةِ الَتِی... آن را جواب نكرد بمعنى صفت است، و هر جا كه مثل گفت و آن را جواب داد، چنانك اینجا، مثل بمعنى شبه است. و در آیت اضمار است اى: ( مثل نفقة الذین ینفقون) نمون نفقه ایشان كه هزینه میكنند بر غازیان، و بر تن خویش در غزاها از بهر خدا، كَمَثَلِ حَبَةٍ برسان دانه است كه از دست كارنده هفت خوشه رویاند، در هر خوشه صد دانه، چنانك یكى به هفتصد میرساند، رب العالمین با صدقه بنده مؤمن كه در راه خدا بود همین كند، یكى به هفتاد رساند وز هفتاد به هفتصد وز هفتصد بآنچه كس نداند مگر اللَه

اینست كه رب العزة گفت: وَ اللَهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ اهل معانى گفتند اختلاف جزاء اعمال بندگان دلیل است، بر اختلاف اعمال ایشان و تفاوت نیات در آن، هر چه مخالفت نفس در آن تمامتر و اخلاص در آن بیشتر و رضاء خدا بآن نزدیكتر، جزاء آن نیكوتر و تمامتر، ازینجاست كه جزاء اعمال جایى عَشْرُ أَمْثالِها گفت، جایى جایى أَضْعافاً كَثِیرَةً.

" سبعمائة " و خلاف نیست كه نیّت و اخلاص سابقان در طاعت ، تمامتر است از نیت و اعمال مقتصدان، و نیّت مقتصدان تمامتر از نیت ظالمان، پس جزاء ایشان لا محالة تمامتر بود از جزاء اینان.

ضحاك گفت من اخرج درهما من ماله ابتغاء مرضات اللَه فله فى الدنیا بكل درهم سبعمائة درهم خلفا عاجلا و الفا الف درهما یوم القیمة وَ اللَهُ واسِعٌ عَلِیمٌ وسع كل شى ء رحمة و علما، اللَه فراخ رحمت است و همه دان.

رحمت و علم وى بهر چیز رسیده، ذره از موجودات از علم و رحمت وى خالى نه، عموم رحمت را گفت رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَ شَی ءٍ كمال علم را گفت قَدْ أَحاطَ بِكُلِ شَی ءٍ عِلْماً الَذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ این نفقت درین هر دو آیة صدقه است از بهر خدا، و پیش از زكاة مفروضة فرو آمد.

....  الَذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ ثُمَ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًا وَ لا أَذىً الآیة...
میگوید ایشان كه نفقت كنند از بهر خدا، آن گه در آن نفقت منت بر كس ننهند و رنجى نرسانند، كه در نعمت منت بر نهادن نه سزاى مخلوقست، بل كه منت بر نهادن اللَه را سزاست، كه خداوند جهانیان است و دارنده وى را ایشانست، و غرق كننده هر یكى در دریاى احسانست، پس سپاس و منت همه ویراست كه خداى همگانست.

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ سخن خوش و وعده نیكو و ردّ بتعریض باندام وَ مَغْفِرَةٌ و در گذاشت درشتى سخن سائل در حال رد، و خشم ناگرفتن بر الحاح وى، این همه به است از صدقه دادن و با آن صدقه منت و رنج دل بر نهادن، و سائل را در سؤال تعییر كردن.
....
ثم قال تعالى: وَ اللَهُ غَنِیٌ حَلِیمٌ اللَه بى نیازست و بردبار، بى نیازست در روزى دادن خلق از پرستش خلق، پیش از آن فرا میگذارد از بى نیازكى بى نیاز فرا میگذارد از درویش درشت سخن، گفته اند بى نیازست از صدقه بندگان بر بندگان، اگر خواستى خلق را همه توانگرى دادى و روزى فراخ، لكن توانگران را توانگرى داد تا ایشان را بر شكر دارد، و درویشان را درویشى داد تا ایشان را بر صبر دارد. همانست كه گفت وَ اللَهُ فَضَلَ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ فِی الرِزْقِ هر كسى را آنچه سزاى وى بود داد، و آنچه دربایست كار وى كرد،
روزى یكى كاسته یكى افزوده یكى برتر یكى فروتر، یكى با دشوارى و شدت، یكى با آسانى و راحت، دبر الامور بقدرته تدبیرا، و قدر الخلائق بحكمته تقدیرا، و لم یتخذ فى ذلك شریكا و لا وزیرا، سبحانه و تعالى عما یقول الظالمون علوا كبیرا.


النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى الآیة...
این آیه بزبان كشف بر ذوق ارباب حقائق رمزى دیگر دارد و بیانى دیگر.
گفتند ابراهیم مشتاق كلام حق بود و سوخته خطاب او، سوزش بغایت رسیده و سپاه صبرش بهزیمت شده، و آتش مهر زبانه زده،
گفت خداوندا بنماى مرا، تا مرده چون زنده كنى؟
گفت یا ابراهیم أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ ایمان نیاورده كه من مرده زنده كنم؟
گفت آرى و لكن دلم از آرزوى شنیدن كلام تو و سوز عشق خطاب تو زیر زبر شده بود، خواستم تا گویى أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ مقصود همین بود كه گفتى و در دلم آرام آمد.
آرام من پیغام تو
وین پاى من در دلم تو

حكایت كنند كه یكى در كار سر پوشیده بود و میخواست تا با وى سخن گوید
نمى گفت و امتناعى مى نمود و آن كار افتاده سخت درمانده و گرفتار وى بود
و در آرزوى سخن گفتن با وى دانست كه ایشان را بجواهر میلى باشد
رفت و هر چه داشت بیك دانه جوهر پر قیمت بداد و بیاورد و برابر وى سنگى بر آن نهاد تا بشكند
آن معشوقه طاقت نداشت كه بر شكستن آن صبر كند گفت اى بیچاره چه میكنى ؟! گفت بآن میكنم تا تو گویى چه میكنى !


اندر دل من قرار و آرام نماند
دشنام فرست اگرت پیغام نماند


و گفته اند ابراهیم بآنچه گفت أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى زندگى دل مى خواست و طمأنینه سرّ
دانست كه تا دلى زنده نبود طمأنینت در آن فرو نیاید و تا طمأنینه نبود بغایت مقصد عارفان نرسد
و غایت مقصد عارفان روح انس و شهود دل و دوام مهرست زبان در یاد و دل با راز و جان در ناز
زبان در ذكر و دل در فكر و جان با مهر زبان ترجمان دل در بیان و جان با عیان

گفتند اى ابراهیم اكنون كه زندگى در مردن است و بقا در فنا، شو چهار مرغ را بكش، از روى ظاهر، چنانك فرمودیم تعظیم فرمان ما را و اظهار بندگى خویش را، و از روى باطن هم در نهاد خود این فرمان بجاى آر،
طاوس زینت را سر بردار و با نعیم دنیا و زینت دنیا آرام مگیر.

كم كن بر عندلیب و طاوس درنگ
كین جا همه بانك بینى آنجا همه رنگ


غراب حرص را بكش، نیز حریص مباش بر آنچه نماند و زود بسر آید.

چه بازى عشق با یارى كزو بى جان شد اسكندر
چه دارى مهر بر مهرى كزو بى ملك شد دارا


خروه شهوت را باز شكن، هیچ شهوت بدل خود راه مده كه از ما باز مانى.

گر از میدان شهوانى سوى ایوان عقل آیى
چو كیوان در زمان خود را به هفتم آسمان بینى


كركس امل را بكش، امل دراز مكن، و دل بر حیاة لعب و لهو منه، تا بحیاة طیبه رسى،
اى ابراهیم حیاة طیبه آن زندگى دل است و طمأنینه سركه تو میخواهى!

و گفته اند ابراهیم باین سؤال كه كرد طلب رؤیت میكرد، چنانك موسى كرد، اما ابراهیم برمز دیدار خواست نه بصریح، لا جرم جواب نیز برمز شنید و هو قوله أَنَ اللَهَ عَزِیزٌ اى ابراهیم شنیدیم سؤال تو و دانستیم مراد تو، و بحقیقت دان كه اللَه عزیز است و یافت وى عزیز و دیدار وى عزیز،
و موسى (ع) بصریح خواست نه برمز، لا جرم جواب نیز صریح شنید كه لَنْ تَرانِی

و گفته اند چون ابراهیم گفت، خداوندا با من نماى كه مرده چون زنده كنى، بسرّ وى ندا آمد كه تو نیز بنماى كه اسماعیل زنده را چون مرده كنى، مطالبت بمطالبت اگر وفا كنى وفا كنم، پس ابراهیم وفا كرد و اللَه در آن وفا بر وى ثنا كرد گفت: و ابراهیم الّذى و فى رب العالمین نیز وفا كرد و مراد وى بداد.

و گفته اند ابراهیم در این سؤال كه كرد غایت یقین میخواست و یقین را سه رتبت است:
اول علم الیقین، پس عین الیقین، پس حق الیقین.
علم الیقین آنست كه از زبان پیغامبران ببندگان خدا رسد، و عین الیقین آنست كه بنورهدایت بایشان رسد، حق الیقین آنست كه هم بنور هدایت بود هم بآثار وحى و سنت

ابراهیم خواست تا هر سه رتبت او را جمع شود تا هیچ شبهة نیز بخاطر وى نرسد، ثم قال وَ اعْلَمْ أَنَ اللَهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ. رب العزة و مالك العزّة، متعزّز بعزّ سنائه و وصف جلاله، معزّ لغیره بكرمه و افضاله.

بدانكه خداى با عزت است و با قدرت با جلال و با قوت،
عزیزى كه هیچكس بعزّ او نرسد، هیچ فهم حدّ او در نیابد، هیچ دانا قدر او بنداند،
خود عزیز و عزیز كننده خوار كردگان، و باز نماینده كم بودگان، و بردارنده افكندگان،
و اعزاز وى مر بندگان را هم درین جهانست و هم در آن جهان،
درین جهان بمال و حال، و در آن جهان بدیدار و وصال، لم یزل و لا یزال.

قوله مَثَلُ الَذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ بو جعفر قاینى گفت كه اللَه تعالى نواخت درویشان و مراعات ایشان بجایى رسانید كه از هفت روى مواسات ایشان از توانگران درخواست، یكى از روى امر چنانك گفت أَنْفِقُوا مِمَا رَزَقْناكُمْ، أَنْفِقُوا مِنْ طَیِباتِ ما كَسَبْتُمْ.
دیگر از روى تلطف چنانك گفت مَنْ ذَا الَذِی یُقْرِضُ اللَهَ قَرْضاً حَسَناً سوم از روى وعد و افزونى پاداش. چنانك گفت مَثَلُ الَذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ كَمَثَلِ حَبَةٍ جاى دیگر گفت فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِیمٌ
چهارم از روى وعید، چنانك گفت لَنْ تَنالُوا الْبِرَ حَتَى تُنْفِقُوا مِمَا تُحِبُونَ
پنجم از روى نصیحت چنانك گفت الشَیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ
ششم از روى تهدید چنانك گفت وَ لا یَحْسَبَنَ الَذِینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌ لَهُمْ
هفتم از روى تحقیق چنانك گفت ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ.

و على الجمله در مراعات و مواسات درویشان هم كفارت گناهان است، هم رضاء رحمن، هم شفاء بیماران و كشف غمان، و هم طهارت دل و جان، هم قبول و نواخت از جهت خداوند جهان.
اما كفارت گناهان و رضا رحمن آنست كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت " صدقة السر تطفئ غضب الرب و صدقة العلانیة تطفئ الخطیئة كما یطفئ الماء النار "

و در بعضى اخبارست كه جنازه حاضر بود، رسول خدا بر آن نماز نمى كرد، جبرئیل آمد و گفت یا رسول اللَه نماز كن بر وى كه او در شبى كه باران مى آمد صدقه بدرویشى محتاج داد و اللَه او را بآن صدقه بیامرزید و از وى خشنود گشت.
و شفاء بیماران و كشف غمان آنست كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت "داووا مرضاكم بالصدقة، و استقبلوا امواج البلایا بالدعاء، و تداركوا الغموم بالصدقة، تكشف عنكم "

و طهارت آنست كه اللَه گفت خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِرُهُمْ وَ تُزَكِیهِمْ بِها
و قبول آنست كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت " ان اللَه تعالى یقبل الصدقة و لا یقبل الا الطیب، یقبلها بیمینه ثم یربیها لصاحبها كما یربى الرجل منكم مهره حتى ان اللقمة لتصیر مثل جبل احد "



النوبة الاولى
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لاَّ یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ ﴿264﴾

اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید، صدقه‏ هاى خود را با منّت و آزار، باطل مكنید، مانند كسى كه مالش را براى خودنمایى به مردم‏، انفاق مى‏كند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد. پس مَثَل او همچون مَثَل سنگ خارایى است كه بر روى آن‏، خاكى (نشسته‏) است‏، و رگبارى به آن رسیده و آن (سنگ‏) را سخت و صاف بر جاى نهاده است‏. آنان (=ریاكاران‏) نیز از آنچه به دست آورده ‏اند، بهره‏ اى نمى‏برند؛ و خداوند، گروه كافران را هدایت نمى‏كند. (264)

قوله تعالى:
یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدند
لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ تباه مكنید صدقه هاى خویش
بِالْمَنِ وَ الْأَذى بسپاس بر نهادن و رنج نمودن
كَالَذِی یُنْفِقُ مالَهُ چون كسى كه نفقت میكند مال خویش
رِئاءَ النَاسِ بر دیدار مردمان
وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ناگرویده بخداى و بروز رستاخیز
فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ نمون وى همچون نمون سنگى خاره نرم
عَلَیْهِ تُرابٌ كه بر آن سنگ خاك خشك بود
فَأَصابَهُ وابِلٌ بآن رسید بارانى سخت
فَتَرَكَهُ صَلْداً آن را گذاشت تهى پاك
لا یَقْدِرُونَ عَلى شَی ءٍ مِمَا كَسَبُوا كه هیچیز نتوانند كه از آن با دست آرند
وَ اللَهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ و اللَه یارى ده گروه ناگرویدگان نیست.

وَ مَثَلُ الَذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ
و نمون ایشان كه نفقت میكنند مالهاى خویش
ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَهِ در جستن خشنودى خدا
وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ و درواخ كردن نیت خویش در اخلاص و احتساب
كَمَثَلِ جَنَةٍ راست برسان بستانى
بِرَبْوَةٍ بر بالایى
أَصابَها وابِلٌ بآن رسید بارانى قوى تمام
فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَیْنِ بداد بر خویش دو چندان كه پیوسیدند از آن
فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ ار پس بآن نرسید باران قوى تیز
فَطَلٌ رسید بآن بارانى میانه هموار
وَ اللَهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ و اللَه بآنچه شما میكنید بینا و داناست.

أَ یَوَدُ أَحَدُكُمْ دوست دارد یكى از شما
أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَةٌ كه وى را رزى بود
مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنابٍ ازین خرما استان و انگورها
تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ میرود زیر درختان آن جویها
لَهُ فِیها مِنْ كُلِ الثَمَراتِ وى را در آن از همه میوه ها
وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ و بوى رسید پیرى
وَ لَهُ ذُرِیَةٌ ضُعَفاءُ و او را فرزندان خرد عاجز
فَأَصابَها إِعْصارٌ ناگاه بآن رز وى رسد باد گرم
فِیهِ نارٌ سمومى سوزنده در آن
فَاحْتَرَقَتْ و بسوزد
كَذلِكَ یُبَیِنُ اللَهُ لَكُمُ الْآیاتِ چنین هن پیدا میكند اللَه شما را نشانها و مثلها در سخنان خویش
لَعَلَكُمْ تَتَفَكَرُونَ تا مگر دراندیشید.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدند
أَنْفِقُوا نفقه كنید
مِنْ طَیِباتِ ما كَسَبْتُمْ از پاك آنك كسب كردید و بدست آوردید
وَ مِمَا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ و نفقه كنید از آنچه شما را بیرون آوردیم از زمین
وَ لا تَیَمَمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ و آهنگ بترینه مكنید در زكاة و صدقه كه میدهید،
وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ و آن بترینه كه در ستد و داد خود نستانید
إِلَا أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ مگر بتساهل و محابا در قیمت كه چشم بر چیزى فرا كنید
وَ اعْلَمُوا أَنَ اللَهَ غَنِیٌ حَمِیدٌ  و بدانید كه اللَه بى نیازست به بى نیازى وجود ستوده.

الشَیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ
دیو شما را درویشى وعده مى دهد
وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ و شما را ببخل میفرماید
وَ اللَهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ و اللَه شما را وعده آمرزش میدهد از خود
وَ فَضْلًا وافزونى در مال و در روزى
وَ اللَهُ واسِعٌ عَلِیمٌ اللَه فراخ توان فراخ دار فراخ بخش است دانا.

یُؤْتِی الْحِكْمَةَ مَنْ یَشاءُ دانش میدهد او را كه خود خواهد
وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِكْمَةَ و هر كه او را دانش دادند
فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً كَثِیراً او را خیرى فراوان دادند،
وَ ما یَذَكَرُ إِلَا أُولُوا الْأَلْبابِ و در نیابد و پند نگیرد مگر خداوندان خرد.

وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ و هر چه دهید از نفقه
أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ یا پذیرید از نذرى
فَإِنَ اللَهَ یَعْلَمُهُ اللَه میداند آن
وَ ما لِلظَالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ و بیدادگران را یارى ده نیست.

إِنْ تُبْدُوا الصَدَقاتِ اگر صدقه آشكارا دهید
فَنِعِمَا هِیَ نیك است آن
وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ و اگر پنهان دارید آن صدقه كه دهید بدرویشان
فَهُوَ خَیْرٌ لَكُمْ آن شما را به است
وَیُكَفِرُ عَنْكُمْ مِنْ سَیِئاتِكُمْ و گناه شما از شما بستریم
وَ اللَهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ و اللَه بآنچه شما میكنید داناست و از آن آگه.




ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (094)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (096)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (097)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (098)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (099)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (101)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (102)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (103)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (104)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (106)





مطالب اخیر وبلاگ:
حالت برزخی یا برزخ حالتها
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (094)
ترفندهای مشتاقان گفتگو با محبوب
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (093)
گرفتاری در اثر ظلم و ستم
نواجش محلی مازندرانی + دانلود
تیتراز شروع و پایانی سریال روزی روزگاری + دانلود
آهنگ بوی محمد (ص) آمد + دانلود
الله و اولیاء الله
طولانی شدن ماهها از علائم آخرالزمان
لله وا مازندرانی + دانلود
گل یاس (دانلود)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (092)
ظلم باعث نابودی امتها میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (091)
زآن روز حذر کن که ورق برگردد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
ستمگر ستم می بیند
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
فاطمه (س) برطرف کننده غمهای مولا علی (ع)
عدم تصریح نام گاه از غیرت دوستی خداوند متعال است!
نصیحت لقمان حکیم درباره ظلم
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
خدای غفار در خور خویش با بندگان معاملت کند نه در خور بندگان!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
موسیقی محلی مازندرانی- حقانی - استاد اسحاقی + دانلود
گریه پیامبر(ص) بر مظلومیت علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
مولا علی (ع) و شیعیانش و حوادث آخرالزمان
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
بهترین فرمانروا از نظر مولا علی (ع) کیست؟!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
مقر به لا اله الا الله نمی سوزد
دیده برای دیدن دوست است
از نفرین مظلوم - حتی کافر هم - بترسید
ظلم بمردم موجب خروج از ولایت اهل بیت (ع) میشود !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
گناهانیکه باعث نزول عذاب میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
منجیان تشیع (شیخ طوسی- عبدالکریم حائری‌ یزدی‌- سید موسی صدر)
عزّت حاصل از ظلم , ذلّت آورد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
نزدیکی مرگ و شکست , نتیجه قطعی ظلم بمردم
تکرار لحظه ها ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
عراق ایرانِ عرب
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
مهر روی !






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.