فصل (77): (احاطه علمى امامان علیهم السلام در اخبار) ساری,گاهنوشته های محمود زارع
ساری گاهنوشتهای محمود زارع:و فى بصائر الدرجات قال ابوعبدالله علیه السلام : ان لله علمین : علم یعلمه ملائكته و رسله فنحن نعلمه ، و ما خرج من العلم الذى لا یعلمه غیره فالینا خرج . (بصائر الدرجات ص 112 با اندكى تلخیص) و بمضمونه روایات فى ذلك الكتاب .

و در بصائر الدرجات است كه امام صادق علیه السلام فرمود: همانا خدا را دو علم است : علمى كه فرشتگان و رسولان الهى آن را مى دانند، ما هم آن را مى دانیم ، و اما علومى كه صادر شده و جز او كسى نمى داند، آن علم به سوى ما صادر شده است . و به همین مضمون روایات دیگرى در آن كتاب آمده است .

و فى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام یقول : ان عیسى بن مریم علیه السلام اعطى حرفین كان یعمل بهما، و اعطى موسى علیه السلام اربعة احرف ، و اعطى ابراهیم علیه السلام ثمانیة احرف ، و اعطى نوح علیه السلام خمسة عشر حرفا، و اعطى آدم علیه السلام خمسة و عشرین حرفا، فان الله تعالى جمع ذلك كله لمحمد صلى الله علیه و آله . و ان اسم الله الاعظم ثلاثة و سبعون حرفا، اعطى محمدا صلى الله علیه و آله اثنین و سبعین حرفا و حجب عنه حرف واحد. (كافى ج 1، ص 230.)

و در كافى از امام صادق علیه السلام روایت است كه مى فرمود: به عیسى بن مریم علیه السلام دو حرف ( از اسم اعظم ) داده شد كه با آن ها كار مى كرد (و معجزه مى نمود)، و به موسى علیه السلام چهار، به ابراهیم علیه السلام هشت ، به نوح علیه السلام پانزده و به آدم علیه السلام بیست و پنج حرف داده شده بود، و خداى متعال تمام اینها را یكجا براى محمد صلى الله علیه و آله گرد آورد. همانا اسم اعظم هفتاد و سه حرف است كه هفتاد و دو حرف آن را به محمد صلى الله علیه و آله داده و تنها یك حرف از او مستور مانده است .

وفى الكافى عن ابى جعفر علیهماالسلام قال : ان اسم الله الاعظم على ثلاثة و سبعین حرفا، و انما كان عند آصف منها حرف واحد فتكلم به فخسف ما بینه و بین سریر بلقیس حتى تناول السریر بیده ، ثم عادت الارض كما كانت اسرع من طرفة عین . و عندنا نحن من الاسم الاعظم اثنان و سبعون حرفا. و انما حرف عند الله استاثر به فى علم الله الغیب عنده ، و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم . (كافى ج 1، ص 230. بصائرالدرجات ص 208.) و نحوه فى الكافى عن ابى الحسن العسكرى علیهماالسلام . و هذه الاخبار كلها مذكورة فى بصایرالدرجات .

و در همان كتاب ، امام باقر علیه السلام فرمود: اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است ، و همانا تنها یك حرف از آن نزد آصف بود كه بدان لب گشود پس آن چه میان او و تخت بلقیس بود در زمین شد تا دست دراز نموده تخت را گرفت و سپس زمین در كمتر از یك چشم بهم زدن به صورت اول بازگشت . و همانا هفتاد و دو حرف آن نزد ماست ، و تنها یك حرف كه خداوند به خود اختصاص داده و در علم غیب نزد اوست ؛ و هیچ حول و قوه اى جز به خداى والا و بزرگ نیست . نظیر آن در كافى از امام هادى علیه السلام روایت است . و این اخبار همه در بصائرالدرجات نیز مذكور است .

و فى ارشاد الدیلمى ، عن سلمان الفارسى (ره ) قال : قال لى امیرالمومنین علیه السلام : یا سلمان ، الویل كل الویل لمن لا یعرفنا حق معرفتنا، و انكر فضلنا. یا سلمان ایما افضل ؟ محمد صلى الله علیه واله ام سلیمان بن داود علیهماالسلام ؟ قال سلمان : بل محمد صلى الله علیه و آله فقال : یا سلمان هذا آصف بن برخیا قدر بحمل عرش بلقیس من ارض سبا فى طرفة عین و عنده علم من الكتاب ، و لنا اضعاف تلك و عندنا علم الف كتاب ، انزل على شیث بن آدم خمسین صحیفة ، و على ادریس النبى صلى الله على نبینا و آله و علیه ثلاثین ، و على ابراهیم الخلیل علیه السلام عشرین صحیفة ، و التوریة و الانجیل و الزبور و الفرقان ، فقلت : صدقت یا سیدى ، قال الامام علیه السلام : اعلم یا سلمان ان الشاك فى امورنا و علومنا كالمفترى المجترى فى معرفتنا و حقوقنا، و قد فرض الله ولایتنا فى كتابه فى غیر موضع ، و بین فیه ما وجب العمل به و هو غیر مكتوب . (ارشاد القلوب ص 416 با اندكى اختلاف در بعضى الفاظ)

و در ارشاد دیلمى از سلمان فارسى (ره ) نقل است كه : امیرمومنان علیه السلام به من فرمود:
اى سلمان ، واى همه واى بر كسى كه ما را آن گونه كه باید، نشناسد و فضل ما را انكار كند.
اى سلمان ، كدام یك افضل اند: محمد صلى الله علیه و آله یا سلیمان بن داود علیهماالسلام ؟
سلمان گفت : بلكه محمد
فرمود: اى سلمان ، این آصف بن برخیا ( وزیر سلیمان ) است كه توانست تخت بلقیس را در یك چشم بهم زدن از سرزمین سبا حمل كند و حال آن كه تنها یك علم از كتاب نزد او بود، و ما چندین برابر آن را داریم و علم هزار كتاب نزد ماست . (خداوند) بر شیث پسر آدم پنجاه كتاب ، و بر ادریس پیامبر علیه السلام سى ، بر ابراهیم خلیل بیست صحیفه فرو فرستاد و نیز تورات و انجیل و زبور و فرقان را نازل فرمود.
عرض كردم : راست است سرورم !
فرمود: اى سلمان ، بدان كه شك كننده در امور و علوم ما مانند افترا زننده جسور در معرفت و حقوق ماست ، و حال آن كه خداوند ولایت ما را در چند جاى كتاب خود واجب ساخته و آن چه را عمل بدان واجب است در آن بیان نموده آن گاه كه هنوز نوشته نشده بود.


و فى الارشاد عن سلمان الفارسى - رضى الله عنه - عن النبى صلى الله علیه و آله فى حدیث مخاطبا لفاطمة علیهاالسلام : و انت اول من لحق بى من اهل بیتى . ثم اطلع ثالثة فاختار (ك و اختار) ولدك ، فانت سیدة نساء اهل الجنة ، و ابناك الحسن و الحسین علیهماالسلام ثم تسعة من ولد الحسین علیهم السلام فى درجتى ، و لیس فى الجنة (درجة ) اقرب الى الله من درجتى و درجة ابراهیم . اما تعلمین یابنته ان من كرامة الله عز و جل ایاك ان زوجك خیر امتى و خیر اهل بیتى و اقدمهم سلما و اعظمهم حلما و اكثرهم علما.

و در ارشاد از سلمان از پیامبر صلى الله علیه وآله روایت نموده در ضمن حدیثى كه خطاب به فاطمه علیهاالسلام فرمود:
و تو نخستین كس از خاندانم هستى كه به من ملحق خواهد شد. سپس (خداوند) بار سوم نظرى افكند و اولاد تو را برگزید، پس تو سرور زنان بهشت مى باشى ، و دو پسرت حسن و حسین علیهماالسلام و سپس نه تن از اولاد حسین علیهم السلام در درجه من خواهند بود، و در بهشت درجه اى به خدا نزدیكتر از درجه من و درجه ابراهیم نیست .
دخترم ! آیا نمى دانى كه این از كرامت خداى بزرگ نسبت به توست كه تو را به بهترین افراد امت من و بهترین فرد خاندان من و پیشگامترین امت در اسلام آوردن و بزرگترین آن ها از نظر حلم بردبارى و افزونترین آنان از نظر علم و دانش ترویج كرده است ؟


فاستبشرت فاطمة ، ثم قال : یا بنته ان لبعلك مناقب : ایمانه بالله و رسوله قبل كل احد، لم یسبقه الى ذلك احد من امتى ؛ و علمه بكتاب الله و سنتى ، و لیس احد من امتى یعلم جمیع علمى غیر على علیه السلام ، فان الله عز و جل علمنى علما لایعلمه غیرى ، و علم ملائكته و رسله فانا اعلمه و امرنى الله عز و جل ان اعلمه ایاه ففعلت ، و لیس احد من امتى یعلم علمى و فقهى و حكمتى غیره . - الى ان قال - و قالت فاطمة علیها السلام : و اى هولاء افضل من الذین سمیت ؟ قال : على بعدى افضل امتى ، و حمزة و جعفر افضل اهل بیتى بعد على و بعدك و بعد ابنى و سبطى حسن و حسین و بعد الاوصیاء من ولد ابنى هذا - و اشار بیده الى الحسین - منهم المهدى علیه السلام . (ارشاد القلوب ج 2، ص 419.)

فاطمه علیهاالسلام بسیار خوشحال شد.
سپس فرمود: دخترم ! شوهرت را مناقبى است چون :
ایمان او به خدا و رسولش پیش از هركس ، كه هیچ یك از امت من بدین امر بر او سبقت نجسته است ؛
و علم او به كتاب خدا و سنت من كه احدى از امتم نیست كه تمام علوم مرا بداند جز على علیه السلام ، زیرا خداى بزرگ به من علمى آموخته كه هیچ كس جز من نمى داند و نیز علم فرشتگان و رسولان او را من مى دانم ، و خداى بزرگ مرا امر نموده تا آن را به او (على علیه السلام ) بیاموزم و چنین كردم ،
و هیچ یك از امت من علم و فقه و حكمت مرا جز او نمى داند.
فاطمه علیهاالسلام فرمود: از اینان كه نام بردى كدامین برترند؟
فرمود: على پس از من برترین امت من است ، و حمزه و جعفر پس از على و تو و پس از دو فرزند و دو نوه ام حسن و حسین علیهماالسلام و پس از اوصیایى كه از اولاد این پسرم - با دست به حسین علیه السلام اشاره فرمود - مى باشند و مهدى از آن هاست ، برترین افراد خاندانم مى باشند.


وفى كتاب سلیم بن قیس الهلالى عن رسول الله صلى الله علیه و آله : یا ایها الناس قد اعلمتكم : المقدم بعدى (و) امامكم و دلیلكم و هادیكم ، و هو اخى على بن ابى طالب علیه السلام و هو فیكم بمنزلتى فیكم ، فقلدوه دینكم و اطیعوه فى امور كم فان عنده جمیع ما علمنى الله ، و ان الله امرنى ان اعلمه ایاه و قد اعلمتكم انه عنده ، فاسالوه و تعلموا منه و من اوصیائه ، و لاتقدموهم و لا تخلفوا عنهم ، فانهم مع الحق و الحق معهم ، لا یزایلوه و لا یزایلهم . (در مصدر یافت نشد)

و در كتاب سلیم بن قیس هلالى از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت است كه :
اى مردم ، به شما اعلام كردم كه آن كس كه پس از من بر همه شما مقدم است امام و راهنما و هادى شماست ، و او برادرم على علیه السلام مى باشد، او در میان شما به منزله من در میان شماست ، پس دین خود را از او تقلید كنید و در امورتان از وى اطاعت نمایید، زیرا آن چه خداوند به من آموخته در نزد اوست ، خداوند به من امر فرمود كه آن علوم را به او بیاموزم ، و به شما اعلام كردم كه آن ها نزد اوست ، پس از او بپرسید و از او و اوصیاى او بیاموزید، نه بر آنان پیشى گیرید و نه از آنان باز مانید، چه ایشان با حق اند و حق با ایشان است ، نه آنان از حق جدا مى شوند و نه حق از آنان .

و فى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام فى جملة حدیث انه قال : یا سدیر، الم تقرا القرآن ؟ قلت : بلى ، قال : فهل وجدت فیما قرات من كتاب الله قال الذى عنده علم من الكتاب انا آتیك به قبل ان یرتد الیك طرفك (نمل ، 40.)؟ قال : قلت : جعلت فداك قراته ، قال : فهل عرفت الرجل ؟ و هل علمت ما كان عنده من علم الكتاب ؟ قال : قلت : اخبرنى به ، قال : قدر قطرة من الماء فى البحر الاخضر، فما كان ذلك من علم الكتاب ؟ قال : قلت : جعلت فداك ، ما اقل هذا! فقال : یا سدیر، ما اكثر هذا ان ینسبه الله تعالى الى العلم الذى اخبرك به ! یا سدیر، فهل وجدت فیما قرات من كتاب الله تعالى ایضا قل كفى بالله شهیدا بینى و بینكم و من عنده علم الكتاب ؟( رعد، 43.) قال : قلت : قد قراته جعلت فداك ، قال : فمن عنده علم الكتاب كله افهم ام من عنده علم الكتاب بعضه ؟ قلت : لا، بل من عنده علم الكتاب ،كله ، قال : فاومى بیده الى صدره قال : علم الكتاب و الله كله عندنا، علم الكتاب و الله عندنا. (كافى ج 1، ص 257 و 261.)


و در كافى از امام صادق علیه السلام در ضمن حدیثى روایت كرده كه فرمود:
اى سدیر، آیا قرآن نخوانده اى ؟
عرض كردم : چرا،
فرمود: آیا در آن چه از كتاب خدا خوانده اى این آیه را یافته اى : آن كس كه علمى از كتاب در اختیار داشت گفت : من آن را به نزد تو مى آرم پیش از آن كه چشمت بهم بخورد.
عرض كردم : فدایت شوم ، خوانده ام ،
فرمود: آیا آن مرد را شناختى ؟
و آیا دانستى كه چه اندازه از علم كتاب را در اختیار داشت ؟
گفتم : مرا خبر دهید،
فرمود: به اندازه یك قطره از آب دریاى اخضر. این چه اندازه از علم كتاب است ؟
گفتم : فدایت شوم ، بسیار كم .
فرمود: این چه بسیار است كه خدا آن را به علمى كه به تو خبر داده نسبت داده است ! ( یعنى این علم از آن رو كه خداوند آن را علم الكتاب مى داند بسیار است)
اى سدیر، آیا در آن چه از كتاب خدا خوانده اى این آیه را یافته اى : بگو خدا كافى است از جهت گواهى میان و شما و نیز آن كس كه علم كتاب نزد اوست ؟
گفتم : فدایت شوم ، خوانده ام ،
فرمود: پس آن كس كه علم همه كتاب نزد اوست فهیم تر است یا آن كس كه علمى از كتاب را در اختیار دارد؟
گفتم : نه ، بلكه آن كس كه علم همه كتاب را دارد،
سپس امام علیه السلام با دست به سینه مبارك اشاره كرده فرمود: به خدا سوگند علم كتاب همه اش نزد ماست ، به خدا سوگند علم كتاب نزد ماست .

و فى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام : لو كنت بین موسى و الخضر لاخبرتهما انى اعلم منهما، و لانباتهما بما لیس فى ایدیهما، ساری,گاهنوشته های محمود زارعلان موسى و خضر اعطیا علم ما كان و لم یعطیا علم ما یكون و ما هو كائن حتى تقوم الساعة ، و قد ورثناه من رسول الله صلى الله علیه واله وراثة . (كافى ج 1، ص 257 و 261.)

و در كافى از امام صادق علیه السلام روایت است كه : اگر میان موسى و خضر مى بودم به آن دو خبر میدادم كه از آن ها داناترم و آن ها را خبر مى دادم از آن چه در اختیار نداشتند، زیرا موسى و خضر علم گذشته به آنان عطا شده بود ولى علم آن چه مى شود و تا قیامت خواهد شد به آنان داده نشده و ما همه آن را از رسول خدا صلى الله علیه و آله به ارث برده ایم .

و فى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام یقول : انى لاعلم ما فى السموات و ما فى الارض ، و اعلم ما فى الجنة و ما فى النار، و اعلم ما كان و ما یكون . قال : ثم سكت هنیئة فراى ان ذلك كبر على من سمعه منه ، فقال : علمت ذلك من كتاب الله تعالى ، ان الله یقول : فیه تبیان كل شى ء. (كافى ج 1، ص 261. و آیه در سوره نحل ، 89: تبیانا لكل شى ء)

و در كافى از امام صادق علیه السلام روایت است كه مى فرمود: همانا من آن چه در آسمانها و زمین و آن چه در بهشت و دوزخ است و آن چه بوده و خواهد بود را مى دانم .
سپس لختى ساكت ماند و دید كه این سخن بر شنوندگان گران آمد،
فرمود: این را از كتاب خداى متعال مى دانم ، كه خداوند فرموده : در آن (قرآن ) بیان هر چیزى هست .

و فى تاویل الایات فى تفسیر قوله تعالى : و انه فى ام الكتاب لدینا لعلى حكیم : (زخرف ، 4.) اعلم ان الضمیر فى انه یعود الى على علیه السلام لما یاتى من التاویل و ان لم نجد له ذكرا، و جاء ذلك كثیرا فى القرآن و غیره ، و یسمى التفاتا، مثل قوله تعالى : انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس ، (احزاب ، 33.) و قوله تعالى : توارت بالحجاب . (ص ، 32.)

و در تاویل الایات در تفسیر آیه : و همانا او در ام الكتاب على و حكیم است گوید: بدان كه ضمیر در انه به على علیه السلام بر میگردد به دلیل روایاتى كه در تاویل آیه خواهد آمد هر چند ذكرى از حضرتش در میان نبوده ؛ و این گونه موارد در قرآن و غیر آن فراوان آمده است و آن را التفات (توجه از چیزى به چیز دیگر) مى نامند، مانند آیه تطهیر(كه اول خطاب به زنان پیامبرصلى الله علیه و آله است و سپس با ضمیر كم خطاب به خاندان آن حضرت مى كند)، و مانند آیه (خورشید) در پس پرده پوشیده شد (كه سخن از سلیمان علیه السلام و رسیدگى به اسبهاست و سپس كلام متوجه به غروب خورشید مى گردد).

و من التاویل مارواه الحسن بن (ابى ) الحسن الدیلمى (ره ) باسناده عن رجاله الى حماد السندى ،( السمندرى - ظ) عن ابى عبدالله علیه السلام و قد ساله سائل عن قول الله عز و جل : و انه فى ام الكتاب لدینا لعلى حكیم ، قال : هو امیرالمومنین علیه السلام .

و از تاویلات آیه روایتى است كه حسن بن (ابى ) الحسن دیلمى (ره ) با سند خود از رجال حدیث از حماد سندى (سمندرى - ظ) نقل نموده كه چون شخصى از امام صادق علیه السلام از معناى آیه فوق سوال كرد، امام فرمود: او امیرمومنان علیه السلام است .

(فصل 77 - 1  از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 53 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 54 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 55 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 56 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 57 )




مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !



مطالب اخیر وبلاگ:






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.